رفتن به محتوا

تأثیر خانواده درمانی راهبردی در حل مسئله قهر

  • ۶ دقیقه مطالعه
  • ۴۳ بازدید
تأثیر خانواده درمانی راهبردی در حل مسئله قهر

مقدمه

خانواده‌درمانی راهبردی که بیش از همه با نام‌های جی هیلی، کلوئی مدانس و پژوهش‌های گروه ام‌آر‌آی گره خورده است، بر الگوهای تعاملیِ تکرارشونده، کارکرد علائم در توازن قدرت و شیوه‌های حل ناکارآمد تعارض تمرکز دارد (Haley, 1987). در این دیدگاه، رفتارها نه بر پایه انگیزه‌های ناهشیار فردی یا تاریخچه دوردست خانواده، بلکه بر مبنای کارکرد فعلی آن‌ها در نظام ارتباطی و سلسله‌مراتب خانواده بررسی می‌شوند (Watzlawick et al., 1974).

از منظر راهبردی، قهر و سکوت سنگین صرفاً یک حالت عاطفی گذرا نیست، بلکه رفتاری است که در یک توالی چرخه‌ای قرار دارد؛ رفتاری که غالباً برای اعمال کنترل، تغییر موازنه قدرت یا فرار از موقعیت‌های غیرقابل‌تحمل به کار گرفته می‌شود. در بسیاری از موارد، خودِ تلاش‌های اعضای خانواده برای شکستن قهر (مانند التماس، پرخاش، واسطه‌تراشی یا پافشاری بر گفت‌وگو) به سوخت اصلیِ تداوم آن تبدیل می‌شود (Madanes, 1981). هدف خانواده‌درمانی راهبردی، متوقف ساختن این الگوهای تکراری از طریق مداخلات هدفمند، دستورالعمل‌های رفتاری و بازتعریف موقعیت است (Nichols & Davis, 2020).

تبیین راهبردی از پدیده قهر

در رویکرد راهبردی، پدیده قهر بر پایه چند اصل بنیادین تحلیل می‌شود:

الف) قهر به مثابه راهکار غلط: یکی از اصول کلیدی مکتب ام‌آر‌آی این است که مشکلات اولیه زندگی زمانی به معضلات پایدار تبدیل می‌شوند که اعضا از راه‌حل‌های ناکارآمد استفاده کنند و بر تکرار همان راه‌حل پافشاری نمایند (Watzlawick et al., 1974). فرد الف سکوت می‌کند تا فرد ب آرام شود یا به اشتباهش پی ببرد؛ فرد ب با اصرار یا عصبانیت فشار می‌آورد تا سکوت را بشکند؛ این فشار باعث پناه بردن عمیق‌تر فرد الف به قهر می‌شود. در این چرخه، «تلاش برای حل مشکل» خود عامل اصلیِ تثبیت قهر است.

ب) موازنه و سلسله‌مراتب قدرت: قهر ابزاری پرقدرت اما غیرمستقیم برای کنترل رابطه است. فردی که قهر می‌کند، قواعد تعامل را دیکته می‌کند (چه زمانی حرف بزنیم، درباره چه چیزی صحبت نکنیم و چه کسی باید پیش‌قدم شود). این رفتار گاهی تلاشی از سوی عضوی است که در ساختار کلامی احساس ناتوانی می‌کند و با قطع ارتباط، کنترل صحنه را به دست می‌گیرد (Haley, 1987).

ج) استعاره و پیام نهفته: کلوئی مدانس نشان می‌دهد که علائم در خانواده حامل پیامی استعاری هستند. قهر ممکن است استعاره‌ای از اعتراض به بی‌عدالتی، نمایش درماندگی، یا تلاشی برای حمایت غیرمستقیم از یکی دیگر از اعضا باشد (Madanes, 1981).

نقش چرخه‌های بازخوردی در استمرار قهر

درمانگران راهبردی تعارض را در قالب توالی‌های رفتاری کوتاه‌مدت و چرخه‌ای ارزیابی می‌کنند. توالی تیپیک قهر معمولاً به این صورت پیش می‌رود:

مرحله اول: محرک اولیه (یک انتقاد، تصمیم‌گیری مالی یا اختلاف نظر).

مرحله دوم: واکنش قهرآمیز (سکوت، ترک اتاق، بی‌اعتنایی).

مرحله سوم: پاسخ طرف مقابل (اصرار بر عذرخواهی، داد زدن، میانجی آوردن).

مرحله چهارم: پاداش منفی یا تثبیت قهر (فرد قهرکننده فضا را در اختیار می‌گیرد یا طرف مقابل تسلیم می‌شود).

مرحله پنجم: آتش‌بس موقت بدون حل مسئله و آمادگی برای دور بعدی.

رویکرد راهبردی با قطع این زنجیره در یکی از حلقه‌ها، کل سیستم را وادار به تغییر الگوی تعامل می‌کند (Keim & Lappin, 2002).

