در روانشناسی اجتماعی، درماندگی روانی[۱] فقط یک «حالت فردی» نیست؛ بلکه به زمینه های اجتماعی، تعاملات، انتظارات و ساختارهای قدرت هم وابسته است. این رویکرد توضیح می دهد که چرا درماندگی می تواند گروهی، جمعی یا حتی فرهنگی شود.
دیدگاه روانشناسی اجتماعی درباره درماندگی روانی
۱. درماندگی روانی یک پدیده رابطه ای است
روانشناسی اجتماعی می گوید فرد در خلأ درمانده نمی شود. سه عامل اجتماعی در آن نقش دارند:
✔ منبع کنترل بیرونی قوی
وقتی مردم مدام احساس کنند نتیجه تلاش شان به عوامل بیرونی چون:
- قوانین ناعادلانه
- مدیر سختگیر
- ساختار محدود کننده
- فشارهای اجتماعی
وابسته است، انتظار «ناتوانی» در آنان شکل می گیرد.
✔ بازخورد های اجتماعی منفی
پیامهای مکرر مثل:
- «تو نمی تونی»
- «این کار از تو برنمیاد»
- «تلاش کردن بی فایده است»
باعث شرطی سازی درماندگی می شود.
✔ مقایسه اجتماعی منفی
مقایسه با افرادی که ظاهراً همیشه موفق هستند ¬ احساس بی کفایتی، ¬ درماندگی.
۲. درماندگی روانی می تواند جمعی یا اجتماعی شود
روانشناسی اجتماعی تأکید می کند که گروه ها هم می توانند درمانده شوند. به خصوص در شرایطی مانند:
✔ تجارب مشترک ناکامی
وقتی گروهی مدام شکست مشترک تجربه می کند (دانش آموزان یک مدرسه ضعیف، کارمندان یک سازمان، ساکنان مناطق محروم)، درماندگی به هویت جمعی تبدیل می شود.
✔ هنجارهای اجتماعی محدود کننده
جملاتی مثل:
- «اینجا هیچ چیز درست نمی شود»
- «هر کاری کنیم فایده ندارد»
معادل اجتماعی درماندگی اند و به نسل بعد منتقل می شوند.
✔ باور جمعی به بی قدرتی
بر اساس نظریه “کارآمدی جمعی” بندورا، اگر گروه به این نتیجه برسد که قدرت تغییر ندارد، دچار «درماندگی اجتماعی» می شود.
۳. نقش قدرت و ساختارها در درماندگی[۲]
روانشناسی اجتماعی می گوید درماندگی در جامعه می تواند توسط قدرت ایجاد یا تشدید شود.
افراد یا سیستمها وقتی:
- به مردم فرصت تصمیم گیری نمی دهند
- رفتارهای خود مختار را تنبیه می کنند
- موفقیت را پاداش نمی دهند
- شرایط را غیرقابل پیشبینی نگه می دارند احساس کنترل را از افراد می گیرند و آنها را درمانده می کنند.
این مفهوم به «قدرت زدایی[۳]» مشهور است.
۴. نقش «برچسب زنی اجتماعی»
وقتی فرد یا گروهی مدام برچسبهایی مثل:
- ناتوان
- قربانی
- شکست خورده
می گیرد، این برچسبها از بیرون به هویت او تبدیل می شود ¬ درماندگی هویت محور.
این همان چرخه ای است که در مدارس ضعیف، زندانها، یا سازمانهای ناکارآمد دیده می شود.
۵. نقش «انتظارات دیگران[۴]»
از قوانین مشهور روانشناسی اجتماعی: وقتی دیگران انتظار دارند تو شکست بخوری، احتمال اینکه واقعاً شکست بخوری بالا می رود.
مثال:
- معلمی که فکر می کند دانش آموزش ضعیف است، کمتر به او توجه می کند ¬ دانش آموز واقعاً ضعیف می شود.
این چرخه یکی از ریشه های اجتماعی درماندگی است.
۶. درماندگی روانی و هویت اجتماعی
روانشناسی اجتماعی می گوید فرد رفتار خود را بر اساس «عضویت اجتماعی» تعریف می کند. اگر گروه فرد (طبقه، قومیت، جنسیت، سازمان) تقویت کننده نباشد، احساس درماندگی فرد بیشتر می شود.
مثلاً:
- زنانی که مدام پیام «تو نمی توانی» می شنوند
- افراد اقلیت، در محیطهای تبعیض آمیز
- کارکنانی که مدیر، آزادی عمل نمی دهد
¬ درماندگی ناشی از هویت اجتماعی شکل می گیرد.
۷. نقش قضاوت اجتماعی درباره شکست
در محیطهایی که شکست «تحقیر» می شود، افراد به مرور تلاش را کنار می گذارند تا قضاوت نشوند ¬ درماندگی اجتماعی.
در مقابل، جوامعی که:
- شکست را طبیعی می دانند
- تلاش را تشویق می کنند
- فرصت دوباره می دهند
درماندگی کمتری تولید می کنند.
جمع بندی ساده
روانشناسی اجتماعی می گوید: درماندگی فقط یک مشکل فردی نیست؛ یک محصول اجتماعی است.
وقتی جامعه/گروه/سازمان:
- فرصت انتخاب ندهد،
- شکستها را جمعی تکرار کند،
- باور بی قدرتی را منتقل کند،
- موفقیت را پاداش ندهد،
- برچسب ناتوانی بدهد، درماندگی مانند یک «ویروس اجتماعی» پخش می شود.
[۱] Learned Helplessness
[2] Social Power Theory
[3] Powerlessness
[4] Self-Fulfilling Prophecy




