خشم مخلوطی از احساسات را ایجاد می‌کند . آن اغلب در ما احساس تخریب شدن (خرد و متلاشی شدن) و یا احساس گیر افتادن در چنگال گناه را ایجاد می‌کند .در مورد خشم بینش های مختلفی وجود دارد ؛ یکی از این بینش ها دارای این نقطه نظر است که به منظور بهینه‌سازی عاطفی ، بایستی طیف وسیعی از احساسات بیان شود اما خشم به طور بالقوه خطرناک‌ترین احساس است و در افراطی‌ترین حالت می‌تواند منجر به مرگ شود . برخلاف این بینش نظر فروید مبنی بر این است که خشم ابراز نشده در واقع منجر به افسردگی می‌شود. همانطور که دیدگاه های متفاوتی در مورد خشم وجود دارد ، دید ما نیز نسبت به آن می تواند متفاوت باشد.
هنگامی که خشم به عنوان یک «نارضایتی شدید» تعریف می‌شود، در انتقال کامل همه اثرات خشم هم در شخص عصبانی و هم در شخصی که نوک پیکان خشم، او را هدف قرار می‌دهد یا در نشان دادن عکس العمل مشاهده کردن آن به عنوان ناظری منفعل ناموفق خواهد بود. آنچه که باعث سردرگمی بیشتر می‌شود این است که تعریف‌های بیشتری که در آکسفورد صورت گرفته ، خشم را یک احساس غریزی مخالفت با استدلال تعریف کرده است که این خود نیز باعث سردرگمی بیشتر می‌شود .چرا که چنین تعریف‌هایی خشم را یک احساس منفی در نظر می‌گیرد.شاید به همین دلیل است که کودکان به خاطر واکنش والدینشان نسبت به خشم خود دچار اغتشاش می‌شوند که معمولاً منجر به خاموش شدن خشم می‌شود و یا در مراحل اول، خود را به خاطر داشتن احساس خشم سرزنش می‌کنند .

خشم و نیازهای اولیه انسان
در اینجا ما بین احساسات و هیجانات تمایز قائل شده‌ایم. خشم را می‌توان به عنوان احساسی در نظر گرفت که ممکن است حاصل یک هیجان اولیه همچون ترس باشد . ترس به نوبه خود نیز ممکن است حاصل خجالت ، ناامیدی ، آسیب‌دیدگی ، استثمار ، غبطه (حسادت) یا از دست دادن‌ها باشد. همه این احساسات به نوعی نشاندهنده یک تهدید هستند که ما اغلب هنگام خشم آنها را به رسمیت نمی‌شناسیم . آنها را می‌توان تهدیدی نسبت به تعلقات خود تفسیر کرد که این از هنگام کار آبراهام مازلو (۱۹۴۳،۱۹۶۸) که نیازهای اساسی انسان را مطرح کرد ، بیشتر مورد تاکید است . اهمیت شناسایی نیازهای اساسی وجود انسانی ما در ساختار نظریه انتخاب ویلیام گلاسر (۱۹۸۶)، نمود می‌یابد .
کودکان اگر نحوه ارضاء و رفع نیازهای خود به صورت کارآمد را نیاموخته باشند ، ممکن است در راستای تلاش برای کسب نیازهای خود، رفتارهای نامناسب از خود نشان بدهند. کودکانی که کنترل کمی بر روی خشم خود دارند و یا اصلاً کنترلی بر آن ندارند ، احتمال کمی دارد که بدون نقص منافع دیگران ، نیازهای خود را مرتفع سازند .
ما با استفاده از خشم به چه می‌رسیم ؟
فراتر از نیازهایی که در بالا مطرح شد ، نیازهای سطح بالا وجود دارد که توسط آبراهام مازلو (۱۹۶۸)ذکر شده است . به طور خاص ، این شامل نیازهای خود (ego) است که دربرگیرنده عزت نفس ، اعتمادبه‌نفس ، موفقیت و صلاحیت‌ها است.در بالای سلسله‌ مراتب مازلو ، نیاز به خود شکوفایی مطرح می‌شود که زمانی مطرح می شود که یک فرد متوجه پتانسیل کامل خود (تمام ظرفیت‌ها و استعدادهای بالقوه خود ) شود که پدیده‌ای نسبتاً نادری است .برای کودکان خیلی عصبانی ، واقعیت این است که در ارائه کارهای حمایتی توسط بزرگسالان مسئول مثل والدین ، مراقبان ، معلمان و دیگر متخصصان ، بیشتر به نیازهای سطح پایین سلسله مراتب مازلو تاکید می شود که شامل :
• نیازهای جسمانی – هوا ، غذا ، پناهگاه ، استراحت.
• نیازهای ایمنی (امنیتی )-حفاظت در مقابل خطر ، تهدید ، محرومیت ، رهایی از ترس .
• نیازهای اجتماعی – احساس تعلق ، معاشرت ، پذیرش ، دادن و گرفتن عشق و دوستی .
سلسله‌مراتب مازلو با یک سلسله‌مراتب محرکهای هیجانی ارتباط داده شده است (زولار و مارشال ۲۰۰۴).  این نظریه به ما کمک می‌کند تا رفتارهای ناشی از عدم ارضاء نیاز کودکان را بشناسیم . نیازهای سطح پایین مازلو توسط خود او تحت عنوان نیازهای کمبود خوانده می‌شود . عوامل برانگیزنده از نظر زولار و مارشال که همراستا با نظریه مازلو می باشد ، شامل موارد زیر است :
• گناه
• خشم
• ترس
متأسفانه ، تعداد قابل‌توجهی از کودکان مشکل‌دار وجود دارد که حمایت و هدایت فوری برای آنها ممکن است ضروری باشد تا از این طریق از ایمنی خود آنها و اطرافیانشان اطمینان حاصل شود.
چنین راهبُردهای واکنشی که برای مدیریت رفتارهای خطرناک طراحی‌شده‌اند ، تنها به عنوان یک مصلحت کوتاه مدت قابل‌قبول است و باید پیش در آمدی (مقدمه‌ای )برای حرکت کودکان به سوی پذیرش و کمک به خود باشد .
وقتی خشم به طور قابل‌توجهی مخل زندگی کودک می‌شود ؛ آن ممکن است منجر به مشکلات خفیف ، متوسط یا شدید در مدیریت زندگی اجتماعی و عاطفی آنها شود که این نیز به نوبه می‌تواند به مرور زمان مشکلات روانی فرد را تشدید کند و به دنبال آن دستآورد برنامه‌هایی که با مسائل کودک کار می‌کنند را تحت تأثیر قرار می دهد (DFES,2005) بدین معنی که بر بهداشت ، امنیت ، دستاوردهای تحصیلی و شغلی ، رفاه اقتصادی و مشارکت در جامعه کودک اثر می‌گذارد. این احتمالاً تا بزرگسالی به قوت خود باقی می‌ماند مگر اینکه آنها مورد حمایت و پذیرش قرار گیرند . این ناتوانی در مدیریت هیجانات غالباً خود را به طور مکرر در زندگی بزرگسالی نشان خواهد داد که به شکست در شکل‌گیری یا حفظ روابط معنادار منسوب است و در بدترین حالت آن ممکن است منجر به چرخه معیوب خشونت نسبت به خود یا دیگران شود .
خشم همچنین به عنوان بازتابی از مشکلات عاطفی در نظر گرفته خواهد شد .به عبارت دیگر خشم همان طور که منجر به اختلال عاطفی می‌شود . خود نیز حاصل این اختلال عاطفی مثل اختلال دلبستگی است. ریشه چنین اختلالاتی اغلب برای معلمان ، والدین ، مراقبان و دیگران شناخته شده است ، اما این افراد با وجود شناخت آن ،احتمال کمی دارد که برای ارائه پاسخ برنامه‌ریزی‌شده و توأم بامهارت آموزش‌دیده باشند.به صورت سازمانی ،ما به طور فزاینده‌ای ماهر در شناسایی ، ارزیابی و پاسخگویی به مشکلات یادگیری تحصیلی شده‌ایم اما مهارت ما در مورد مشکلات رفتاری ، عاطفی و اجتماعی به مراتب کمتر است .
در نهایت ، خشم به عنوان یک رفتار ابزاری در نظر گرفته خواهد شد که فرد در واقع از خشم برای رسیدن به اهداف خاص استفاده می‌کند و ممکن است بخشی از چیزی باشد که مؤلفان آن را اختلال سلوک می‌نامند .آن را می‌توان رفتار جویای توجه در نظر گرفت یا شاید بهتر است به عنوان رفتارهای ارضاء نیاز کسب توجه ،شرح داد . چرا که خشم ابرازشده معمولاً حاصل نقص توجه مثبت در دوران کودکی فرد است. بدین ترتیب خشم به عنوان بخش ضروری از وجود انسانی در نظر گرفته خواهد شد که اهمیت تکاملی و انطباقی آن پذیرفته‌شده و اینکه هم می‌تواند مفید و مثبت باشد و هم منفی و مضر به رسمیت شناخته شده است . چالش ارسطو به طور کامل این دوگانگی اساسی و گیج‌کننده را شرح می‌دهد .

