هر چیزی که الآن است، نتیجه گذشته‌تان است

هر چیزی که الآن است، نتیجه گذشته‌تان است. سطح اعتماد به نفس شما به طور عمده به کسانی که شما را بزرگ کردند و محیطی که در آن بزرگ شده‌اید، بر می‌گردد. اما این تمام داستان نیست.

ژنتیک، خمیر مایه ۳۵-۲۵ درصد شخصیت شما را تشکیل می‌دهد. تجربیات گذشته و تفسیر شما از آنها – تربیت – باقی مانده ی شخصیت شما را شکل می‌دهد. وقتی که شما به دنیا آمده‌اید، اعتماد به نفس نداشتید- اعتماد به نفس بعداً ایجاد می‌شود، هنگامی که شروع به برقراری ارتباط با دیگران و دنیای اطراف خود می‌کنید.

اعتماد به نفس اکتسابی است و از دوران کودکی آموخته می‌شود. رشد آن از موقعی شروع شده که شما ضعیف و از نظر روانی و عاطفی آسیب پذیر بودید. سپس همان طور که شما بزرگ می‌شدید، آن نیز تقویت شد. بنابراین بهتر است شما آنچه را برایتان رخ داده است و نحوه ی تأثیر گذاری وقایع به خودتان را بفهمید. در این شرایط، می‌توانید دلیل احساسات و اعمال حال حاضر خود را دریابید و به طور مؤثرتری آنها را کنترل کنید.

ممکن است، انجام بعضی از تمرینات که در بخش‌های بعدی مطرح می‌شود برای شما نامطبوع باشد، دلسرد نشوید و همچنان ادامه دهید. با خودتان صادق باشید. با تسلیم شدن یا عوض کردن راه و فریب دادن خودتان هیچ چیز عایدتان نمی‌شود.

«شناخت دیگران نشان دهنده ی هوش شماست.

شناخت خودتان نشان دهنده ی هوشمندی و درایت واقعی شماست.

تسلط بر دیگران، قدرت است اما تسلط بر خودتان، قدرت واقعی است. »لائوتی تسو[۱]

داستان زندگی خود را بنویسید. رویدادها و قسمت‌های مهم آن را که بیشتر تحت تأثیر اعتماد به نفستان رخ داده است، جدا کنید. نیازی به نوشتن رمان نیست – تنها نوشتن چند صفحه کافی است.
آرام بنشینید و در مورد زندگی‌تان تأمل کنید. مشکلات اصلی شما- از دست دادن‌ها و شکست‌هایی که به یاد می‌آورید- چه بودند؟ چگونه با آنها کنار آمدید؟ آیا هنوز هم در مورد آن وقایع، احساسی دارید؟ آیا در حال حاضر، احساس تأسف وجود دارد؟ مرجع نقطه و قدرت سختی‌ها و فقدان‌های شما در چیست؟ چه زمانی و چگونه به اعتماد به نفستان اجازه دادید که شما را به زمین بزند؟
بزرگترین اشتباه شما چیست؟ بزرگترین شکست شما چیست؟ آنها چگونه شما را تحت تأثیر خود قرار دادند؟ اکنون چگونه شما را تحت تأثیر قرار می‌دهد؟
چه چیزی باعث بیشترین شرمندگی شما می‌شود؟ آیا اسرار گناهکارانه ای دارید که نخواهید کسی آن را از گذشته‌تان کشف و برملا کند؟
جمله زیر را بنویسید. «باورکردنی‌ترین چیزی که تا کنون انجام داده‌ام …» به سرعت، بدون اینکه در مورد آن زیاد فکر کنید، ۶ موردی که به ذهنتان می رسد را بنویسید. همه ی دستاوردهای گذشته خود را اذعان کنید، حتّی اگر آنها به نظر بی اهمیت بیایند.
این کارزمانی بهتر انجام می‌شود که در چارچوب ذهن آرام قرار گیرید. وقتی واقعاً احساس اعتماد به نفس می‌کنید، به افکار سرگردان خود اجازه بدهید که برگردند؟ (هرکسی حداقل یکی از این افکار را دارد) کجا هستید؟ با چه کسی هستید؟ چه رخ داد؟ رخداد مورد نظر را به ذهنتان بیاورید، آن را همان‌طوری که رخ داده است، دوباره ببینید، بشنوید و احساس کنید. لزومی ندارد که همان طور که با اعتماد به نفس بودن را تصویر می‌کنید، آن را تصور کنید. شما اکنون می‌دانید!
کدامیک از عبارات زیر احساسات دوران کودکی شما را بهتر شرح می‌دهد؟ من دوران کودکی خیلی شادی داشتم.دوران کودکی‌ام تماماً شادی بود.خوب بود، نه شاد و نه ناراحت کننده.دوران کودکی پر از بدبختی داشتم.چرا این عبارت خاص را انتخاب کردید؟

«بالاخره یک روز فهمیدم که دیگر نیازی به تاریخچه ی شخصی ندارم – بنابراین من آن را ترک کردم.»کارلوسا کاستاندا[۲]

دوران کودکی

خود انگاره ی شما حتّی قبل از اینکه گهواره‌ را ترک کنید، شروع به شکل گرفتن می‌کند و در ۸ سالگی به خوبی شکل می‌گیرد.

