رفتن به محتوا

شیوع قهر و ریشه‌های آن در سیاستهای حکومت داری

  • ۱۰ دقیقه مطالعه
  • ۹۰ بازدید
شیوع قهر و ریشه‌های آن در سیاستهای حکومت داری

مقدمه

در دو گفتار پیشین، قهر از منظر روانشناختی فردی و بسترهای فرهنگی بررسی شد. اما این پدیده را می ‌توان یک سطح بالاتر نیز تحلیل کرد: سطح ساختارها و سیاستهای حکومت داری.

پرسش این گفتار آن است که آیا شیوع قهر در یک جامعه می ‌تواند ریشه در سیاستهای حکومتداری داشته باشد. پاسخ کوتاه این است: بله، اما نه به ‌صورت علت‌ شناسی مستقیم و ساده‌ انگارانه، بلکه از طریق زنجیره ‌ای از سازوکارهای میانجی.

حکومتها با نحوه مدیریت فضای عمومی، پاسخگویی، اعتماد، آموزش، اطلاعات و قانون، به‌ طور غیرمستقیم به شهروندان می ‌آموزند که گفتگوی مستقیم چقدر امن، ممکن و ثمر بخش است. هرجا گفتار مستقیم پرهزینه، بی ‌پاسخ یا خطرناک باشد، زبانهای غیرمستقیم مانند سکوت، کنایه، فاصله‌ گیری و قهر رشد می‌ کنند. به این معنا، قهر صرفاً یک مسئله شخصی یا خانوادگی نیست؛ گاه در مقیاس اجتماعی، آیینه‌ ای از سبک حکومت داری است.

۱. حکومتداری و شکل ‌دهی به «فضای عمومی»

هر نظام سیاسی، آشکارا یا پنهان، تعیین می ‌کند که گفتگوی عمومی چه صورتی می ‌تواند داشته باشد. هابرماس نشان داد که ساختار قدرت تعیین می ‌کند آیا گفتگوی انتقادی میان شهروندان ممکن است یا گفتار به «مونولوگ قدرت» تبدیل می ‌شود که از بالا صادر و از پایین دریافت می‌ گردد (Habermas, 1989). در نظامهایی که صدای منتقد از طریق سرکوب، تمسخر یا بی ‌پاسخی مدیریت می‌ شود، شهروندان به ‌تدریج می ‌آموزند که بیان مستقیم نارضایتی هزینه دارد و راه‌ های غیرمستقیم کارآمدترند. قهر، در این بستر، می ‌تواند به «اعتراضِ بی ‌کلامِ» شهروند تبدیل شود: فرد به جای اینکه بگوید چه چیزی او را آزرده است، سکوت می‌ کند و فاصله می‌ گیرد، چون واژگان آزرده‌ گی او در فضای عمومی جایگاهی ندارند.

این یادگیری فقط به حوزه سیاست محدود نمی ‌ماند. پژوهشهای روانشناسی اجتماعی نشان می‌ دهند که الگوهای تعاملی آموخته ‌شده در بسترهای نهادی به روابط نزدیک تعمیم می‌ یابند. کسی که آموخته «حرف زدن فایده ‌ای ندارد»، این باور را به خانه، محل کار و روابط دوستانه نیز می ‌برد.

۲. مارپیچ سکوت: ترس از انزوا به ‌عنوان سازوکار اصلی

یکی از دقیقترین چارچوبهای نظری برای این بحث، نظریه «مارپیچ سکوت» نوئل-نویمان است. بر اساس این نظریه، انسانها از انزوای اجتماعی می ‌ترسند؛ بنابراین وقتی احساس کنند عقیده‌ شان اقلیت است یا ابراز آن با طرد همراه می ‌شود، سکوت می ‌کنند. این سکوت، در چرخه‌ ای معکوس، این تصور را تقویت می ‌کند که آن عقیده واقعاً غیرقابل بیان است و سکوت را در دیگران نیز عمیقتر می ‌کند (Noelle-Neumann, 1974). سیاستهایی که فضای ترس از اظهارنظر ایجاد می ‌کنند، دقیقاً همین مارپیچ را به راه می ‌اندازند. شهروندان یاد می ‌گیرند ناراحتی خود را به ‌جای کلمه، در رفتارهای خاموش نشان دهند؛ و نسل بعدی این الگو را به‌عنوان «عادی» درونی می‌ کند.