دانیل گلمن (۱۹۹۶) در کتاب هوش هیجانی خود ، شرح چالش‌های ارسطو را آورده است:
هر کس می‌تواند عصبانی شود – عصبانی شدن آسان است . اما عصبانی شدن نسبت به شخص ، زمان ،مکان ،هدف ، روش مناسب و بالأخره به میزان مناسب ،‌کار آسانی نیست . (ارسطو ، اخلاق نیکوماچین ، ذکرشده در گلمن ۱۹۹۶)
چالش ارسطو، مدیریت زندگی عاطفی‌مان با استفاده از خرد است که گلمن این چالش را این‌گونه در کتابش نقل‌قول می‌کند؛« ما در تاکید بر ارزش‌ها و واردات صرفاً عقلی – بهره هوشی – در زندگی انسان ،خیلی دورافتاده‌ایم . هنگامی که هیجانات از یک در وارد می‌شود عقل و خرد از در دیگر بیرون می رود .»
در حالیکه پاسخ‌های دیگر سطوح فیزیولوژیکی یک کودک عصبانی ممکن است مشابه باشد ولیکن روشی که برای انطباق و کنترل احساساتش به کار می بندد ، مطابق با میزان مهارت او در حوزه‌های دیگر که در بالا توضیح داده شد ، تفاوت‌ گسترده‌ای خواهد داشت که این به نوبه خود تحت تأثیر ویژگی‌های شخصیتی و تربیتی فرد نیز قرار دارد . این بدین معنا است که در اینجا میان ویژگی‌های اکتسابی و ذاتی (ژنتیکی )فرد تعامل وجود دارد و ما می‌توانیم مطمئناً رفتار را از طریق آموزش و یادگیری تحت تأثیر قرار دهیم. در حال حاضر، کار کمی برای آمادگی والدین در جهت تغذیه موثر رشد عاطفی کودکانشان صورت می گیرد و این میزان حتی در مورد معلمانی که با کودکان سروکار دارند، از این هم کمتر است .
خشم به عنوان آتش‌بازی

این مدل از مدل نواکو گرفته شده است که برای برانگیختگی خشم مطرح شده است .(این فیندلر و اکتن ۱۹۸۶)مدل آتش بازی به خصوص برای کودکان و نوجوانان ملموس تر است. ویژگی ملموس بودن و به یادماندنی بودن این مدل برای ما در طول چند سال کارگروه درمانی مدیریت خشم با والدین، ثابت شده است .
با ارائه این مدل آتش‌بازی سه بعدی ،حتی کودکان کم سن و سال هم به نظر می‌رسد مفهوم دوری از کبریت یا اجتناب از محرک‌ها (مثل مردم ، شرایط ، زمان ، کلام ) یا کاهش اثرات آنها با دوباره فکر کردن یا عوض کردن زمینه واکنش‌ها نسبت به محرک‌ها و یا دراز کردن سیم فتیله ( بالا بردن تحمل خود ) یا خاموش کردن شعله فتیله قبل از انفجار را بگیرند!

