درماندگی روانی در روانشناسی علمی اینگونه تعریف می شود: “یک حالت ذهنی و رفتاری که فرد در آن باور دارد هیچ کنترلی بر نتایج و پیامدهای زندگی ندارد و هر تلاشی را بی فایده و بی اثر می بیند؛ حتی اگر در واقعیت بتواند تغییری ایجاد کند.”
به بیان ساده تر:
فرد یاد می گیرد تلاش نکند، چون باور دارد “تلاش هیچ تغییری ایجاد نمی کند”.
این تعریف بر پایهٔ پژوهشهای مارتین سلیگمن و دیگر روانشناسان شناختی و رفتارگرا شکل گرفته است.
عناصر اصلی درماندگی آموخته شده از دید علم
روانشناسی سه جزء مهم برای درماندگی آموخته شده تعریف می کند:
هستهٔ اصلی درماندگی این است که فرد:
- احساس می کند کنترل ندارد
- باور دارد “اتفاقها دست او نیست”
- نتیجه ها را از تلاش خود جدا می بیند
این “ادراک” مهمتر از “واقعیت” است.
ممکن است فرد واقعاً بتواند تغییری ایجاد کند، اما باورش چیز دیگری می گوید.
۲. بی عملی انگیزشی[۲]
وقتی فرد فکر کند تلاش بی فایده است:
- دیگر تلاش نمی کند
- رفتارهای هدفمند کاهش می یابد
- انگیزهٔ اقدام از بین می رود
این همان حالت “فلج شدگی انگیزشی” است.
۳. انتظارات منفی پایدار[۳]
فرد یاد می گیرد انتظار داشته باشد که:
- شکست خواهد خورد
- هیچ چیزی تغییر نخواهد کرد
- نتایج همیشه منفی خواهد بود
این نوع تفکر، درماندگی را تثبیت می کند و به افسردگی منجر می شود.
تعریف شناختی سلیگمن (مهمترین تعریف استاندارد علمی)
سلیگمن درماندگی را اینگونه تعریف می کند: “وقتی فرد یاد می گیرد که رویدادهای ناخوشایند مستقل از تلاش او رخ می دهند، در نتیجه انگیزهٔ انجام رفتارهای جدید را از دست می دهد.”
این تعریف سه پیام دارد:
- فرد ارتباط بین تلاش و نتیجه را قطع شده می بیند
- بنابراین انگیزه برای تلاش دوباره کاهش می یابد
- این حالت به زندگی روزمره و آینده گسترش پیدا می کند
دیدگاه شناختی — سبک تبیینی درمانده ساز
روانشناسی شناختی اضافه می کند که درماندگی زمانی عمیقتر می شود که فرد مشکلات را این طور تفسیر کند:
- درونی: “مشکل از من است.”
- پایدار: “همیشه همین طور خواهد بود.”
- فراگیر: “در همه چیز شکست می خورم.”
این سه گانه، باعث می شود درماندگی از یک تجربه، تبدیل به یک شخصیت یا سبک زندگی شود.
تعریف بالینی
در روانشناسی بالینی، درماندگی یک شاخص مهم برای:
- افسردگی
- اضطراب مزمن
- فرسودگی شغلی
- ناامیدی
- و کاهش توان عملکردی
است.
تعریف بالینی: “درماندگی حالتی است که در آن فرد احساس می کند قادر به تأثیر گذاری بر شرایط نیست و نتیجه آن کاهش عملکرد، کاهش انگیزه و علائم افسردگی است.”
چرا “آموخته شده”؟
روانشناسی تأکید می کند:
درماندگی ذاتی نیست؛ بلکه یاد گرفته می شود از طریق:
- شکستهای مکرر
- تنبیه های غیرقابل پیشبینی
- والدین کنترل کننده
- محیطهای سخت و بدون امکان انتخاب
- روابط مسلط
- تجربه های ناکامی کودکی
- سیستمهای آموزشی تنبیهی
و خبر خوب اینکه: همان طور که آموخته می شود، قابل “یاد زدایی” و درمان نیز هست.
جمع بندی تعریف علمی
درماندگی روانی یعنی:
- باور به بی اثر بودن تلاش
- احساس نبود کنترل
- کاهش انگیزه
- کاهش رفتار فعال
- انتظارات منفی نسبت به آینده
- و در نهایت زمینه ساز افسردگی
این تعریف ستون اصلی پژوهشهای علمی درباره امید، تاب آوری و انگیزش است.
[۱] Perceived Lack of Control
[2] Motivational Deficit
[3] Cognitive Deficit




