روانکاوی قهر: تحلیل پویایی ناهشیار ذهن

روانکاوی قهر: تحلیل پویاییهای ناهشیار، سازوکارهای دفاعی و روابط موضوعی
مقدمه
قهر در نگاه نخست واکنشی ساده، رفتاری و واکنشی به تعارضهای بین فردی به نظر می رسد؛ رفتاری که در آن فرد از کلام بازمی ماند، ارتباط را معلق می کند و با سکوت یا سردی عاطفی به دیگری پاسخ میدهد. با این حال، از منظر روانکاوی، قهر هرگز صرفاً غیاب کلام یا یک کنش خنثی نیست، بلکه متنی پر از نشانههای ناهشیار، تعارضهای ساختاری، دفاع های روانی کهن و بازتولید الگوهای نخستین رابطه با موضوعها[۱] است (Freud, 1915/1957). قهر زبانی است که در غیاب نماد پردازی کلامی، هیجانهای غیرقابل تحمل را به صحنه رفتار می آورد. در رویکرد روانکاوانه، سکوت قهر آمیز یک کنش نمایی[۲] است؛ تلاشی ناخودآگاه برای حل تعارضهای درونی میان پرخاشگری و عشق، استقلال و وابستگی، و تمام توانی کودکی در برابر واقعیت نا کامل بودن دیگری (Klein, 1946; Winnicott, 1965). بررسی قهر از دریچه روانکاوی مستلزم عبور از پوسته ظاهری رفتار و نفوذ به لایههای پویاییشناسی روانی، ساختار ایگو، سرنوشت سایقها و فانتزی های ناهشیار است.
قهر به مثابه واپسروی و یادآوری پیشکلامی
زیگموند فروید نشان داد که هنگام مواجهه روان با اضطراب یا ناکامی فراتر از ظرفیت ایگو، یکی از اصلیترین دفاعها واپسروی[۳] به مراحل ابتداییتر رشد روانی-جنسی است (Freud, 1920/1955). قهر اساساً بازگشت به دورهای از زندگی است که در آن کودک هنوز مجهز به زبان نمادین برای ابراز خشم و نیازهای خود نبوده است. در مرحله نوزادی، پیش از شکلگیری کلام، ارتباط نوزاد با مراقب اصلی از طریق تن، سکوت، گریه، روی برگرداندن و پس زدن سینه مادر رخ میدهد. فردی که در بزرگسالی قهر میکند، توانایی ایگو برای تبدیل عاطفه به بازنمایی کلامی را موقتاً از دست میدهد و به مرحله پیشکلامی بازمیگردد؛ مرحلهای که در آن انتظار میرود دیگریِ بزرگسال یا مادر، ذهن او را بخواند و نیاز ناگفتهاش را برطرف کند. این واپسروی، نشاندهنده شکست موقت در ظرفیت نمادپردازی و پیوند میان تکانه و تفکر است (McWilliams, 2011).
سازوکارهای دفاعی دخیل در رفتار قهر
قهر شبکهای درهمتنیده از چندین سازوکار دفاعی ناهشیار است که فرد برای حفظ انسجام روانی و فرار از اضطراب به کار میبندد:
دوپارهسازی[۴]: ملانی کلاین نشان داد که در موقعیت پارانوئید-اسکیزوئید، نوزاد برای محافظت از ابژه خوب در برابر ویرانگری تکانههای خود، جهان را به کاملاً خوب و کاملاً بد تقسیم میکند (Klein, 1946). در قهر، فرد دیگری را به سرعت از جایگاه ابژه محبوب و آرمانی به ابژه کاملاً ناامیدکننده، طردکننده یا شکنجهگر تنزل میدهد. در لحظه قهر، امکان دیدن وجوه مثبت رابطه از بین میرود و دیگری سراسر خصومت یا بیاعتنایی ادراک میشود.
فرافکنی و همانندسازی فرافکنانه[۵]: در قهر، فرد خشم، کینه، یا احساس درماندگی غیرقابلتحمل خود را به طرف مقابل نسبت میدهد. فراتر از فرافکنی صرف، فرد با اعمال سکوت سرد و نگاه تحقیرآمیز یا بیاعتنا، دقیقاً احساس درماندگی، سردرگمی، طردشدگی و طرد را در طرف مقابل برمیانگیزد و او را وادار میکند حامل اضطرابها و ناامنیهای درونی فرد قهرکننده شود (Ogden, 1982).
