فکـر میکنیـد تـا ۱۰ سـال آینـده بـه کـدام نقطـه رسـیده باشـید و زندگی تـان چگونـه باشـد؟
چند درصد از انسان ها می توانند به این سؤال پاسخی واضح دهند؟
فکـر نمی کنـم ایـن عـدد بـالای ۱۰ درصـد باشـد. متأسـفانه انسـان ها توانایـی دیدن آینده و چشـم انداز زندگی شـان را ندارنـد. نمی توانند تصور کننـد تـا سـال آینـده چه اتفاقـی می افتـد ،۱۰ سـال دیگر که پیشـکش!
زمانـی کـه ندانیم مقصدمان کجاسـت مگر می شـود به جایـی که دلمان می خواهد برسـیم؟ سـفر به سـوی ایـن مقصد که فقط سـردرگمی اسـت! ولـی آدم هـای زیـادی اینگونـه زندگـی می کننـد. احتمـالاً ندیده ایـم کسـی را کـه بعـد از مدتهـا و گذراندن پله هـای ترقی اش بگویـد «آه من موفق شـدم که، شـوکه شـدم، اصـلاً فکرشـم نمیکردم» مغز می گوید…
اگر مقصدی را نبینیم مسـلماً انگیزه ای هم برای پا در مسـیر گذاشـتن نداریـم. چـون مغز مـا می گوید کجا مـی روی؟ آن دوردسـتها که چیزی دیـده نمی شـود. بـه خودت زحمت نـده و همین جـا اتراق کن.
بـه نظـر می آیـد کـه خـوب اسـت اگـر دقایقـی را بـا خودمـان خلـوت کنیـم و بـه ایـن فکـر کنیم کـه می خواهیم تا مثلاً ۵ سـال آینـده به کجا برسـیم. تجربـه نشـان داده اسـت که اگـر این چشـم انداز را ترسـیم کنیم و بـه سـمتش درسـت حرکـت کنیم، احتمـال اینکه بـه بیـش از آنکه در ذهـن دیده ایـم برسـیم هم بسـیار زیاد اسـت.

چرا مطالعه مهم است؟

یکی از نشانه های کمبود خودآگاهی در کشور پایین بودن میزان مطالعه هر فرد است.

تـا زمانـی کـه بـا افـراد سرشـناس و خوش فکـر تاریـخ آشـنا نشـویم و ندانیـم کـه جـز تفکری کـه ما در سـرداریم چـه مدل های ذهنـی دیگری وجـود دارد نمی توانیـم  به خوبـی درسـت و غلط را از هم تشـخیص دهیم.و چـون ذهـن آدمی طوری طراحی شـده اسـت که افکار تکرارشـونده را حقیقـت می شـمارد، فکـر  می کنیـم افـکار و  نظریه هـای خودمـان کـه سـال ها در ذهنمـان تکـرار شـده کامـلاً درسـت هسـتند و بهتـر از ایـن مطلـب در جهـان وجود نـدارد.

آشنایی با کسانی مثـل بیـل گیتس شـاید موفقیـت را درآمد بالا و خدمت به بشـر ببینـد. یـا بزرگـی مثل گانـدی ذره ای بـرای پـول ارزشـی قائـل نباشـد و فقـط بـه فکر صلح باشـد. یا شـخصی مثـل هیتلـر کامیابـی را در قتل عام معلولین ببینـد!

نگاه هر کس به موفقیت متقاوت است..

حال خوب

هـر نتیجـه و رسـالتی که بـه ما حال خوبـی بدهد موفقیت مـا را تعیین  می کنـد. پـس اینجـا  می بینیـم کـه داشـتن حال خـوب و آرامـش درونی از اصـول مهم موفقیت اسـت.

البتـه کـه داشـتن حـال خوب هـم نـکات زیـادی دارد که اگر بـه آن ها عمـل کنیـم  روزبه روز نسـبت بـه وقایـع مقاوم تـر می شـویم و هیچ چیزی نمی توانـد حـال مـا را خـراب کنـد. داشـتن حـال خـوب مسـتمر از  ویژگیهـای بـارز افـراد موفـق و مانـدگار تاریـخ اسـت.