شما در آن زمان، به طور متوسط بیش از ۷۰۰۰۰ تفسیر منفی دریافت کرده‌اید : «این کار را نکن، نه تونمی توانی»؛ «فکر می‌کنی، کی هستی؟»؛ «تو عرضه انجام هیچ کاری را نداری یا از عهده انجام هیچ کاری برنخواهی آمد»و .. والدین بسیاری از این‌ جملات را در هنگام تنبیه به شما می گویند و از نظر والدین از اهمیت کمی برخوردار است حال آنکه آنها عمیقاً یک کودک را تحت تأثیر قرار می‌دهد و اثر انباشتگی این بیانات منفی می‌تواند ویرانگر باشد. حقیقت این است که کودکان به سادگی نمی‌توانند بین انتقاد منصفانه و ناعادلانه را فرق بگذارند یا نمی‌توانند این را در نظر بگیرند که بزرگ‌ترها گاهی اوقات در زندگی‌شان، روزهای سختی دارند و این بیانات ممکن است از تظاهرات فشاری باشد که آنها تحمل می‌کنند.

هنگامی که والدین یا دیگر منبع قدرت را خشنود می‌کنید، آنها به شما پاداش می‌دهند :به شما توجه می‌کنند و شما را مورد تأیید قرار می‌دهند و وقتی آنها را ناخشنود می‌کنید، آنها با عدم توجه، گرفتن امتیازاتی که قبلاً داشتید یا در بعضی موارد با تنبیه فیزیکی  ،عدم تأیید ، نارضایتی خود نشان می‌دهند. بدین معنی که فرد الگوی رفتارهای دیگران را با استفاده از پاداش و تنبیه می‌گیرد که به آن شرطی سازی گفته می‌شود. بیشتر آنچه که شما در دوران کودکی خود تجربه می‌کنید، منفی است. تعداد بسیار کمی از مردم وارد دوران بزرگسالی می‌شوند بدون اینکه به طریقی اعتماد به نفس آنها دچار لطمه نشده باشد.

هنگامی که فهمیدید، شرطی شده‌اید، می‌توانید آن را خاموش کنید، می‌توانید گره های آسان را باز کنید و گره های کور را پشت سرتان رها کنید.

«کودکان با دوست داشتن والدینشان شروع می‌کنند اما بعد از اینکه والدین خود را مورد قضاوت قرار دادند، به ندرت، اگر نگوییم هرگز، آنها را نمی‌بخشند»اسکار وایلد[۱]

