در این جا فارغ از اینکه خود عصبانی باشیم و یا دیگران نسبت به ما، میخواهیم به آنچه که میتوانیم در رابطه با خشم و عصبانیت انجام دهیم، بپردازیم. روشی که ما با خشم خود مواجه میشویم به احتمال زیاد نسبت به خشم دیگران نیز اتخاذ میشود .
عوامل موثر بر آنچه که نسبت به خشم انجام میدهیم
نحوه مواجهه ما نسبت به خشم به ترکیبی از عوامل زیر بستگی دارد :
- پاسخهای آموختهشده
- نظامهای اعتقادی ما
- محرکهای ناخودآگاه
- تفاوتهای فردی
خشم به عنوان پاسخ آموختهشده
ما نحوه ابراز احساسات مان را از مشاهده مراقبان میآموزیم و رفتارهای آموختهشدهای که برایمان در گذشته کارآمد بوده است را به کارمی بندیم. پاسخهای آموختهشده ما را قادر به ارضاء نیازهایمان میکند ، و لو اینکه در کوتاه مدت باشد . تجاربی که ما در دوران کودکی مان کسب میکنیم، درونی میشود و متعاقب آن، احتمالاً در الگوهای رفتاری مان تظاهر میکند. بنابراین، تجارب اولیه ما در مورد نحوه مواجهه دیگران با خشم و چگونگی پاسخ آنها نسبت به ابراز خشم و عصبانیت ما، اثر قابلتوجهی بر نوع پاسخ ما نسبت به عصبانیت دیگران خواهد داشت .
یک رویکرد شناختی برای توضیح رفتار ، درمان عقلانی – هیجانی (متعلق به آلبرت آلیس )نشان میدهد که این رویداد نیست که ما را عصبانی میکند بلکه نحوه نگرش و افکار ما نسبت به آن است که ما را عصبانی میکند . بنابراین، در قیاس با مدل آتشبازی که در قسمت قبل توضیح داده شد، افکار و باورهای ما بخشی از فتیله روشن را شکل میدهند. یک معلم به دانشآموز میگوید که کاری که انجام دادی خیلی خوب است و دانشآموز به یک باره منفجرشده و کارش را تکه و پاره کرده و در سطل آشغال میریزد. در اینجا عصبانیت به عنوان یک پاسخ به تهدید دیده میشود که این تهدید میتواند حس جسمانی ما نسبت به خودمان ، اعتمادبهنفسمان و نحوه نگرش خودمان و همچنین همه چیزهای ملموس تری که در مسیر راه مان قرار میگیرد و داراییها و امنیت ما را تهدید میکند، باشد. در مثال بالا ، یک توضیح احتمالی ممکن است باشد؛ اینکه دانشآموز نسبت به سطح کارش ناکام و سرخورده است و آرزو میکند که ای کاش او میتوانست بهتر آن را انجام دهد و بنابراین هنگامی که معلمش نسبت به کاردانش آموز ابراز خشنودی میکند، این بینش دانشآموز نسبت به خودش را تهدید میکند چرا که توانایی بیشتر دانشآموز را زیر سؤال میبرد: «اگر معلم فکر می کند که این کار برای من خوب است، بر این باوراست که توانایی بیشتر از این برای انجام بهتر کار را ندارم » این ادراک درونی منجر به انفجار خشم و تظاهر نامناسب و ناعادلانه نسبت به معلم میشود که قصدش با ارائه ستایش و اظهارات مثبت، تشویق دانشآموز است.
عصبانیت و محرکهای ناخودآگاه
مدل روانپریشی یا فرویدی، روشی دیگر برای علل طغیان خشم در نظرمی گیرد . در این مدل ، پاسخ ما توسط تمایلات و ترسهای ناخودآگاه در آن زمان برانگیخته میشود. میتوان این را استدلال کرد که این محرکها (سائق ها ) الگوهای افکاری مرتبط به خود را دارند و اینکه آنها (هیجانات +افکار )منجر به بروز رفتار میشود .