امـکان نـدارد اگـر از کسـی مثـل جـف بـزوس (مالـک آمـازون) در بازه هـای زمانـی مختلـف بپرسـیم امـروز حالتـان چطـور اسـت و او مثـل اکثریـت مـردم پاسـخ دهـد: ایِ، ایِ بـد نیسـت،  میگـذرد!

 سماجت تا رسالت

از دیگـر نـکات اصلـی کامیابـی و موفقیـت شـناخت رسـالت فردی اسـت.

بازهـم فـرد موفقـی وجـود ندارد کـه نداند رسـالت زندگی اش چیسـت .ندانـد دقیقـاً  می خواهـد بـه کجـا برسـد. ندانـد بعـد از مرگـش افـراد و اطرافیانـش در مـوردش چـه  می گوینـد.

رسـالت و معنـای زندگی سوختی اسـت کـه در مواقعـی کـه شـرایط سـخت  می شـود بـه مـا انـرژی  می دهـد تـا مسـیر و  چشـم انداز خـود را فرامـوش نکنیم.

افـرادی کـه معنـای زندگـی خـود را  پیدا کرده انـد اگـر در بدتریـن شـرایط هم زندگـی کنند یـا در بیابانی یکه و تنهـا باشـند بازهم  می داننـد کـه بایـد کـدام سـتاره قطبـی را راهنمای مسـیر خـود قـرار دهند..

یاد بگیریم حلش کنیم

کسـی نمی توانـد ایـن دیـدگاه را رد کنـد کـه در زندگی تمام انسـان ها مسـائل و مشـکلاتی وجـود دارد و انسـانی وجـود ندارد کـه در تمام طول عمـرش بـا مسـئله ای مواجه نشـود، اما هسـتند کسـانی که باوجـود تمام مشـکلات بازهـم  روزبـهروز پیشـرفت  می کننـد و از بیـش از ۹۰ درصـد مـردم شـادتر و ثروتمندترند.

یعنی  آنها قدرت یا هوش خارق العاده ای دارند؟آیا خداوند به  آنها موهبتی خاص داده است؟حقیقتاً خیر!

آنهـا یـک مهـارت را  به خوبـی در خـود نهادینـه  کرده انـد و آن هـم مهـارت «حـل مسـئله» اسـت.

سلاح قدرتمند

حـل مسـئله سـلاحی قدرتمنـد اسـت کـه  می توانـد در مقابـل تمـام مسـائل زندگـی قـد علـم کنـد و پیـروز شـود.

ازآنجایی کـه عبـارت حـل مسـئله ما را به یـاد دوران مدرسـه و تحصیل  می انـدازد، شـاید اگـر کسـی اهمیـت آن را به مـا بگوید سـراغش نرویم و آن را بـه یک مهارت اساسـی تبدیـل نکنیم.

زمانی که بر روی حل مسـائل زندگی مان پافشاری کنیم، اشـتباهات مان کمتـر می شـود و انرژی هایـی کـه ذخیـره  می کنیـم تمامـاً برای رسـیدن بـه اهداف مـان خـرج می شـود؛ نـه بـرای دعـوا و تعـارض بـا مشـکلات یـا اطرافیانمان.

 کی و کجا لازم است؟

اولیـن سـؤالی کـه در ذهـن شـما  نقش بسـته اسـت احتمـالاً این اسـت کـه چـه زمانـی باید حـل مسـئله کنیم؟

زمانی که همیشه در انتهای ماه حسابمان خالی می شود؛

زمانی که فرزندم به حرف هایم گوش نمی دهد؛

زمانی که صبح ها خواب می مانم؛

مدتهاسـت می خواهـم کاری را انجـام دهـم ولـی بـه تعویق  می انـدازم؛

زمانـی کـه بـه خـودم  قول هایـی  می دهـم ولـی بـه آن ها پایبند نیستم

با همسرم اختلاف نظر دارم؛ و…

وقتـی خواسـته شـما بـا رویـداد واقعـی در تضـاد اسـت، بهتریـن روش بـرای تغییـر ایـن اوضـاع حـل مسـئله اسـت. حـل مسـئله مراحلـی دارد کـه اگـر  به درسـتی انجـام شـوند بسـیاری از ناخواسـته های مـا تبدیل به خواسـته می شـود.