پرخاشگری منفعلانه و واپسرانی خشم: برای بسیاری از افراد، ابراز صریح خشم با اضطراب اختگی، احساس گناه شدید ناشی از سوپرایگو، یا ترس از دست دادن عشق ابژه پیوند دارد. بنابراین، خشم واپسرانده شده و به شکلی مبدل، پنهان و منفعلانه بازمیگردد. سکوت قهرآمیز یک ابزار پرخاشگرانه بسیار کارآمد است که فرد را از پذیرش مسئولیت حمله مستقیم معاف میکند، در حالی که بیشترین آسیب روانی را به دیگری وارد میسازد.
قهر در پرتو روابط موضوعی[۶] و فانتزیهای ناهشیار
از دیدگاه روانکاوی روابط موضوعی، قهر نمایانگر بحران در روابط درونیشده فرد با موضوعهای نخستین است. دونالد وینیکات بر اهمیت محیط تسهیلکننده و مادر به قدر کافی خوب تأکید میکند (Winnicott, 1965). اگر کودک در محیطی رشد کرده باشد که ابراز احساسات واقعی منجر به طرد یا سرکوب شده باشد، او برای بقای روانی یک «خودِ کاذب[۷]» شکل میدهد. قهر در این زمینه تلاشی از سوی «خودِ واقعی» است که به شکل انزوا و قطع رابطه اعلام حضور میکند؛ نوعی پناه بردن به غار تنهایی برای محافظت از هسته آسیبپذیر روان در برابر نفوذ یا تخریب دیگری.
همچنین، در پس رفتار قهر فانتزیهای ناهشیار قدرتمندی نهفته است. یکی از این فانتزیها، فانتزی «تمامتوانی خودشیفتگانه[۸]» است که در آن فرد معتقد است سکوت او باید دنیای دیگری را متوقف کند و او را به زانو درآورد. فانتزی دیگر، «آزمون عشق» است: فرد ناهشیارانه با قهر رابطه را به لبه پرتگاه میبرد تا ببیند آیا ابژه برای نجات او تلاش میکند و به اندازه کافی پایدار و آسیبناپذیر است، یا او را رها خواهد کرد. این فانتزی تکرار همان آزمونی است که کودک با دور شدن از مراقب انجام میدهد تا از حضور و ثبات ابژه[۹] مطمئن شود (Mahler et al., 1975).
قهر، ملانکولیا و جهتگیری خشم به درون
زیگموند فروید در اثر درخشان خود «ماتم و مالیخولیا» سازوکار چرخش خشم به درون را توضیح میدهد (Freud, 1917/1957). هنگامی که ایگو نمیتواند خشم ناشی از ناکامی یا طرد را مستقیماً متوجه ابژه ناکامکننده بیرونی کند، رابطه با ابژه درونفکنی میشود و سپس سوپرایگوی سرزنشگر، ایگوی همذاتپنداریشده با ابژه را مورد حمله قرار میدهد. قهر اغلب جلوهای از این ملانکولیای موقت است؛ فرد نه تنها دیگری را تحریم میکند، بلکه با محروم کردن خود از لذت تعامل، غذا، خواب راحت یا شادی، نوعی شکنجه مازوخیستی را تجربه میکند. در قهر، خودتنبیهی و تنبیه دیگری در هم ادغام میشوند: فرد رنج میکشد تا حس گناه را در دیگری فعال کند و همزمان ایگوی خود را به دلیل وابستگی به دیگری مجازات نماید.
سوپراایگو، شرم و ساختار شخصیت
شدت و نوع قهر با ساختار شخصیت و شیوه شکلگیری سوپرایگو ارتباط مستقیم دارد. در شخصیتهای با رگههای خودشیفتگی[۱۰]، قهر در پاسخ به «زخم خودشیفتگی» رخ میدهد؛ هرگونه انتقاد، مخالفت یا بیتوجهی، ضربهای به تصویر بزرگمنشانه فرد وارد میکند و قهر به عنوان دیواری برای پنهان کردن شرم عمیق و بازیابی حس برتری پوشالی به کار گرفته میشود (Kernberg, 1975; Kohut, 1971). در شخصیتهای مرزی[۱۱]، قهر در نوسان دائمی میان ترس از بلعیدهشدن در صمیمیت و وحشت از رهاشدگی زاده میشود. در شخصیتهای وسواسی-جبری، قهر ابزاری برای مهار هیجانات، حفظ سلطه و امتناع از تسلیم شدن به خواست دیگری در بازی قدرت روانی است.