اگر همه آنچه که دارم، یک چکش است، همه چیز به نظر مثل یک میخ میرسد .آبراهام مازلو[۱]
یک فرد راندهشده به خاطر خشم، ممکن است اشتغال ذهنی برای سرزنش دیگران و میل به مجازات و قصاص آنها داشته باشد. بنابراین استراتژیهای رفتاری برای رسیدن به این هدف را انتخاب می کند.روش دیگر این است که شخصی که به علت ترس برانگیخته میشود؛ ممکن است استراتژیهای رفتارهایی را اتخاذ کند که به ظن آنها آسیبدیدگی بیشتر خود را کاهش میدهد .برای نمونه ، یک کودک در سالهای اولیه از والدین یا مراقبان خود به علت مرگ، بیماری یا فروپاشی خانواده جدا شده است ممکن است به خاطر ترس از رد شدن دوباره، از ایجاد رابطه دوستی نزدیک ترسان باشد. در این نمونه، دانشآموز ممکن است به عمد با بزرگترها زمینه دعوا و مرافعه را بچیند تا رابطه یا توقف رابطه را محک بزند، این کار به جایی میکشد که کودک فقدان دیگری را تجربه میکند و آسیب میبیند. این ترسهای ناخودآگاه برای خود دانشآموز غیرقابلدسترس است. بحث کردن با این دانشآموز در این رابطه که چرا این قدر عصبانی میشوی، احتمالا نمی تواند در یافتن ریشههای آن کمک کند که ممکن است در مواقعی که برایتان رفتارهای دانشآموز غیرقابلپیشبینی و بدون علت مینماید، قابل استناد باشد. بررسی محرکهای زمینهای ممکن است در درک رفتار کارآمد باشد و علاوه بر این منجر به یافتن روشهای موثر در کمک به دانشآموز برای تغییر میشود .
عصبانیت و تفاوتهای فردی
تحقیقات اخیر بیولوژیکی نشان میدهد که افراد ،آمادگی قبلی برای تجربه هیجانات به میزان کمتر یا بیشتر را دارند که ریشه در زیستشناسی فرد دارد[۲] (گاردنر ۱۹۹۳؛لداکس ۱۹۹۴) واکنشهای هیجانی قویاً تحت نفوذ بخشی از مغز هستند که آمیگدال نامیده میشود و میتواند افکار، بخش آگاهی در مغز که در نئوکورتکس قرار دارد را دور بزند . فردی که در شناسایی احساساتش و ابراز آن در قالب کلمات مشکل دارد در مقایسه باکسی که احساساتش را به صورت هیجانی یا فرار بروز میدهد ، بیشتر احتمال دارد که زمینه و مشکل عصبی داشته باشد . همان طور که بسیاری از واکنشهای هیجانی ما بدون آگاهی ما رخ میدهد، افرادی که خودآگاهی بیشتری دارند، کنترل هیجاناتشان آسانتر است، بدین صورت که آنها زمان بیشتری را صرف پایش پاسخهای خود و اینکه آیا این پاسخ در درازمدت برایشان مفید است یا نه میکنند. از آنجایی که خودآگاهی پایه و اساس سواد هیجانی تصور میشود (گلمن[۳] ۱۹۹۶)، سطوح بالای آگاهی احتمالاً مرتبط با بیان سالم هیجان همراه خواهد شد.
عوامل فردی دیگر که توانایی مازاد در پاسخدهی ما در قالب روشهای کنترل شده وعاقلانه را تحت تأثیر قرار میدهد و آن را جایگزین روشهای پاسخدهی کنترل نشده و غیرعاقلانه میکند عبارتنداز؛ سلامت جسمانی ، استرس ، روابط دوستانه ، کار و غیره است . اگر چه روش مواجهه و پاسخدهی ما تحت تاثیرعوامل بیرونی است، ولیکن نمیتوان وابستگی آن به عوامل درونی ذکرشده را انکار کرد .