اشتباهات رایج در مقابل مسائل

آنهایـی کـه بـا مقولـه حـس مسـئله آشـنایی ندارند معمـولاً بـا انجام کارهـای دیگـری نه تنهـا مسـئله را حـل  نمی کننـد، بلکـه اوضـاع را بدتر نیـز  می کننـد. نکتـه جالـب هم اینجاسـت کـه فکـر  می کنند کار درسـت و مؤثـری انجـام  داده انـد. بیاییـد چنـد مـورد از ایـن اشـتباهات را باهـم بررسـی کنیم.

پاک کردن حل مسأله

کسـی کـه مهـارت حـل مسـئله را نـدارد، زمانـی کـه بـه مسـئله ای  برمی خـورد، اولیـن کاری کـه بـه ذهنـش می آیـد و آن را انجـام  می دهـد ایـن اسـت کـه کلاً آن مسـئله را ندیـد  می گیـرد.

همسـر اصغـر آقـا، بـه اصغـر آقـا  میگویـد پسـرمان مدتی اسـت بعد از مدرسـه دیـر بـه خانـه می آید.

اصغـر آقـا هـم  می گویـد چیـزی نیسـت، بد بـه دلـت راه نده. پسـرمان دیگـر بزرگ شـده اسـت از پـس خـودش برمی آیـد.

چنـد روز بعـد خبـر  می رسـد سـر ظهـر پسرشـان را در  قهوه خانـه در حـال قلیـان کشـیدن بـا هم کلاسـی هایش  دیده انـد!

زمانـی کـه بلد نباشـیم مسـائلی کـه برایمان پیـش  می آید را بررسـی و آن هـا را حـل کنیـم، احتمـال اینکـه آسـیب های جـدی ای ببینیم بسـیار زیـاد اسـت. بعضـی از آسـیب ها نیـز چند سـال بعـد نمایان می شـوند.

ترس از رو شدن ضعف ها

ترس از رو شدن ضعف ها اکثـر مسـائلی کـه برایمـان پیـش  می آیـد بـه دلیـل  ضعف هایی اسـت کـه از  آنهـا مطلـع نیسـتیم،  به صـورت ناخـودآگاه باعـث  می شـوند دچار مشـکلات تکرارشـونده شـویم. در بسـیاری از مواقـع نیز فرد بـه این دلیل که نکند بعد از بررسـی، در مسـیر حل مسـئله نقاط ضعفش دیده شـود ،اصـلاً برای حـل آن مسـئله اقدامـی  نمی کند.

ایـن وضعیـت از ایـن باور نشـات  می گیـرد که  انسـانها فکـر  می کنند اگـر مشـخص شـود کـه  آنها ضعفـی دارنـد کلاً شخصیت شـان زیر سـؤال مـی رود و دیگر کسـی از  آنهـا پیـروی  نمی کنـد. در حقیقت هنـوز به این مسـئله واقـف  نشـده اند کـه هیـچ انسـانی کامـل نیسـت و حتمـاً پیـش می آیـد کـه در زندگـی مشـکلاتی برایـش پیـش بیاید.

زمانـی کـه ایـن مـورد علـت اصلـی حـل نکـردن مسـائل باشـد، چـون  ضعفهـا شناسـایی و  اصلاحل نشـده اند،  به مـرور ضعف هـای بیشـتری در وجـود فـرد بـه وجـود می آیـد و بازهـم  بیش از پیـش مسـائل جدیـدی در زندگـی اش نمایـان می شـود.

مواد لازم

برای اینکه یک مسـئله به بهترین نحو حل شـود، بهتر اسـت شـرایطی کـه در اینجا ذکر می شـود رعایت شـود:

  • جـدی گرفتـن: بایـد آن مسـئله جدی گرفته شـود تـا راهکارهای جـدی و اثربخشـی هم پیدا شـود.
  • وقـت گذاشـتن: بـرای فکـر کردن بـر روی مسـئله زمـان دقیقی را مشـخص کنیـم. مثـلاً بگوییـم مـن امشـب سـاعت ۲۱ تا ۲۲ بـا خودم یـا افـرادی کـه لازم اسـت حضورداشـته باشـند، خلـوت می کنـم و کاملاً متمرکـز روی مسـئله فکـر  می کنـم.
  •  بـا دیـد فرصت: هنگام تفکـر روی مسـئله با این دید نـگاه کنم کـه این یـک فرصت اسـت، مـن  می خواهم حداکثـر اسـتفاده را از آن ببرم و خـودم را رشـد دهـم تا بتوانم باانرژی بیشـتری اقـدام کنم.
  •  مکتـوب شـود: حتمـاً افـکارم را روی کاغـذ بیـاورم و تمـام راهکارهایـی کـه بـه ذهنـم  می رسـد را یادداشـت کنـم تـا مغـزم خیلـی بهتـر بتوانـد پـردازش کنـد.