بسیاری از مردم بر این باورند که غلبه بر شرطی سازی منفی، غیر ممکن است، اما این اصلاً درست نیست. بسیاری از افراد موفق در دوران کودکی خود از یک سری مسائل رنج می بردند. برای نمونه، یک نظر سنجی در دهه ۹۰ نشان داد که ۹۰ درصد مدیران ارشد شرکت‌های برتر انگلستان، قبل از ۱۶ سالگی ،یکی از والدین خود را به واسطه ی طلاق یا مرگشان از دست داده‌اند.« ال[۲]» ادعا می‌کند که این مسأله به جای اینکه باعث تخریب آنها شود، عزم آنها را برای رسیدن به موفقیت، تقویت کرده است.. در دوران کودکی تان چه اتفاقی رخ داده است که اعتماد به نفس شما نه بخاطر آن اتفاق، بلکه به خاطر نگرش شما نسبت به آن اتفاق، تحت تاثیر قرار گرفته است. به وقایعی از دوران کودکی خود فکر کنید که به ظن شما ،آن واقعه به اعتماد به نفس شما آسیب زده است. چگونه  تغییر این نگرش، می‌تواند به شما کمک کند؟
«نظرات مادرم نسبت به من باعث این باور در من شد …» به سرعت و بدون اینکه زیاد در مورد آن فکر کنید، چند تا فکری که به سرتان آمده را بنویسید.
 جمله زیر را تکمیل کنید : «نظرات پدرم نسبت به من باعث این باور در من شد …» به سرعت و بدون اینکه زیاد در مورد آن فکر کنید، چند تا فکری که به ذهنتان می‌آید را بنویسید.
نظرات و سخنان والدین و معلمان می‌تواند برای سال‌های سال در ذهن شما بماند. برای مثال، یکی از مراجعان ۵۰ ساله من می‌گفت که او هنوز صدای مادرش را در گوشش می‌شنود : «همه زندگی پر از کثافت است و انتهایی بجز مرگ ندارد» یکی از مراجعانم راجع به ضربه ای که پدرش به او وارد کرده بود، به من گفت که پدرش به طور دائم بر این تاکید می‌کرد که «هنگامی که به تو حق انتخاب یک راه (یکی سخت، دیگری آسان) داده شد. آن راهی را انتخاب کن که سخت‌تر باشد چرا که این ، شخصیتت را می‌سازد». انسان‌های ضعیف بیش از آنچه لازم است، عمر خود را صرف پیچیده تر کردن مسائل می‌کنند ، در صورتی که آنها نیازی به این کار ندارند . اظهاراتی که از والدینتان در دوران کودکی شنیده‌اید و اکنون به یاد دارید، چیست؟ قدرت تأثیر آنچه که آنها در حق شما انجام دادند، چقدر است؟ وقتی الآن راجع به آنها فکر می‌کنید، چه احساسی به شما دست می‌دهد؟
بیشترین ابراز افتخار از سوی والدین یا بزرگتر خود چه موقع بود؟ این مسأله چقدر روی شما تأثیر داشت؟ این  اواخر، بیشتر ابراز افتخاری که از والدین خود (اگر هنوز در قید حیات است) گرفتید، کی بود؟ کمترین میزان افتخار آنها نسبت به شما چه موقعی بود؟ چه تأثیری بر زندگی امروز شما دارد؟
مواقعی که والدین یا قیمتان در افزایش اعتماد به نفس شما کمک کردند بر حسب الویت لیست کنید. آیا آنها اغلب شما را تشویق می‌کردند؟ آیا شما را به صورت سازنده مورد انتقاد قرار می‌دادند؟ آیا آنها سخاوتمندانه زمانشان را برای شما صرف می‌کردند؟ یا مشغول چیزهای دیگر مثل اعمال قوانین خانه یا در پی منافع خود بودند؟ بنویسید، این‌ها چه تأثیری بر روی شما داشت.
آیا شما به دین یا مذهب خاصی ایمان دارید؟ این دین و مذهب چه چیزی به شما در مورد خودتان یاد داده است؟ آیا اعتقاد به این دین باعث این شده است که شما احساس کنید، قوی، مستعد و ایمن هستید و یا اینکه باعث این شده است که احساس کنید که فرد نا امید کننده و گناهکار و  بی ارزش هستید؟

کودکی که در درون شما زندگی می‌کند، همه ی افکار، احساسات و اعمال تان را تحت تأثیر قرار می‌دهد. شما در هر لحظه ی روز با همدیگر هستید.      

بسیاری از مردم از نظر جسمانی بالغ هستند ولیکن هنوز همچون یک کودک واکنش نشان می‌دهند، هنوز به والدین خود چسبیده‌اند و یک لحظه از نگرش‌ها و باورهایی که در دوران جوانی کسب کرده‌اند، جدا نمی‌شوند.

کودک درون شما بخشی از شخصیت شما است که :

  • بازیگوش و سرخود است.
  • داشتن سرگرمی را دوست دارد.
  • خیال پرداز است.
  • عاشق دنیای تظاهرات است.
  • حساس است.
  • نیاز به مراقبت و درک شدن دارد.
  • تمنای عشق و تأیید دیگران را دارد.

همانند یک کودک واقعی، کودک درون ؛گرسنه عشق، گرما و درک شدن است و به آسانی آسیب می‌بیند و ممکن است افسرده و منزوی شود.

کودک درون منبع بسیاری از ناخرسندی‌های بزرگسالان می شود، اگر هنوز لنگرگاه خشم، درد و گناهی باشد که حاصل دوران کودکی است. اگر چنین چیزی در مورد شما صدق می‌کند، شما هرگز نمی‌توانید اعتماد به نفس واقعی را بدست بیاورید مگر اینکه این احساسات حل و فصل شود.

یاد بگیرید که کودک درون خود را به عنوان یک بخش مهم و آسیب پذیر از وجود خود بپذیرید.

«هر طور که تربیت شده باشیم، در بزرگسالی اعتماد به نفس ما در دست خودمان است.»دکتر ناتانیئل برندن[۱]


[۱] -Dr Nathaniel Branden


[1] -Oscar Wilde

[2] -All


[1] -Lao Tsu

[2] -Carlosa Castoneda

دیدگاه‌ خود را بنویسید

//
تیم پشتیبانی ما اینجا هستند تا به سوالات شما پاسخ دهند. لطفا نظر خود را با ما به اشتراک بگذارید.
👋 سلام، چطور می توانیم کمک تان کنیم؟
به بالا بروید