آنچه که ما در برابر خشم و عصبانیت خود انجام میدهیم
ما ممکن است با خشم خود در قالب یک یا چند تا از راههای زیر برخورد کنیم :
- جابهجایی[۴]
- سرکوب [۵]
- فرونشانی[۶] (فرو خوردن خشم)
- بیان آن به صورت ناکارآمد (خشم مشکل زا )
- بیان آن به صورت کارآمد(خشم نرمال )
خشم جا به جا شده
خشم ممکن بر سر یک شخص یا شیء که منبع ایجادکننده خشم نیست، خالی شود. این معمولاً بدین دلیل است که پاسخدهی به منبع اصلی بروز خشم با خطر توأم است. برای مثال، یک دانشآموز که در هنگام صبح در خانه دچار مشکل شده است، ممکن است احساس کند به خاطر ترس از رخ دادن اتفاقات بد و یا حتی احتمال خطر آزار جسمانی یا عاطفی که قادر به ابراز خشم خود در خانه نیست. این دانشآموز وقتی وارد مدرسه میشود، خشم خود را سر یکی از همکلاسیها یا معلمش و یا دانشآموزان دیگر خالی میکند. یعنی خشم خود را به منبعی غیر از منبع اصلی آن جابهجا میکند که کم خطرتر است . این روش در کوتاه مدت ممکن است باعث احساس بهتری در این دانشآموز شود. چرا که منجر به آزادسازی تنش جسمانی و هیجانی میشود که برای مدتی از زمان در درونش نهفته شده بود.اما در درازمدت ، احتمالاً منجر به خراب شدن روابط دوستی در مدرسه ، مانع یادگیری کارآمد میشود و به اعتمادبهنفس وی نیز صدمه می زند و بعد از رویداد ، در درون دانشآموز، احساسی از گناه و افسردگی به جای میگذارد . علاوه بر این با این روش ، مشکل فرد را در خانه حل نمی شود . بنابراین احتمالاً الگوهای رفتاری قبل در خانه افزایش مییابد و متعاقب آن طیف دوم از مشکلات در مدرسه ایجاد میشود .
خشم سرکوبشده
اصطلاح «سرکوب »از نظریه روان پویشی فروید گرفته شده است . این اصطلاح هنگام بحث راجع به محرکهای ناخودآگاه در نظریه روان پویشی معرفی میشود . فرض بر این است که بخش ناخودآگاه ذهن قادر به ذخیرهسازی خاطرات و کنترل رفتار و احساسات است ، آن هم بدون اینکه این افکار و احساسات و خاطرات به بخش خودآگاه ذهنمان بیاید . پس خشم سرکوبشده، خشمی است که رفتار ما را بدون اینکه متوجه شویم ، تحت تأثیر قرار میدهد . برای شناخت علل طغیان خشم در این مثال ، ما بایست به فرد کمک کنیم تا خاطرات و احساسات ناخودآگاه خود را به بخش خودآگاه ذهن بیاورد .