فهم مسئله

دلیل اصلی

تـا نتوانیـم بفهمیـم مسـئله ای کـه قرار اسـت حل شـود دقیقاً چیسـت اساسـاً چیـزی بـه نام حـل مسـئله اتفاقـی نمی افتد.

بعضی اوقـات خودمـان هـم دقیقاً  نمی دانیم مسـئله ای که با آن سـروکار داریـم چیسـت. اگـر فرزندمـان به حرف مـان گـوش  نمی دهد دلیـل اصلی آن بازیگوشـی هایش اسـت یـا اینکـه فقـط  می خواهـد با ما لـج کند؟

هرکـدام از ایـن مسـائل راه هـای مختـص خـود را دارنـد. پـس در ابتدا بایـد دلیـل اصلـی بـه وجـود آمـدن مسـائل را پیـدا کنیـم و بعد بـه فکر حـل  آنها باشـیم.

نوشتن کامل مسأله

از اصلی تریـن کارهایـی کـه برای حل مسـئله لازم هسـت و در صفحات قبـل بـه آن اشـاره شـد نوشـتن دقیـق و کامـل مسـئله اسـت. زمانی که می نویسـیم مغـز مـا جـور دیگـری عمـل  می کنـد. قوانیـن دیگـری بر آن حکم فرمـا می شـود.

انسـان هـر چیـزی را که  می بینـد خیلی بهتـر درک  می کنـد و راحت تر می توانـد آن را بررسـی کنـد و بـه همچنیـن خیلـی راحت تـر می توانـد نـکات را بـه خاطر بسـپارد و بعـداً از آن اسـتفاده کند.

زمانی که می خواهیم مسئله را بنویسیم باید مسئله کاملاً شفاف شود.

مثـلاً نوشـتن «مـن بـا رئیسـم  مشـکل دارم» عبارت مناسـب و شـفافی نیسـت. دقیقـاً بایـد نوشـته شـود چـه مشـکلی و چرا.

زیـرا مغـز مـا زمانـی کـه جزئیـات را می فهمـد می توانـد دنبـال  راه حل هـای کاربـردی و درسـت باشـد. مثـل ایـن می مانـد کـه شـخصی بگویـد مـن  می خواهـم بـه دانشـگاه بـروم. بایـد دقیقـاً بگویـد بـه کـدام رشـته و کـدام شـهر علاقـه دارد تـا بتواند تصمیـم بگیرم لازم اسـت برای رسـیدن بـه آن خواسـته چقـدر تـلاش کنـد.

تغییر کلمات

اکثـر مـا زمانـی کـه بـا تضـاد و مسـئله ای در زندگـی روبه رو می شـویم می گوییـم برایـم مشـکلی  پیش آمـده اسـت. کلمـه مشـکل به صـورت ناخـودآگاه بـه فـرد القـا  می کنـد که این مورد حل نشـدنی اسـت یـا باید بسـیار بـرای حـل آن تلاش کنـی ولی اگر به جای مشـکل بگوییم مسـئله ذهـن مـا دنبـال جواب خواهد گشـت و خیلـی زود هم به آن پـی  می برد.

بجای کلمه  نمی شود بهتر است بگوییم« چطوری می شود».

انسـان ها ثابـت  کرده انـد زمانـی کـه در محدودیـت قـرار  می گیرنـد  توانسـته اند نشـدنی ها را بـه شـدن تبدیـل کننـد. آن انسـان ها کسـانی بودنـد کـه  نمی شـود در دایـره لغات شـان وجـود نداشـته اسـت و همیشـه دنبـال راه حل هایـی بـرای شـدن بودنـد.

اگر در شـرایطی هسـتیم کـه خواسـته ای داریم و در کنارش مسـئله ای پیش آمـده کـه نمی گـذارد بـه آن خواسـته برسـیم معمـولاً آن مسـئله را بهانـه  می کنیـم تـا در مسـیر خواسـته ها حرکـت نکنیم.