تشریح مراحل در واقعه پرخاشگری می‌تواند به ما کمک می‌کند تا بفهمیم کی و چگونه مداخله کارآمد خواهد بود و همچنین چگونه واکنش‌های ما را نسبت به واقعه را تحت تأثیر قرار می‌دهد. چرخه حمله خشم (تشریح شده توسط بریک ول ۱۹۹۷)دارای ۵ مرحله یا فاز است :
مرحله تحریک
• مرحله تشدید (افزایش تدریجی)
• مرحله بحران
• مرحله فلات یا بازیابی
• مرحله افسردگی پس از بحران
مرحله برانگیزاننده یا محرک در مدل آتش‌بازی ، رویدادی است که فتیله دینامیت (فشفشه) فرد را روشن می‌کند مثل تحریک افکار و احساساتی که منجر به مشکل خشم می‌شود . این مرحله‌ای است که دانش‌آموز یک حادثه یا یک رویداد را به عنوان عاملی تهدیدکننده درک ، تصور یا یادآوری می‌کند .
مرحله تشدید زمانی است که بدن فیزیولوژی خودش را برای جنگیدن یا فرار کردن آماده می‌کند. مکانیسم ما در هنگام حمله ، شبیه به حیوانات از بخشهای از مغز نشأت می گیرد و عملکردی را انتخاب می‌کند که ما از اجداد بیولوژیکی مان به ارث برده‌ایم .در آماده سازی بدن برای عمل خشونت‌آمیز ، هم فرار و هم جنگیدن ؛ ترشح آدرنالین ، انقباض عضلات ، افزایش سرعت تنفس و فشارخون در بدن رخ می‌دهد .

مرحله بحران زمانی است که دانش‌آموز آن قدر برانگیخته می‌شود که به طور کامل قضاوت منطقی خود را از دست می‌دهد و نمی‌تواند هیچ‌گونه همدلی نسبت به دیگران از خود نشان دهد. مرحله پس از بحران /افسردگی مرحله‌ای است که بدن نیاز به استراحت و بازیابی خود از حالت برانگیختگی که در آن قرار داشت ، دارد .
خشم به عنوان یک طوفان

مدل آتش‌بازی ، یک نمایش شماتیک در سطح فردی است که آنچه را که برای من در عصبانیت رخ می‌دهد را نشان می‌دهد ، پس استعاره (متافور )طوفان ممکن است کمک‌کننده در توصیف خشم از منظر یک «تصویر بزرگتر »جایی که تأثیرات زیست – محیطی به همان اندازه در واکنش‌های فرد مهم است ،باشد .طوفان رخ می‌دهد و همچنان ادامه خواهد داشت ، اما اینجا راه‌هایی برای جلوگیری از وقوع آن و یا حداقل کاهش اثرات آن و قطعاً پشت سر گذاشتن و مقابله با پیامدها و عواقب آن وجود دارد .
برخی از طوفان‌های آب و هواشناسی شاخص‌های قابل‌درکی برای راهنمایی ما هستند ، مثل تجمع ابرها و تغییر در فشار یا جهت وزش باد ، محو شدن روشنایی یا تاریکی ناگهانی . بنابراین می‌توان از آن برای طغیان‌های هیجانی یا وقایع خشونت‌آمیز استفاده کرد ؛ معلمان اغلب گزارش می‌کنند که بر حسب نوع روز ،کلاس یا شاگرد ، به سادگی می‌فهمند که چه مسائلی ممکن است رخ بدهد مثل طرز وارد شدن یک شاگرد به یک اتاق در اول صبح . واضح است که استراتژیهای اجتنابی کمک بزرگی در خفه کردن طوفان در نطفه‌اش و یا به جای گیر افتادن در آن ، دور شدن از آن است .
حتی با برنامه‌ریزی عالی و ممتاز نمی‌توان همیشه طغیان‌های عصبانیت را دفع کرد پس بهتر است به مدل آتش‌بازی بر گردیم و ببینیم چه کار می‌توان برای کمک به کودکان /جوانان کرد تا از کبریت روشن دوری کنند و یا خاموشش کنند و یا اینکه حداقل طول سیم فتیله دینامیت (فشفشه )خشم را افزایش دهند .
ما اذعان می‌کنیم که همیشه نمی‌توانیم به موقع عمل کنیم . به خصوص اگر خشم ناشی از مواد مخدر ، دارو، الکل یا روان‌پریشی باشد ، احتمال کمی دارد که بتوانیم زمان وقوع خشم را پیش‌بینی کنیم . برخی از انفجارها بدون اعلام قبلی و به صورت سرزده بروز می‌کند . بزرگسالان گاهی اوقات خشم کودکان را با عنوان «خارج از وضعیت آبی» بیان می‌کنند که اصطلاح عامیانه برای استعاره (متافور )طوفان است . در این شرایط تاکید ما بایستی بر روی مدیریت بحران یا مدیریت انفجار و بر روی استراتژیهایی باشد که متخصصان و والدین را کمک می‌کند که خشم را قبل از خطرناک شدن ،خنثی کنند و ریسک خطر آسیب نسبت به خود و دیگران را در آن زمان کاهش دهند .