خشم فروخورده
خشم فروخورده اشاره به خشمی میکند که ما نسبت بدان آگاه هستیم اما به انتخاب و اختیار خودمان ابراز نمیشود . ما ممکن است در کودکی این را یاد گرفته باشیم که نشان دادن خشم کار بد و زنندهای است . در حقیقت ، نشان دادن احساسات منفی در بعضی از فرهنگها و خانوادهها نامناسب تلقی میشود. سناریویی را تصور کنید که در آن یک کودک در مدرسه کوزه کریسمس هدیه میگیرد که او دوست ندارد .این احتمال وجود دارد که کودک تشویق به ابراز خشنودی و گفتن «متشکرم »، بدون در نظر گرفتن احساسات واقعیاش ، شود . ما معمولاً تشویق به فرو خوردن احساسات قوی خود که احتمال صدمه به دیگران را دارد، میشویم . با این حال ، این احتمال وجود دارد که ما در مواقعی که راهی برای بیان درست احساساتمان پیدا نمیکنیم، پیامهای گیجکننده و متناقضی به دیگران بفرستیم.اگر بین پیامهای کلامی و غیرکلامی تطابق وجود نداشته باشد ، احتمال اینکه پیام غیرکلامی قوی تر نمود یابد ،بیشتر است. بنابراین ، این مهم است که ما روشهایی مناسب برای ابراز احساساتمان یاد بگیریم و آنها را به گونهای ابراز کنیم که توأم با احترام به احساسات و نقطه نظرات دیگران باشد . اگر چه ما از یک کودک خردسال این انتظار را داریم که در هنگام گرفتن هدیه ناخواسته ، ابراز خشم نکند چرا که این عمل به وضوح منجر به ناراحتی دیگران و بیارزش کردن عمل آنها میشود ولیکن این نیز مهم است که به کودک زبان و زمان مناسب برای ابراز ناکامی خود در قالب روشهای سالم و مثبت را نیز بیاموزیم .
فرو خوردن خشم میتواند یک روش در جهت تلاش برای جلوگیری از صدمه زدن به کسانی باشد که ما به آنها اهمیت میدهیم و این حاصل این آموخته است که ابراز احساسات قوی منفی غیرقابلقبول است . احتمالاً این آموخته در دوران کودکی یاد گرفته شده است چنانچه ایجاد احساس گناه در کودکی میتواند به عنوان یک مهارکننده قوی ابراز نشده آن قدر انباشته شود که دیگر جایی برای تحمل احساسات بیشتر نباشد و همین باعث سرازیر شدن آن بر سر موضوعات بیاهمیت یا انفجاری شود که ما به عزیزانمان آسیب بزنیم و عکسالعملی شدیدتر از درگیری اصلی از خود بروز دهیم .
دیدگاههایی نیز وجود دارد که بیانگر این است که خشم سرکوبشده و فروخورده شده میتواند دلیل افسردگی بعضی از افراد باشد . افسردگی به عنوان خشمی دیده میشود که فرد به جای برون ریزی مناسب آن ، به درون خود میریزد و خود را هدف این خشم قرار میدهد . این میتواند تبدیل به یک شیوه رفتاری در فرد شود، ساختاری که در طول سالها شکل میگیرد.از لحاظ فرهنگی ، زنان به نظر میرسد که در هنگام احساس هیجانات قوی منفی بیشتر احساس گناه میکند ، چرا که دختران نسبت به پسران به صورت سنتی بیشتر احتمال دارد که آموزش صبور بودن و سازگار بودن در خانواده بگیرند . این نگرش احتمال سرکوب ، فرو خوردن خشم یا به جای دیگران ، خود را هدف خشم قرار دادن را بالا میبرد ، به طوری که چنین افرادی احساس میکنند که چنین وضعیتی به خاطر بد بودن آنهاست و نه شرایط و حوادث بیرونی.
ابراز خشم ناکارآمد (خشم مشکل زا )
ابراز خشم ناکارآمد به احتمال زیاد خارج از کنترل منطقی است و منجر به آسیبدیدگی روابط و اثرات فیزیولوژکی منفی میشود . همه ما با این احساس آشنا هستیم که ما به خاطر چیزی که گفتیم یا کاری که به صورت آنی و لحظهای انجام میدهیم احساس پشیمانی میکنیم . هیجانات قوی میتواند به صورت مخربی ابراز و باعث پریشانی و آسیب شود و ما را در تأمین نیازهای خود و دیگران بازدارد.