۳. سیاست ترس، خودسانسوری و انتقال بین ‌نسلی

حکومتهایی که به جای گفتگو بر مجازاتِ سخن تکیه می ‌کنند، به ‌طور غیرمستقیم یک «اقتصاد ترس» ایجاد می ‌کنند. در این اقتصاد، شهروند می ‌آموزد هر کلمه ‌ای ممکن است تفسیر شود و هر تفسیری ممکن است هزینه داشته باشد. نتیجه، خودسانسوری است: فرد پیش از سخن گفتن، خودش سانسورچی خودش می‌ شود (Foucault, 1977). این الگو به مرور از آگاهی به عادت تبدیل می ‌شود؛ یعنی فرد حتی در جاهایی که خطری نیست، دیگر عادت صریح‌ گویی را ندارد.

مهمتر آنکه این یادگیری بین‌ نسلی انتقال می ‌یابد. والدینی که در بستر ترس اجتماعی شده ‌اند، ناآگاهانه به فرزندان می ‌آموزند «بزرگتر حق دارد»، «اعتراض بی ‌ادبی است»، «ناراحتی ‌ات را نشان نده، سکوت کن». به این ترتیب، سبک ارتباطیِ شکل ‌گرفته در سطح حکومتداری، در درون خانواده‌ ها بازتولید می ‌شود؛ قهر به‌ عنوان «زبان مادریِ» مدیریت تعارض منتقل می‌ گردد (Kelman & Hamilton, 1989).

۴. آنومی، سرمایه اجتماعی و فرسایش اعتماد

دورکیم مفهوم «آنومی» را برای توصیف وضعیتی به کار برد که در آن هنجارهای اجتماعی سست می‌ شوند، پیوندهای جمعی می‌ گسلند و فرد در انزوا و بی ‌معنایی رها می ‌شود (Durkheim, 1897/1951). سیاستهای اقتصادی و اجتماعی که نابرابری را تشدید می‌ کنند، امنیت شغلی را از بین می‌ برند و رقابت فردی را بر همکاری جمعی ترجیح می ‌دهند، زمینه آنومی را فراهم می ‌آورند. در چنین فضایی، «سرمایه اجتماعی» یعنی شبکه‌ های اعتماد، همکاری و گفتگو، فرسایش می ‌یابد (Putnam, 2000). مردم از هم فاصله می‌ گیرند، کمتر آسیب ‌پذیری نشان می‌ دهند و بیشتر از سکوت و فاصله‌ گیری به‌عنوان سپر استفاده می‌ کنند. قهرِ گسترده در یک جامعه، از این منظر، می ‌تواند شاخص فرسایش سرمایه اجتماعی باشد؛ یعنی نشانه ‌ای از جامعه ‌ای که اعتمادش به همکلامی آسیب دیده است.