تأثیرات خشم بر شما چیست ؟

خشم معمولاً واکنش نسبت به چیزی است ، اما این لزوماً بدین معنی نیست که چیز واقعی باعث خشم ما می‌شود .افراد خشمگین اغلب که به هر صدمه جزئی  ، با عصبانیت واکنش نشان می‌دهند چرا که آنها گمان می‌کنند که مورد حمله قرارگرفته‌اند و یا به صورت جدی رانده ‌شده‌اند. بنابراین ، اگر چه خشم واکنش به چیزی است ولیکن آن چیز می‌تواند افکار و ادراک ما باشد.

خشم یک واکنش هیجانی به ادراک نیازهای ارضاء نشده ما است – که به طور بالقوه یکی از جنبه‌های بسیار مثبت خشم است . باید به خاطر داشته باشیم اینکه خشم (اضطراب و افسردگی )را جزء هیجانات منفی می‌نامیم به معنی بد بودن آنها نیست بلکه به سادگی به این دلیل است که ما از تجربه آنها لذت نمی‌بریم .آنها کمی شبیه به درد هستند که ما دوستش نداریم ولی بدون درد احتمالاً زنده نمی‌مانیم چرا که آن به ما می‌گوید که مشکلی در بدنمان وجود دارد که باید برطرف شود . خشم به ما می‌گوید که ما در هنگام ارضا و تأمین نشدن نیازهایمان ، احساس تهدید ‌کنیم و این منجر به برانگیختگی ما برای انجام  کاری در رابطه با آن می‌شود . خشم اغلب ما را تحریک می‌کند که فردی را مجبور به رفع نیازهای خود و یا تنبیه به دلیل عدم رفع نیازهایمان ‌کنیم . خوشبختانه ، آنها احتمال کمی دارد که دوباره دست رد به سینه ما بزنند.

سه نوع خشم وجود دارد :

  • پاسخ به ناکامی در هنگام عدم ارضاء نیازهایمان . این می تواند نیاز به نوع خاصی از غذا ، خوشگذرانی یا کسب موقعیت و.. باشد. ناکامی واکنشهای رفتاری‌ یک کودک خردسال در هنگام محرومیت از شیرینی را بررسی کنید و یا نوجوانی را در نظر بگیرید که تحت فشار والدین خود قبل از ساعت ۵/۱۱ شب ، به خانه بر می‌گردد.«ناکامی» کلمه خوبی برای توضیح علت خشم است اما گاهی اوقات آنچه که دیگران برای بازداری رفتارهایمان انجام می‌دهند باعث خشممان می‌شود چرا که ما احساس می‌کنیم که آنها چیزی را از ما سلب کرده‌اند که ما حق انجامش را داریم .
  • خشم گاهی اوقات با یک حساب‌وکتاب کامل برای به دست آوردن آنچه که می‌خواهیم، بکار می رود ، که خشم ابزاری نامیده می‌شود ، چرا که از آن به عنوان یک وسیله یا ابزار برای رسیدن به چیزی استفاده می‌کنیم . وقتی کودکی می‌بیند که ما داریم عصبانی می‌شویم ، بیشتر احتمال دارد که از ما اطاعت کند –آن ممکن است به شیوه‌های دیگر نیز به خوبی کار کند برای مثال وقتی والدینی سعی می‌کنند به هر طریقی مانع قشقرق کودک خود شوند ؛کودک به سرعت یاد می‌گیرد که تهدید به اوقات تلخی کردن و قشقرق راه انداختن شیوه‌ای کارآمد برای عقب نشاندن دیگران و یا به دست آوردن آنچه می‌خواهد ، است . متأسفانه ، قلدرها بیش از حد از این تکنیک استفاده می‌کنند ، آنها کسانی هستند که با تهدید قدرت خشم ممکن است ما را در جهت تسلیم شدن بترسانند.خشم رئیس ،یک عامل برانگیزاننده قدرتمند است  که بعدها در واقع تبدیل به یک عام غیر برانگیزاننده و غیرمحرک می شود .
  • خشم گاهی اوقات برای خلاص شدن از هیجان فروخورده و احساسات سرکوب‌شده بکار می رود، به ویژه هنگامی که احساس می‌کنیم که توان ایجاد تغییر را نداریم و هنگامی که شرایط و موقعیتمان ناامیدکننده به نظر می‌رسد . شل کردن  افسار اسب هیجانمان ، بیرون ریختن خشممان به ما حسی از رهایی می‌دهد ، که به آن هدف ،تخلیه هیجانی خشم می‌نامند چنانچه ما با رها کردن  انرژی جسمانی و هیجانی که گاهی اوقات به مرز انفجار می‌رسد ، احساس بهتری می‌کنیم . درست مثل سوپاپ هوا یک زودپز که بخار آب به نقطه جوش رسیده را بیرون می‌دهد و مانع انفجار آن می‌شود.

پس خشم می‌تواند به عنوان یک محرک کمک ‌کننده ما را دررسیدن به خواسته‌هایمان و یا آزاد کردن  احساسات سرکوب‌شده‌مان کمک کند.. با این حال، خشم طبیعی متفاوت از خشم مشکل زا است . هر کسی تا حدی در برخی مسائل و در بعضی مواقع عصبانی می‌شود که این پدیده‌ای نرمال است. تفاوت مهم میان این دو ، این می‌باشد که خشم «طبیعی » یا «نرمال »سازنده است ؛ آن به ما این اجازه را می‌دهد که بفهمیم مشکلی وجود دارد ، آن به من می‌گوید که باید کاری برای بستن شکاف بین آنچه که هست و آنچه که باید باشد ، انجام دهم ؛ آن مرا برمی‌انگیزاند که جدی تر و سریع‌تر درباره آنچه که برای بستن شکاف نیاز است، انجام دهم ، فکر کنم .گمان من بر این است که اگر آنچه که انجام می دهم ، کارآمد باشد ، خشم من نیز رخت بسته و می رود و اگر کارآمد نباشد ، من نیاز به  تأمل دوباره دارم .خشم طبیعی مشکلات را حل می‌کند ؛ خشم مشکل زا ، مشکلات بیشتری را ایجاد می‌کند .