خشم مشکل زا به صورت تهاجمی ، خصمانه ابراز میشود و ممکن است شکلی از یک طغیان خشونت کلامی و فیزیکی به خود بگیرد . از لحاظ کلامی ، ما افراد مقابلمان را به طور کلی محکوم میکنیم و به آنها برچسب بد میزنیم و اغراق در قضیه میکنیم. برای مثال ؛ «تو یک آدم بی مصرف هستی »؛«تو هیچ وقت به خواسته های من اهمیت نمی دهی »؛«من دیگر هیچ وقت نمی توانم به تو اعتماد کنم»؛«شما خیلی شرور هستید»؛ «من دیگر نمی توانم تحملت کنم ». در کوتاه مدت ، این اظهارات انفجاری از خشم ممکن است از نظر ذهنی احساس کاملاً خوبی ایجاد کند چرا که آن منجر به آزاد شدن تنش میشود و احساس قدرتی میدهد که گاهی اوقات ممکن است به شما آن چیزی را بدهد که خواهانش هستید (اما این سود در مقابل هزینهای است که میپردازید ).به هر حال این شیوه در بلندمدت احتمال به هم خوردن روابط و تشدید خصومت در درون آنها را مهیا میکند .
نظام باورهای ما نه تنها آنچه که باعث خشم میشود را تحت تأثیر قرار میدهد بلکه بر نحوهای که ما در نتیجه تشدید خشم و پرخاشگری بیمنطق میشویم ، اثر میگذارد . در این شرایط احتمال اینکه فکر کنیم طرف مقابلمان قصه تهدید ما را دارد و در همین راستا همه چیز را اغراقآمیز ببینیم و غلو کنیم زیاد است . علاوه بر این ، شانس دیدن موضوع از چشمانداز و دید طرف مقابل را از دست میدهیم و نقطه نظر طرف مقابل را در نظر نمیگیریم .
توانایی ما برای تفکر منطقی زمانی آشکار میشود که ما منش (خلق) خود را از دست بدهیم و متحمل رنج ناشی از عواقب فیزیولوژیکی رفتارهای پرخاشگرانه شویم. این با احساس از دست دادن کنترل همراه می شود و در ما احساس افسردگی و خفت بر جای میگذارد. علاوه بر این، ما را با یک تعارض حل نشده رها میکند چرا که آشتی و مصالحه بعد از یک طغیان پرخاشگرانه مشکل میشود . رفتارها ممکن است در ابتدا تغییر کند که این به خاطر ترس از ایجاد پرخاشگری و دعوا و مرافعه بیشتر است ولیکن رفع مناقشه و تعارض اصلی بعید به نظر میرسد . خصومت و دشمنی ممکن است فرد دیگری که پشتیبان شما است را خراب کند و آن را در مقابل شما قرار بدهد (توطئه انتقام !) و در نتیجه مشکلات را افزایش و شانس داشتن ارتباط موفق را بسیار کاهش میدهد .
ابراز خشم به صورت کارآمد (خشم نرمال )
هنگامی که خشم به صورت کارآمد ابراز میشود ، یک شانس برای یادگیری و تغییر ایجاد میشود . حل مثبت تعارض میتواند باعث بهبود روابط و موقعیتها شود که در غیر این صورت برای دو طرف مناقصه نارضایتی و ناخشنودی باقی خواهد گذاشت . خشم میتواند به گونهای بیان شود که توأم با احترام نسبت به احساسات و نقطه نظرات دیگران باشد ، حتی اگر نظر و باور طرف مقابلتان متفاوت از شما باشد . در این شیوه ، ابراز خشم عمل مثبتی به حساب میآید .
ابراز خشم به صورت کارآمد شامل برقراری ارتباط با نگرانیهایمان علارغم احترام به حقوق و نظرات دیگران است این نقلقول از ولتر به خوبی همه چیز را واضح می گوید :« من گفتههای شما را رد میکنم ولی تا پای مرگ از حق گفتن نظراتتان دفاع میکنم.» (مندرج در درایدن[۷] ۱۹۹۶) ما نیاز به آموختن داریم تا بتوانیم با رفتارهای خاصی که ما را ناراحت میکند ، مقابله کنیم . احساسات میتوانند بدون سرزنش دیگران منجر به برقراری ارتباط شوند و درخواست تغییر رفتار از طرف مقابل میتواند به صورت مثبت صورت گیرد . به جای دادن پیامهای که با ضمیر «شما»یا «تو» شروع میشود ، از پیامهایی که با ضمیر «من» شروع میشود ، استفاده کنید . (گوردون[۸] ۲۰۰۳ )این شیوه یک مهارت اصلی در ارتباط والدین و معلمان با کودکان است ، به ویژه شیوهای که بین شخص و رفتارش تمایز قائل میشود. اهداف ما در حالیکه هنوز به دیگران احترام میگذارم ، قابلپیشگیری است .
