فرق شناخت درمانی کودکان با بزرگسالان

فرق شناخت ‌درمانی کودکان با بزرگسالان در اصلِ درمان نیست، در «شیوه اجرا» است.

یعنی در هر دو، هدف این است که:

– افکار ناکارآمد شناخته شوند

– احساسها فهمیده شوند

رفتارهای مشکل ‌ساز اصلاح شوند

– و مهارتهای سازگارانه تقویت شوند

اما چون کودک از نظر رشد شناختی، زبانی، هیجانی و وابستگی به خانواده با بزرگسال فرق دارد، CBT برای کودک معمولاً خیلی عملیتر، ساده ‌تر، و خانواده‌ محورتر می‌ شود.

تفاوتهای اصلی

– درک فکرها

کودکها، مخصوصاً در سنین پایینتر، مثل بزرگسالان نمی ‌توانند راحت افکار خودکار و باورهای هسته ‌ای را به زبان بیاورند؛ درمانگر بیشتر از مثال، نقاشی، داستان، بازی و موقعیتهای عینی استفاده می ‌کند.

– زبان درمان

در بزرگسالان می ‌شود مستقیم درباره «خطای شناختی»، «باور مرکزی» یا «بازسازی شناختی» حرف زد؛ در کودکان معمولاً این مفاهیم به زبان ساده ترجمه می ‌شوند، مثلاً «فکرِ حقه ‌زن»، «فکرِ ترسناک»، یا «کارآگاهِ فکرها».

– نقش بازی و فعالیت

در CBT کودکان، بازی فقط سرگرمی نیست؛ ابزار درمان است. درمانگر ممکن است با کارت، عروسک، داستان، نقاشی، نقش ‌بازی و تمرینهای کوتاه کار کند. در بزرگسالان درمان بیشتر گفتگو محور و تأملی است.

– نقش والدین

در درمان کودک، والدین معمولاً بخش مهمی از مداخله‌ اند. آنها یاد می‌ گیرند چگونه پاسخ بدهند، تقویت کنند، مرز بگذارند، الگو باشند و تمرینها را در خانه ادامه دهند. در CBT بزرگسالان، خانواده ممکن است مفید باشد، اما معمولاً محور اصلی خود فرد است.

– هدفهای درمان

در کودکان، هدفها بیشتر رفتاری و قابل مشاهده تعریف می‌ شوند، مثل:

– کمتر شدن اجتناب

– بهتر شدن خواب

– رفتن به مدرسه

– کاهش قشقرق

– توانایی نامگذاری احساس

در بزرگسالان، هدفها می‌ توانند انتزاعی تر و درون ‌روانتر هم باشند.

– میزان بینش

بزرگسال معمولاً می‌ تواند روی تاریخچه زندگی، الگوهای تکراری، و معنای تجربه‌ ها فکر کند. کودک اغلب به این سطح از خود بازتابی نرسیده، پس درمان بیشتر «مهارت ‌محور» و «اینجا و اکنونی» می ‌شود.

– ساختار جلسه

جلسه کودک معمولاً کوتاه‌ تر، متنوع تر و با تغییر فعالیت همراه است، چون ظرفیت توجه کمتر است. جلسه بزرگسال معمولاً پایدارتر و مبتنی بر گفتگوی طولانیتر است.

– انگیزه مراجعه

بزرگسال اغلب خودش برای درمان می ‌آید و کمابیش هدف دارد. کودک خیلی وقتها به خواست والدین، مدرسه یا پزشک می ‌آید و ممکن است اصلاً مشکل را مال خودش نداند. پس ایجاد اتحاد درمانی در کودک شکل دیگری دارد.

در افسردگی، فرق عملی چگونه دیده می ‌شود؟

در بزرگسال افسرده، درمانگر ممکن است مستقیم روی این فکر کار کند:

– «من بی ‌ارزشم»

اما در کودک افسرده، همان مسئله ممکن است این شکلی ظاهر شود:

– «هیچ ‌کس منو دوست نداره»

– «من همیشه خراب می ‌کنم»

– «فایده نداره»

– یا حتی فقط به صورت کناره‌ گیری، تحریک ‌پذیری، افت تحصیلی، شکایت جسمی، یا بازی غمگینانه

پس درمانگر کودک باید اول افسردگی را از روی رفتار و بازی و رابطه بشناسد، نه فقط از گزارش کلامی.

نمونه تفاوت در تکنیک

در بزرگسال:

– ثبت موقعیت

– نوشتن فکر خودکار

– بررسی شواهد

– ساختن فکر متعادل

در کودک:

– کشیدن موقعیت

– نام گذاشتن روی احساس

– تشخیص «فکر ترسونک» یا «فکر غمگین»

– پیدا کردن «فکر کمک ‌کننده ‌تر»

– تمرین رفتاری با کمک والد

نقش والدین خیلی مهم است

در CBT کودک، گاهی مشکل فقط در ذهن کودک نیست؛ محیط هم آن را حفظ می ‌کند. مثلاً:

– والد بیش از حد محافظت می ‌کند

– به اجتناب کودک پاداش می ‌دهد

– خود والد مضطرب یا افسرده است

– تعارض خانوادگی بالاست

برای همین، درمان کودک بدون کار با والدین خیلی وقتها ناقص می ‌ماند.

جمع ‌بندی

– اصل CBT در کودک و بزرگسال یکی است

– اما در کودک، درمان ساده‌ تر، عینی تر، بازی‌ محورتر و خانواده ‌محورتر است

– در بزرگسال، درمان بیشتر کلامی، تحلیلی تر و مبتنی بر خود نظارتی فرد است

– هرچه سن کودک کمتر باشد، نقش والد و ابزارهای غیر کلامی بیشتر می ‌شود

دیدگاه‌ خود را بنویسید

//
تیم پشتیبانی ما اینجا هستند تا به سوالات شما پاسخ دهند. لطفا نظر خود را با ما به اشتراک بگذارید.
👋 سلام، چطور می توانیم کمک تان کنیم؟
به بالا بروید