خشم مشکل زا در کوتاه مدت در رسیدن به دستاوردها بسیار موثراست ولی مضرات و پیامدهای منفی آن در طولانی مدت هزینه سنگینی را متحمل می‌کند .پیامدهای منفی طولانی مدت و پیامدهای مثبت آن کوتاه مدت و گمراه کننده است .

پاتر – افرون(۲۰۰۵)آنچه را که «پای شخصی خشم» می‌نامد را توصیف می‌کند. این کیک پای ۸ تیکه دارد که هر کدام از این تیکه‌ها نماینده بخشهای خاصی از زندگی شما است که به دلیل عصبانیت تان آسیب دیده است .

خشم می‌تواند یک پاسخ مثبت به احساس تهدید باشد – آن ،ما را برای مبارزه آماده می‌کند . احساس خشم از لحاظ بیولوژیکی مربوط به جنگیدن و تهاجم است ، درست همان طور که اضطراب پاسخی دیگر به تهدید است : فرار.

با توجه به تغییرات قابل‌توجه فیزیولوژیکی ، بدن ما نیاز به آمادگی برای مصرف ناگهانی انرژی دارد. آنچه که در مواقعی که خیلی عصبانی هستیم ، تجربه می‌کنیم ، شامل :

  • تنفس سریعتر
  • ضربان قلب سریعتر
  • حسهای عجیب و غریب در معده
  • دانه‌های عرق یا تعریق
  • تنش ، سفت شدن صورت در هنگام عصبانیت واقعی و اغلب رنگ پریده (هر چند که صورت ممکن است در مراحل اولیه خشم قرمز رنگ شود )
  • تنش ، سفت شدن عضلات به ویژه در پاها و بازوها
  • مردمک چشمان اغلب گشاد می‌شود .
  • بی‌قراری ، حرکات کوچک اما سریع

فرایند آماده سازی بدن برای مبارزه یا فرار توسط مغز با فرستادن پیام‌هایی به غدد آدرنال برای آزادسازی مواد شیمیایی به جریان خون آغاز می‌شود . دو تا از مهم‌ترین آنها (ماده شیمیایی یا هورمون )که وارد جریان خون می‌شود ، آدرنالین و کورتیزول است . هر دو این مواد شیمیایی ، سطح قند خون را بالا می‌برند و انرژی برای عضلات و مغز فراهم می‌کند .گلو گز آزاد می‌شود تا سوخت مورد نیاز عضلات که اکنون فعالیتش افزوده شده است را تأمین کند اما سوخت برای تولید انرژی باید بسوزد و برای این کار نیازمند اکسیژن می‌شود . به همین دلیل ، تنفس سریعتر و سوراخ‌های بینی گشادتر می‌شود تا هوای بیشتری را وارد بدن کنند .کورتیزول نقش مهمی در تنظیم فشارخون و عملکرد قلب و عروق در بدن بازی می‌کند . آزادسازی کورتیزول تضمین می‌کند که قلب سریعتر اکسیژن خون را پمپاژ کند ، فشارخون افزایش یابد و اکسیژن با سرعت بالا تا آنجا که ممکن است از طریق جریان خون به عضلات برسد . علاوه بر این کورتیزول در افزایش فاکتورهای انعقادی خون به منظور حفظ بقا در شرایطی که بدن تحت حمله فیزیکی قرار گرفته است، نقش موثری دارد . مثل زخم‌هایی که کمتر خونریزی می‌کنند و سریعتر التیام می‌یابند . از آنجایی که اکسیژن زیادی احتمال دارد که مورد نیاز عضلات باشد میزان جریان خون از مسیرهایی دیگر از جمله دستگاه گوارش (از این رو احساس ناراحت‌کننده‌ای در شکم و احساس خشکی در دهان خود می‌کنید )و بخشهای حل مسئله مغزمان کاسته می‌شود . برای حفظ حیات در لحظات بحرانی ، بیولوژیکی ما به صورت غریزی تمرکز بر عمل (فرار یا جنگ )می‌کند  و نمی‌خواهد زمان را به واسطه تأمل و تعمق و تفکر تلف کند .

جریان خون نیز در زیر پوست صورت نیز کاسته می‌شود که همین باعث رنگ‌پریدگی صورت می‌شود. تعریق نیز به خاطر تلاش بدن برای خنک کردن است روی می دهد چرا که بدن به علت سوزاندن گلوگز به مقدار زیاد گرم شده است . در نهایت ، مردمک چشمها گشاد می شود تا دید بهتر و روشن تر برای تشخیص حرکات کوچک ناگهانی حریفمان مهیا شود .

کل فرایند در زمانی که ما واقعاً در حال آماده شدن برای اعمال فیزیکی شدید هستیم ، خوب است ؛برای مثال اعمالی که در رشته‌های ورزشی مختلف انجام می‌دهیم .سطوح بالای فعالیت فیزیکی از تغییرات فیزیکی منسوب بهره‌مند می‌شود و اجازه می‌دهد که بدن به تعادل بازگردد که سلامتی را در پی دارد . هورمون کورتیزول اغلب هورمون استرس نامیده می‌شود . چرا که درست برخلاف هورمون آدرنالین است که بدن را به حالت نرمال بازمی‌گرداند .سطوح کورتیزول در افرادی که اغلب در شرایط استرس زا هستند یعنی کسانی که ممکن است اغلب عصبانی شوند ، دائماً بالا می‌ماند که این می‌تواند اثر سوء بر سلامت کلی فرد داشته باشد . مشخص شده است که سطوح بالای کورتیزول با سیستم ایمنی ضعیف (واتکینز ۱۹۹۷)و با تعدادی از بیماری‌ها از جمله افسردگی و اضطراب ، دیابت ، حمله‌های قلبی ، سکته‌های مغزی و کاهش قدرت مکانیسم دفاعی بدن برای مقابله با باکتری‌ها و ویروس‌ها رابطه دارد . خشم بیش از حد می‌تواند شما را بکشد . همان طور که پاتر-افرون  به صورت گرافیکی آن را توضیح می‌دهد :

اگر به طور دائم خشم و عصبانیت از خود بروز دهید و یا خود متحمل آن شوید ، احتمال اینکه در سن جوانی بمیرید زیاد است . چهره قرمز ، مشت‌های گره کرده ،احتمالاً همچون اجاق‌گاز آماده برای انفجار هستید .خشم بلندمدت می‌تواند زندگی شما را قصب کند .