 فنون و فنون درمانی راهبردی در رفع قهر

درمانگر راهبردی به جای ارائه بینش طولانی‌مدت، مستقیماً دست به طراحی تکالیف و دستورالعمل‌هایی می‌زند که رفتار قهر را ناکارآمد یا غیرضروری سازد:

الف) بازتعریف یا چارچوب‌بندی مجدد: تغییر معنای رفتار بدون تغییر واقعیت عینی آن. برای مثال، درمانگر قهر فرد را به جای «بی‌عاطفگی و لجاجت»، به‌عنوان «تلاشی محترمانه و فداکارانه برای محافظت از رابطه در برابر کلمات زننده» بازتعریف می‌کند. این تغییر چارچوب، خشم طرف مقابل را خنثی کرده و معنای کنترل‌گری قهر را بی‌اثر می‌سازد (Watzlawick et al., 1974).

ب) مداخلات متناقض‌نما: در مواردی که قهر به عنوان اهرم مقاومت به کار می‌رود، درمانگر ممکن است انجام همان رفتار را تجویز کند. برای مثال، به زوجین تکلیف داده می‌شود که هر روز دقیقاً از ساعت ۶ تا ۷ عصر با یکدیگر قهر برنامه‌ریزی‌شده داشته باشند و حق صحبت نداشته باشند. وقتی رفتاری خودانگیخته و قدرتمندانه تبدیل به دستوری درمانی و اجباری می‌شود، کارکرد اصلی خود را برای نمایش قدرت و لجاجت از دست می‌دهد (Haley, 1987).

ج) دستورالعمل‌های رفتاری و تکالیف مستقیم: درمانگر وظایف مشخصی تعیین می‌کند تا راه‌حل قبلی تغییر کند. برای نمونه، به فردی که همیشه به دنبال شکستن قهر همسرش بوده، دستور داده می‌شود در زمان قهر، کاملاً آرام به کارهای روزمره خود بپردازد و کوچک‌ترین تلاشی برای جلب رضایت او نکند. این تغییر رفتار ناگهانی، پاسخ مورد انتظار فرد قهرکننده را ناممکن می‌سازد و چرخه را متوقف می‌کند (Nichols & Davis, 2020).

د) فنون وانمودسازی: مدانس پیشنهاد می‌کند از شوخ‌طبعی و تکنیک‌های وانمودسازی برای شکستن بن‌بست‌های جدی استفاده شود. از فرد خواسته می‌شود وانمود کند که بسیار رنجیده و در حال قهر است و از طرف دیگر خواسته می‌شود وانمود کند که در حال دلجویی است. بازی‌گونه کردن این بن‌بست، بار هیجانی سخت آن را کاهش می‌دهد و کنترل ارادی رفتار را بالا می‌برد (Madanes, 1981).

مراحل اجرای مداخله راهبردی در حل قهر

گام نخست: شناسایی دقیق توالی رفتاری؛ بررسی اینکه چه کسی دقیقاً چه می‌گوید، چه کسی اول ساکت می‌شود و نفر دوم پس از آن چه می‌کند.

گام دوم: شناسایی راه‌حل‌های شکست‌خورده؛ روشن ساختن این نکته که تمام روش‌های قبلی خانواده برای رفع قهر عملاً باعث ماندگاری آن شده است.

گام سوم: فرمول‌بندی یک هدف رفتاری عینی؛ به جای هدف کلی مثل «بهبود ارتباط»، هدفی شفاف مانند «کاهش مدت سکوت از سه روز به نیم ساعت و بیان مستقیم عدم موافقت» تعیین می‌شود.

گام چهارم: صدور تکالیف راهبردی متناسب؛ طراحی مداخله‌ای سفارشی که توالی رفتاری همیشگی را بر هم بزند.

گام پنجم: ارزیابی پاسخ سیستم و تثبیت الگوهای جدید رفتاری بدون قهر (Keim & Lappin, 2002).

نتیجه‌گیری

خانواده‌درمانی راهبردی، قهر را رفتاری سازمان‌یافته درون الگوهای تعاملی و چرخه‌های قدرت خانواده می‌داند که بر اثر تلاش‌های مداوم اما نادرست برای رفع آن، تثبیت می‌شود. درمانگران راهبردی با پرهیز از تحلیل‌های صرفاً گذشته‌نگر، بر زمان حال و توالی کنش‌ها تمرکز می‌کنند. با استفاده از فنونی چون بازتعریف، تکالیف متناقض‌نما و برهم‌زدن شیوه‌های پیشین حل تعارض، کارکرد اهرمی و کنترل‌کننده قهر بی‌اثر شده و خانواده به سمت رفتارهای انطباقی‌تر و گفت‌وگوی مستقیم هدایت می‌شود.

منابع

Haley, J. (1987). Problem-solving therapy (2nd ed.). Jossey-Bass.

Keim, J., & Lappin, C. W. (2002). Structural-strategic marital therapy. In A. S. Gurman & N. S. Jacobson (Eds.), Clinical handbook of couple therapy (3rd ed., pp. 86–۱۱۷). Guilford Press.

Madanes, C. (1981). Strategic family therapy. Jossey-Bass.

Nichols, M. P., & Davis, S. D. (2020). Family therapy: Concepts and methods (12th ed.). Pearson.

Watzlawick, P., Weakland, J. H., & Fisch, R. (1974). Change: Principles of problem formation and problem resolution. W. W. Norton & Company.

گفت‌وگو

برای نوشتن دیدگاه وارد شوید. ثبت‌نام لازم نیست — با حساب گوگل در یک ثانیه وارد می‌شوید.

ورود با گوگل
مقاله بعدی تأثیر خانواده درمانی بوئنی در حل مسئله…