مثـلاً می گوییـم مـن می خواهـم بـه شـهر دیگـری نقل مکان کنـم ولی در آن شـهر شـغلی ندارم.

یـا  نمی توانـم بـه شـهر دیگـری نقل مکان کنم، آخه در آن شـهر شـغلی برای من نیسـت.

اگـر بتوانیـم به جـای ولـی و آخـه حـرف ربـط «و» را اسـتفاده کنیـم خیلـی راحت تـر  می توانیـم حـل مسـئله کنیـم. درسـت اسـت کـه شـاید  همه چیـز عالـی نباشـد ولـی  اینگونـه بـه مغـز خـود دسـتور داده ایـم با اینکـه شـرایط مطلـوب نیسـت ولـی مـن  می خواهـم  راه حلی بـرای این موضـوع پیـدا کنم.

برخی مسائل نامرئی هستند

از آنجایـی کـه بعضـی از کارهایـی کـه در طـول روز انجـام  می دهیـم برایمان عادت شـده اسـت دیگر به آن ها به چشـم مسـئله نگاه  نمی کنیم کـه بخواهیم حلشـان کنیم.

مثـلاً در میانـه روز یادمـان می آیـد کـه بایـد کاری را انجـام دهیـم .بـه خـود می گوییـم یـادم باشـد ایـن کار را انجـام دهـم. ولـی بعـد از گذشـت زمـان و رسـیدن بـه انتهـای شـب یادمـان می آیـد کـه بایـد کاری را انجـام می دادیـم.

یـا در شـهرهای بـزرگ اکثـراً زمان مـان را در ترافیـک هـدر  می دهیـم و غـرش را هـم  می زنیـم کـه ایـن ترافیـک لعنتی  تمام شـدنی نیسـت! خب واقعـاً نیسـت؛ مـا باید چه کار بکنیم که از این شـرایط بیشـترین اسـتفاده را ببریـم؟  می توانیـم بخشـی از فعالیت هـای روزمره مـان را در زمان هایـی کـه در ترافیک هسـتیم انجـام دهیم.

اگـر فرامـوش  می کنیـم کاری را انجـام دهیـم کافـی اسـت آن را در دفتـر یـا گوشـی موبایلمـان ثبت کنیـم تا فرامـوش نکنیم. زمانـی که این مـوارد کوچـک را مسـئله ندانیـم بـرای حـل آن ها نیـز اقدامـی  نمی کنیم و همیـن کارهـای کوچـک  روی هـم جمـع  می شـوند و درصـد بالایـی از تمرکـز روزانـه مـا را  می گیرنـد.ً

بارش فکری

در بـارش فکـری قلـم و کاغـذی برمی داریـم، بـا خـود خلـوت  می کنیم و هـر ایـده ای کـه بـه ذهنمـان می آیـد را می نویسـیم. در ایـن مرحلـه اصـلاً بـه  اینکـه ایـن راهـکار مناسـب اسـت یـا خیـر فکـر  نمی کنیـم و فقـط  می نویسـیم. قضـاوت کـردن و تجزیـه تحلیـل کردن در ایـن مرحله ممنوع اسـت.

در مرحلـه بعـدی  می توانیـم بهتریـن  روشهـا را جـدا کـرده و ببینیـم  کدامیـک از راهکارهـا بـرای مـا مناسـب تر اسـت.

یکـی از بهتریـن اصولـی کـه می توانیـد بـرای خـود داشـته باشـید تـا کمتـر مسـائل مختلـف برایتـان اتفـاق بیفتـد توجـه بـه این جمله اسـت:

اشتباهات دیگران را تکرار نکنم و هیچ اشتباهی را دو بار تکرار نکنم.

بـا توجـه کـردن بـه ایـن اصـل  می توانیـم تـا حـد ممکـن از بـه وجود آمـدن مسـائل جلوگیـری کنیـم.

 

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

//
تیم پشتیبانی ما اینجا هستند تا به سوالات شما پاسخ دهند. لطفا نظر خود را با ما به اشتراک بگذارید.
👋 سلام، چطور می توانیم کمک تان کنیم؟
به بالا بروید