فرایند روانکاوی و درمان تحلیلی قهر
درمان روانکاوانه قهر از طریق پدیدههای انتقال[۱۲] و مقاومت[۱۳] پیش میرود. فردی که قهر را به عنوان دفاع اصلی به کار میگیرد، به ناچار در اتاق درمان نیز با سکوت، دیر آمدن یا فاصله عاطفی، با تحلیلگر قهر خواهد کرد. تحلیلگر به جای واکنش احساسی یا شکستن شتابزده سکوت، به تفسیر کارکرد این سکوت میپردازد: سکوت به عنوان انتقال خشم از والدین به درمانگر، سکوت به عنوان ترسی از وابستگی، یا سکوت به عنوان احساس شرم.
هدف غایی روانکاوی، انتقال بیمار از موقعیت پارانوئید-اسکیزوئید به «موقعیت افسردهوار[۱۴]» است (Klein, 1946). در موقعیت افسردهوار، فرد درمییابد که همان ابژهای که او را ناکام گذاشته، همزمان ابژه دوستداشتنی اوست. فرد با پذیرش ناکاملی خود و دیگری، دست از فانتزیهای تنبیهی برمیدارد، توانایی تجربه سوگواری برای نقصهای رابطه را پیدا میکند و ظرفیت کلامیسازی خشم، بخشش و ترمیم[۱۵] را در خود پرورش میدهد.
نتیجهگیری
از دیدگاه روانکاوی، قهر پدیدهای فراتر از یک سوءتفاهم ارتباطی است؛ قهر فریادی واپسراندهشده، واپسروی به سطوح پیشکلامی، و فعالسازی سازوکارهای دفاعی ابتدایی نظیر دوپارهسازی، فرافکنی و پرخاشگری منفعلانه است. قهر در مرز میان نیاز به پیوند و وحشت از آسیبپذیری نوسان میکند و حامل فانتزیهای تمامتوانی و مجازات ابژه ناکامکننده است. درمان این رفتار مستلزم تغییرات بنیادین در ساختار روانی است؛ مسیری که در آن فرد با کمک بینش تحلیلی، خشم و شرم ناهشیار خود را بازمیشناسد، از دفاعهای شکننده عبور میکند و ظرفیت نمادپردازی کلامی و تابآوری در برابر دوسوگرایی عاطفی را به دست میآورد تا بتواند پیوندهای انسانی را بر پایه واقعیت و بلوغ روانی بازسازی کند.
منابع
Freud, S. (1955). Beyond the pleasure principle. In J. Strachey (Ed. & Trans.), The standard edition of the complete psychological works of Sigmund Freud (Vol. 18, pp. 1–۶۴). Hogarth Press. (Original work published 1920)
Freud, S. (1957). Instincts and their vicissitudes. In J. Strachey (Ed. & Trans.), The standard edition of the complete psychological works of Sigmund Freud (Vol. 14, pp. 109–۱۴۰). Hogarth Press. (Original work published 1915)
Freud, S. (1957). Mourning and melancholia. In J. Strachey (Ed. & Trans.), The standard edition of the complete psychological works of Sigmund Freud (Vol. 14, pp. 237–۲۵۸). Hogarth Press. (Original work published 1917)
Kernberg, O. F. (1975). Borderline conditions and pathological narcissism. Jason Aronson.
Klein, M. (1946). Notes on some schizoid mechanisms. International Journal of Psycho-Analysis, 27, 99–۱۱۰.
Kohut, H. (1971). The analysis of the self: A systematic approach to the psychoanalytic treatment of narcissistic personality disorders. International Universities Press.
Mahler, M. S., Pine, F., & Bergman, A. (1975). The psychological birth of the human infant: Symbiosis and individuation. Basic Books.
McWilliams, N. (2011). Psychoanalytic diagnosis: Understanding personality structure in the clinical process (2nd ed.). Guilford Press.
Ogden, T. H. (1982). Projective identification and psychotherapeutic technique. Jason Aronson.
Winnicott, D. W. (1965). The maturational processes and the facilitating environment: Studies in the theory of emotional development. Hogarth Press.
[1]Objects
[2]Acting Out
[3]Regression
[4]Splitting
[5]Projective Identification
[6]Object Relations
[7] False Self
[8]Narcissistic Omnipotence
[9]Object Constancy
[10]Narcissistic Personality
[11]Borderline
[12]Transference
[13]Resistance
[14]Depressive Position
[15]Reparation





گفتوگو
برای نوشتن دیدگاه وارد شوید. ثبتنام لازم نیست — با حساب گوگل در یک ثانیه وارد میشوید.
ورود با گوگل