اثرات کم سطوح بالای کورتیزول ، اختلال در حافظه است .

پاتر-افرون همچنین این را بیان می کند که حواس دیگر نیز در معرض خطر آسیب‌پذیری قرار دارد- در هنگام عصبانیت و تظاهر خشونت اعمال خشونت آمیز آنجام می دهیم و همه چیز از کنترل خارج می‌شود ، در این روند ، اغلب به خودمان آسیب می‌زنیم . وقتی شیشه پنجره را می‌شکنیم ، مچ دست اغلب بریده  یا قطع می‌شود . خشم جاده‌ای اغلب با صدمات جدی یا حتی بدتر به پایان می‌رسد .

چرا که در این شرایط ما معمولاً کنترل خود را از دست می‌دهیم .مردم وقتی سوار بر ماشین واقعی جنگ می‌شوند که خیلی عصبانی هستند. علاوه بر این، احتمال عصبانی شدن از دست خود ، تخریب خود در قالب یک «خشم کور»زیاد است .«خشم کور » اصطلاحی است منتج شده از این حقیقت که ما صدمه جدی جسمانی که به خودمان و دیگران وارد می‌کنیم را نمی‌بینیم .

عوامل موثر بر سلامت روانی بیمار

افرادی که به طور کلی خوشایند و دوستانه هستند ؛ هنگام عصبانیت تبدیل به یک آدم دیگر می‌شوند. هرچقدر بیشتر وطولانی تر خشمگین می شویم ،به نظر می‌رسد خشم راحت تر تبدیل به یک پاسخ نرمال می‌شود . این عمل ما همچون مصرف مواد مخدر است که در کوتاه مدت احساس خوبی به ما می‌دهد ولی در بلندمدت اثرات فاجعه‌آمیزی دارد . همچون مواد مخدر که به مرور زمان آستانه تحمل برای مصرف مواد تغییر می‌کند و فرد به مواد بیشتری نیاز پیدا می‌کند ، عصبانی شدن برای فرد خشمگین نیز آسانتر می‌شود چنانچه کوچک‌ترین نشانه از ناکامی خشمی را در فرد ایجاد می‌کند که فرد درگذشته در مقابل ناکامی‌های بزرگ از خود بروزی داده است ، گاه کار به جایی می‌رسد که فرد حتی از این هم بیشتر خشمگین و عصبانی می‌شود .

این می‌تواند  تا جایی گسترش یابد و عفونی شود که جهان به نظر فرد متخاصم و ناکام کننده به نظر می‌رسد، به طوری که خشم تبدیل به یک عادت می‌شود که این عادت منجر به رفتارهای ضد اجتماعی غیرمنطقی و اختلال سلوک می‌شود .

پیامدهای پس از طغیان عصبانیت یا خشونت شدید از لحاظ احساسی ناخوشایند است . انتشار مواد شیمیایی مغز ،آدرنالین و نوروآدرنالین در طغیان عصبانیت ،در ما احساس بی‌تفاوتی و تو خالی بودن ایجاد می کند و اغلب احساس افسردگی و گناهکار بودن را بر جای می‌گذارد .در چنین حالتی به راحتی تحریک‌شده و حساس به اشتباهات و صدمات می‌شویم و کل فرایند به راحتی دوباره از اول شروع می‌شود.ما ممکن است به دنبال مواد(مثل الکل )یا فعالیت‌های مضر سلامت (مثل قمار کردن)باشیم تا ذهن خودمان را از درد ناشی از خشم عادت شده منحرف کنیم .

اثرات آن بر روی زندگی خانوادگی

پدر و مادر عصبانی اغلب دارای فرزندان عصبانی هستند – و کودکان عصبانی ممکن است تبدیل به والدین عصبانی شوند . علاوه بر این ،شواهد بسیاری وجود دارد که والدینی که برای کنترل فرزندانشان از عصبانیت و پرخاشگری استفاده می‌کنند، نقش بسیار مهمی در توسعه کودکان ضد اجتماعی و بزهکار بازی می‌کنند .والدینی که الگوی فرزندانشان در اعمال روش‌های خشونت‌آمیز برای کنترل افراطی دیگران هستند ، بدین معنی که اعمال آنها به راحتی توسط فرزندانشان تقلید می‌شود ، منجر به سبک تعاملی قهری و سرکوبگر در میان اعضای خانواده می‌شوند . همان طور که جری پترسون(۱۹۸۶)به صورت قانع‌کننده‌ای این را نشان داده است .چنین خانواده‌هایی مملو از تنش‌ها ، مناقشات سیاسی و دعواها همراه با چرخه‌های قلدری و مورد آزار واقع‌شدن هستند .خشونت و عصبانیت طولانی مدت زندگی  خانوادگی  کارآمد را که در مورد عشق و دل نگرانی است و نه جنگیدن و قربانی شدن ، از بین می‌برد .