یک انتقاد از روانشناسی کاربردی در زمینه آموزشی این است که با تمرکز بر منفیها و سرزنش افراد برای مشکلات میتواند منجر به یک نوعی آسیب فردی شود. اخیراً، رشد روانشناسی مثبت منجر به یک تغییر مشخص در تأکیدات در روانشناسی کاربردی شده است. مارتین سلیگمن[۹] فردی که پدر روانشناسی مثبت خوانده میشود ، نشان میدهد که :
«…روانشناسی مثبت دارای سه رکن است. رکن اول مطالعه هیجانات مثبت است. رکن دوم، مطالعه صفات مثبت، قبل از هر چیز، پرداختن به نقاط قوت و فضائل است و نه فقط هوش و استعداد ورزشکاری. رکن سوم، مطالعه نهادهای مثبت دمکراسی، خانوادههای قوی و پرس و جوهای آزاد است که از فضائل حمایت میکند که این نیز حامی هیجانات مثبت است. هیجانات و احساسات مثبت از اطمینان، امید و اعتماد برای نمونه، در هنگامی که زندگی نه تنها آسان نیست بلکه سخت و دشوار نیز است، در خدمت ماست. در زمانهایی که دچار مشکل شدهایم ، شناخت و تقویت نهادهای مثبت … از ضرورتهای مهم هستند .»(سلیگمن ۲۰۰۲)
اهمیت این رویکرد مثبت توسط بسیاری از والدین و معلمان در بعضی سطوح شناخته شده است ولیکن به راحتی در گرمای خشم نسبت به کودکان یا نوجوانان خود یا نسبت دانشآموزان خود، فراموش میشود. قطعاً، این نیاز برای والدین و معلمان وجود دارد که هوشیارانه بر روی مدیریت خشم خود کار کنند تا الگوی خوبی برای فرزندان و دانشآموزانشان باشند. به جای اینکه تلاش خود را مبذول کمک به کودکان در کنترل خشمشان کنند، بر روی مدیریت خشم خود کار کنند که این کار در نهایت تبدیل به چرخهای از بهبود فضائل میشود.
با توجه به عنوان مدیریت خشم ، کمکهای روانشناسی مثبت نشان میدهد که ما از تمرکز صرف بر حمایت از رشد کودکان مبتلا به خشم مشکلساز به سمت تمرکز بر حمایت از رشد تمام کودکان و نوجوانان حرکت میکنیم.
| خلاصه
· آنچه که ما در مقابل خشممان انجام میدهیم ، بستگی دارد به : – پاسخهای آموختهشده ؛ – نظامهای باور ؛ – محرکهای ناخودآگاه ؛ – تفاوتهای فردی ؛ · ما ممکن است با خشممان در قالب یک یا چند روش زیر مقابله کنیم : – جابهجایی – سرکوبی – فرو خوردن – ابراز خشم به صورت ناکارآمد (خشم مشکلساز ) – ابراز خشم به صورت کارآمد(خشم نرمال ) · مزایای روشن برای تمرکز بر استفاده از روانشناسی مثبت شامل رشد خوشبینی آموختهشده و ترویج شادی واقعی در مدارس و خانوادهها است. |
[۱] -Abraham Maslow(1968)
[2] -Gardner 1993;Ledoux 1994
[3] -Goleman
[4] -Displacement
[5] -Repression
[6] -Supperssion
[7] -Dryden
[8] -Gordon
[9] -Martin Seligman