۵. آموزش، رسانه و الگوهای گفتار از بالا به پایین

حکومتها از طریق نهادهای آموزشی و رسانه‌های تحت مدیریت خود، الگوهای ارتباطی مطلوب را شکل می ‌دهند. نظام آموزشیِ مبتنی بر حفظ ‌کردن، اطاعت و پرهیز از پرسشگری، گفتگو را به‌ جای کنجکاوی می‌ نشاند. رسانه‌ ای که فقط مونولوگ منتشر می ‌کند و بازخورد شهروندان را نادیده می‌ گیرد، این پیام را منتقل می ‌کند که «پیام فرستاده می‌ شود و پاسخی نخواهد آمد». پژوهشهای فرهنگ مدنی نشان داده‌ اند که مشارکت و گفتگوی دموکراتیک، مهارتی آموختنی است که در بسترهای نهادیِ گفتگومحور شکل می ‌گیرد (Almond & Verba, 1963). وقتی این مهارت در سطح عمومی پرورش نیابد، مردم در روابط خصوصی نیز ابزار گفتگو را در اختیار ندارند و به زبانهای غیرمستقیم مانند قهر پناه می ‌برند.

۶. قطب ‌بندی سیاسی و ورود تعارض به خانه‌ها

برخی سیاستهای حکومتداری، به ‌ویژه آنهایی که بر هویت ‌سازی «ما/آنها»، دشمن‌ سازی داخلی یا برچسب‌ زنی تکیه دارند، جامعه را قطبی می ‌کنند. قطب ‌بندی سیاسی به خانه‌ ها و روابط نزدیک نفوذ می ‌کند: افراد خانواده یا دوستان با گرایشهای متفاوت، دیگر نمی‌ توانند گفتگو کنند، ترجیح می ‌دهند سکوت کنند یا موضوعات حساس را ممنوع اعلام نمایند. در چنین شرایطی، قهر به ابزاری برای پایان دادن به گفتگویی تبدیل می‌ شود که «خطرناک» تلقی می ‌شود. به این ترتیب، سیاستهای قطبی ‌ساز به‌ طور غیرمستقیم قهرِ خانوادگی و دوستانه را تغذیه می ‌کنند؛ تعارضی که ریشه در سیاست دارد، در صمیمی ‌ترین روابط به شکل سکوت ظاهر می‌ شود.

۷. قهر به‌ عنوان «سیاست خاموش» شهروند

در نظریه‌ های مقاومت روزمره، رفتارهای ظاهراً منفعل مانند سکوت، کندی، بی تفاوتی و فاصله‌ گیری، گاه «سیاست خاموش» افراد عادی در برابر ساختارهای نامطلوب توصیف شده ‌اند (Scott, 1990). شهروندی که نمی‌ تواند اعتراض کند، از طریق بی ‌اعتنایی و عدم مشارکت واکنش نشان می ‌دهد. این الگو در مقیاس کوچک روابط نیز تکرار می ‌شود: فردی که در برابر قدرتِ همسر، والد یا همکار احساس ناتوانی می ‌کند، به‌ جای گفتگو، سکوت تنبیهی را برمی‌ گزیند. از این نظر، شیوع قهر در یک جامعه می ‌تواند بخشی از «فرهنگ واکنشی» باشد که در آن ناتوانی ابراز مستقیم، به شکلهای غیرمستقیم اعتراض تبدیل می‌ شود.

۸. هشدار روش‌ شناختی: تمایز میان زمینه ‌سازی و علت‌ یابی مستقیم

با وجود همه این سازوکارها، باید از قهری‌ گرایی روش‌ شناختی پرهیز کرد. قهر پدیده ‌ای چندعلتی است؛ شخصیت، سبک دلبستگی، تربیت خانوادگی، فرهنگ جمعی و فشارهای ساختاری همزمان در آن نقش دارند. سیاستهای حکومتداری را نمی ‌توان «علت» مستقیم قهر یک فرد دانست؛ بلکه آنها از طریق شکل ‌دادن به فضای ترس، اعتماد، گفتار و آموزش، «شرایط زمینه‌ ای» را تولید می ‌کنند که در آن قهر محتمل تر، قابل ‌فهمتر یا آموختنی ‌تر می ‌شود. همچنین باید به خاطر داشت که هر قهر خصوصی بازتاب سیاست نیست؛ تعمیم‌ گراییِ افراطی، خودش فهم علمی را تخریب می ‌کند. رابطه این دو سطح، رابطه «بستر و رفتار» است، نه «محرک و پاسخ» ساده.