آنچه که ما به وسیله خشم به دست می‌آوریم ، چیست ؟

کودکان به واسطه عصبانیت خود چه چیزی را  از خانواده کسب می‌کنند ؟ این بیشتر به نحوه برخورد والدین نسبت به خشم و عصبانیت فرزندانشان بستگی دارد .ما دیده‌ایم که چگونه احساس خشم خنثی می‌شود . واقعیت این است که آگاهانه یا ناآگاهانه ، والدین تمایل به تأمین همه نیازهای فرزندانشان ندارند . برای برخی از روانشناسان ، در واقع کودک بودن به ناچار به معنای تجربه عشق و نفرت نسبت به پدر و مادر است. نحوه‌ای که والدین ابراز چنین احساساتی را کنترل می‌کنند ممکن است برای سلامت روان و سازگاری متعاقب آن بسیار حیاتی و اساسی باشد . کودکان باید احساس کنند که خشم و غصب غیرقابل‌کنترل در واقع مورد قبول نمی‌باشد – آخرین چیزی که آنها نیاز دارند این است که والدین در کنترل خشمشان ضعیف واکنش نشان دهند و یا اصلاً کنترلی نداشته باشند . در اینجا دو نمونه افراطی برای اجتناب از خشم کودک وجود دارد یکی اینکه خشم کودک با خشم والدین پاسخ داده می‌شود و دیگری اینکه به کودک اجازه می‌دهد که احساس قدرت کند و از تهدید به خشم به عنوان وسیله‌ای برای کنترل استفاده کند.

خشم ، هنگامی که آن تبدیل به یک احساس غالب و مکرر در درون خانواده می‌شود ، برای همه اعضای خانواده خطرناک و مخرب است . متأسفانه ، خانواده‌های عصبانی اغلب با احتمال جدی کودک‌آزاری جسمانی و عاطفی و یا هر دو مشخص می‌شوند .

اثرات آن بر روی دوستان و روابط دوستی

نحوه‌ای که کودکان با دیگران تعامل می‌کنند به طور فزاینده‌ای یک پیش‌بینی کننده خوب برای تعیین نحوه رفتار فرد در مدرسه ، محل کار و در نهایت برای تعیین کیفیت سلامت روانی و جسمانی آنها شناخته می‌شود . کودکان کوچک مهدکودکی که کنترل هیجانی ندارند و نسبت به هم سن و سالانشان از خود پرخاشگری نشان می‌دهند به عنوان افرادی  شناخته می‌شوند که احتمال زیادی دارد که در دوران نوجوانی و در دوران متوسطه مدرسه (دبیرستان)، روابط دوستانه ضعیفی را شکل بدهند و همچنین احتمال بیشتری دارد که بزهکار شوند و دستاوردهای ضعیفی در تحصیلات دانشگاهی داشته باشند . بدیهی است ، عدم کنترل خشم و ثبات روابط دوستی در مقابل هم قرار دارند . روابط دوستی در مورد اعتماد ،اشتراک‌گذاری و موضوعاتی در این راستا است که این ویژگی در افرادی که نمی‌توانند احساس خشم خود را کنترل‌کننده ، کمتر رشد یافته است . کودکان عصبانی دوستی‌ها را خراب می‌کنند و این دوستی‌ها برای جذب یک زندگی رضایت بخش مورد نیاز است .

اثرات آن بر دوران مدرسه

مدرسه جایی است که مسائل مربوط به قدرت و روابط همسالان باهم در زندگی کودکان مطرح می‌شود . کلاس‌های درس باید جایی باشد که کودکان باهم بودن را یاد بگیرند و جایی است که در آن حتی بیشتر از خانواده ، مسائل مربوط به «انصاف»در دستور کار قرار می‌گیرد . افراد خشمگین نسبت به بی‌عدالتی و بی‌انصافی بسیار حساس هستند ، نشان دادن «اقتدار»ویژگی است که چوب لای چرخ آنها در به دست آوردن آن چیزهایی می‌کند که به گمانشان محقق آن هستند. کودکان خشمگین مشکلات عمده‌ای را برای مدیریت کلاس ایجاد می‌کنند چرا که عصبانیت و بروز آن باعث می‌شود که مدیریت کلاس از کنترل خارج شود – و این چیزی است که کابوس معلم به حساب می‌آید.

یکی از دلایل اینکه چرا که کودکان عصبانی تمایل به ایفای نقش خوب در مدرسه ندارند ، این است که رابطه آموزشی هنگامی که دانش‌آموزان حاضر نباشند و یا همکاری لازم را نکنند ، تهدید می‌شود .این رابطه نیاز به تمرکز بر روی معلم و دستور کار او دارد . کودکان خشمگین تنها در مقابل این دستورالعمل‌ها بر می‌خیزند و این رابطه یادگیرنده – معلم را تهدید می‌کند بنابراین از میزان یادگیری مفید آنها کاسته می‌شود . ما دیده‌ایم که چگونه هیجانات شدید ما را وادار به تمرکز به روی لحظه «حال» می‌کند –بی خیال آینده می شود. لازمه موفقیت در مدرسه ،کار دائم بر روی اهداف آینده است . ما همچنین می‌دانیم که هیجانات شدید منطقه تفکر و حل مسئله در مغز را خاموش می‌کند . این اصلاً تعجب‌آور نیست که احتمال اینکه کودکان عصبانی دستاوردهای تحصیلی پایین تری به دست آورند، بیشتر است .

در نهایت ، به دلیل اینکه کلاس درس در اصل یک گروه یادگیری است ، حضور کودکان عصبانی در کلاس ، روند یادگیری دیگر کوکان و همچنین خود را مختل می‌کنند. کودکان در یک محیط امن و نسبتاً قابل پیش‌بینی بهتر می‌آموزند . انفجارت خشم منجر به رفتارهایی می‌شود که تنها غیرقابل‌پیش‌بینی بودن خود را پیش‌بینی می‌کنند .

عواقب خشم و عصبانیت و قانون

رابطه بین خشم و بزهکاری روشن است بسیاری از جنایات جدی همچون ضرب و شتم‌های جسمانی ، قتل و خسارت‌های مجرمانه در هنگام عصبانیت رخ می‌دهد . الکل و مواد مخدر سطح کنترل منطقی و خرد را کاهش می‌دهد و مشوق واکنش‌های خشمگینانه است . کودکان عصبانی احتمال اینکه به واسطه استفاده از قوانین مربوط به رفتارهای ضد اجتماعی درگیر دادگاه‌های کیفری شوند بیشتراست.علاوه بر این ، پرونده‌هایی نیز علیه والدین این دسته از کودکان به واسطه طرح‌های دولتی (برای مثال قوانین والدینی کردن )تشکیل می‌شود تا والدین را از لحاظ قانونی مسئول رفتارهای ضد اجتماعی کودکانشان نگه ‌دارند . شواهد محکمی نیز وجود دارد که بیانگر این است ؛احتمال اینکه کودکان عصبانی تبدیل به یک بزرگسال عصبانی شود ، زیاد است .

کودکانی که در حال عصبانیت با پرخاشگری جسمانی و کلامی امنیت معلمان و هم کلاسی‌هایشان را تهدید می‌کنند ، بخش بزرگی از دانش‌آموزان را تشکیل می‌دهند که از مدرسه اخراج می‌شوند. اخراج این گروه از کودکان در هر دو حالت کوتاه مدت و بلندمدتش عواقب وخیمی دارد . احتمال اینکه دانش‌آموزان عصبانی ، پرخاشگر برای ارزیابی رسمی در جهت نیازهای آموزشی ویژه ،احتمال اینکه دانش‌آموزان عصبانی ، پرخاشگر به خاطر مشکلات اجتماعی ، رفتاری و عاطفی (SEBD) برای ارزیابی تعیین نیازهای ویژه آموزشی ارجاع داده شوند و یا اینکه به مراکز اصلاح تربیت (مراکز ارجاع دانش‌آموزان –RRUS)فرستاده شوند ، زیاد است. این حوزه که در سیاست‌های گنجانده ‌شده ، مرکزیت اصلی را دارد ، در حال حاضر کارآمدی لازم را ندارد . در شرایط کنونی احتمال کمی برای کاهش چنین مراکز اصلاح تربیتی دانش‌آموزی وجود دارد . بدون ورود به مسائل گسترده مفاد آموزش ویژه ، در قرار دادن کودکان عصبانی به خاطر مطرح‌شدن این موضوع که حضور آنها در مدرسه عادی برای دیگر کودکان تهدیدکننده است ، قطعاً معایبی دارد . چنین کودکانی وسعت برنامه‌های درسی در دسترس و همچنین الگوهای نقش طبیعی را از دست می‌دهند .

اثرات آن بر روی کیفیت کلی زندگی

افراد خشمگین تقریباً افرادی غمگین و ناراضی هستند و اعتمادبه‌نفس کمی دارند . روشی که ما به خودمان ارزش می‌دهیم با میزان توانایی‌مان در ارزش‌گذاری به دیگران سنجیده می‌شود . اگر کودکان بر این باور باشند که آنها به خاطر آنچه که هستند و نه آنچه که انجام می‌دهند ، دارای ارزش هستند ،احتمال کمی دارد که برای دفاع از احساس ارزش خود ،کودکان دیگررا تحقیر کنند.توانایی ما در مدیریت خشم اثرات بلند مدتی در حفظ احساس ارزشمندی ما ، در تفسیر سهم ما در جامعه و توانایی‌مان در حفظ روابط معنی‌دار دارد .

اثرات مالی عصبانیت

افراد عصبانی خیلی گران‌قیمت هستند !کودکان با دامنه مختلف از شدت عصبانیت ، به کامیپوتر گد می‌زنند ؛ کتاب ، تلفن همراه و آجر به سمت پنجره پرت می‌کنند و مبلمان را خراب می‌کنند .

آتش‌سوزی کل مدارس ممکن است به مسائل مدیریت خشم مرتبط باشد . تعمیر این خرابی‌ها هزینه بر است.

علاوه بر این ، مردم نیز صدمه می‌بینند . جمعه و شنبه شب‌ها مراکز سرویس دهنده خدمات بهداشت و درمان مملو از افرادی می‌شود که به خاطر جراحت‌های ناشی از خشم بستری می‌شوند و منابع اندک سرویس‌های بهداشت ملی را خالی می‌کنند. بسیاری از این تلفات حاصل کار نوجوانان است . قراردادهای مدارس ویژه هم بسیار گران هستند و قرارداد کودکان و نوجوانی که به خاطر عصبانیت و رفتارهای چالش‌برانگیز در این مدارس ثبت‌نام می‌کنند گاهی اوقات گران تر از دیگران کودکان است .

پرداخت ۵۰۰۰۰ یورو برای کودک غیرمعمول نیست . مسلما ما این منابع کمیاب را به صورت کارآمد تری بایستی استفاده کنیم .

خلاصه

·        خشم بخشی از پاسخ «جنگ » به دریافت تهدید است .

·        سه عملکرد عصبانیت شامل :

–         پاسخ به ناکامی

–         روشی برای به دست آوردن آنچه که می‌خواهیم

–         رهاسازی احساسات پایمال و سرکوب‌شده .

·        مشکلات خشم ، دارای اثرات عمده بلندمدتی بر روی :

–         سلامت جسمانی و روانی ما دارد

–         زندگی خانوادگی و روابط دوستی

–         موفقیت در مدرسه

–         درگیری با قانون

–         هزینه مالی ، اجتماعی و شخصی

دیدگاه‌ خود را بنویسید

//
تیم پشتیبانی ما اینجا هستند تا به سوالات شما پاسخ دهند. لطفا نظر خود را با ما به اشتراک بگذارید.
👋 سلام، چطور می توانیم کمک تان کنیم؟
به بالا بروید