نتیجه‌ گیری

شیوع قهر در یک جامعه می ‌تواند ریشه در سیاستهای حکومتداری داشته باشد، اما این رابطه از مسیرهای مشخص، غیرمستقیم و چندلایه عبور می ‌کند. حکومتهایی که گفتگوی انتقادی را گران‌ قیمت می‌ کنند، مارپیچ سکوت را تغذیه می ‌کنند؛ سیاستهایی که سرمایه اجتماعی را فرسایش می‌ دهند، اعتماد لازم برای گفتگوی صریح را از بین می ‌برند؛ نظامهای آموزشی و رسانه ‌ایِ مونولوگ‌ محور، مهارت گفتگو را به شهروندان نمی ‌آموزند؛ و سیاستهای قطبی‌ ساز، تعارض را وارد صمیمی ‌ترین روابط می ‌کنند. در همه این مسیرها، نتیجه مشترک است: مردم یاد می ‌گیرند به‌ جای کلمه، سکوت کنند و به‌ جای گفتگو، قهر.

این تحلیل دو پیامد دارد. نخست، برای فهم شیوع قهر، کافی نیست فقط به روانشناسی افراد یا فرهنگ خانواده نگاه کنیم؛ باید ساختارهای قدرت و سیاستهای حکومت داری را نیز دید. دوم، برای کاهش قهر در مقیاس اجتماعی و خصوصی، راه‌ حل فقط روان‌ درمانی فردی نیست؛ حکومت داری گفتگو محور، پاسخگو و شفاف که به ابراز مدنیِ نارضایتی مشروعیت دهد، خود یک «مداخله اجتماعی» در سلامت ارتباطی جامعه است. جمله پایانی این گفتار می ‌تواند چنین باشد: مردم همانگونه با یکدیگر گفتگو می ‌کنند که با آنها گفتگو شده است؛ حکومتی که سخن می ‌شنود، جامعه‌ ای می‌ سازد که سخن می‌ گوید، و حکومتی که سکوت می ‌کند یا سکوت می ‌سازد، جامعه‌ ای پرورش می‌ دهد که قهر را به‌ جای کلمه به کار می ‌گیرد.

منابع:

Almond, G. A., & Verba, S. (1963). The civic culture: Political attitudes and democracy in five nations. Princeton University Press.

Durkheim, É. (۱۹۵۱). Suicide: A study in sociology (J. A. Spaulding & G. Simpson, Trans.). Free Press. (Original work published 1897)

Foucault, M. (1977). Discipline and punish: The birth of the prison (A. Sheridan, Trans.). Pantheon Books.

Habermas, J. (1989). The structural transformation of the public sphere: An inquiry into a category of bourgeois society (T. Burger, Trans.). MIT Press.

Kelman, H. C., & Hamilton, V. L. (1989). Crimes of obedience: Toward a social psychology of authority and responsibility. Yale University Press.

Noelle-Neumann, E. (1974). The spiral of silence: A theory of public opinion. Journal of Communication, 24(2), 43–۵۱. https://doi.org/10.1111/j.1460-2466.1974.tb00367.x

Putnam, R. D. (2000). Bowling alone: The collapse and revival of American community. Simon & Schuster.

Scott, J. C. (1990). Domination and the arts of resistance: Hidden transcripts. Yale University Press.

گام ۳ از ۳ در «اجتماعی»

کل مسیر
  1. فمینیسم
  2. شب یلدا
  3. شیوع قهر و ریشه‌های آن در سیاستهای حکومت…

گفت‌وگو

برای نوشتن دیدگاه وارد شوید. ثبت‌نام لازم نیست — با حساب گوگل در یک ثانیه وارد می‌شوید.

ورود با گوگل
مقاله بعدی قهر کردن یک نشانه اختلال روانی