تأثیر خانواده درمانی ساختاری در حل مسئله قهر

مقدمه
خانوادهدرمانی ساختاری که توسط سالوادور مینوچین پایهگذاری شد، یکی از رویکردهای کلیدی در رواندرمانی نظاممند است که رفتارها و نشانههای مرضی اعضا را در پیوند با سازمان، ساختار و تعاملات کل خانواده بررسی میکند (Minuchin, 1974). در این رویکرد، پدیدههایی مانند قهر و کنارهگیری صرفاً یک صفت فردی یا واکنش خلقی تلقی نمیشوند، بلکه نشانهای ساختاری از برهمخوردن مرزها، توزیع نامناسب قدرت یا شکلگیری زیرمنظومهها و ائتلافهای ناکارآمد به شمار میآیند.
استفاده از رویکردهای مختلف خانوادهدرمانی
الف) خانوادهدرمانی ساختاری
در این رویکرد، ساختار خانواده، قدرت، نقشها و مرزهای میان اعضا بررسی میشود. اگر قهر ناشی از دخالت فرزندان، مرزهای نامشخص یا ائتلافهای ناسالم باشد، این رویکرد میتواند مفید باشد.
ب) خانوادهدرمانی بوئنی
رویکرد بوئنی بر تمایزیافتگی، مدیریت اضطراب و کاهش واکنشپذیری هیجانی تأکید دارد. فرد یاد میگیرد بدون قطع کامل رابطه یا حلشدن افراطی در احساسات دیگران، دیدگاه خود را بیان کند. در این رویکرد، بررسی خانواده اصلی و الگوهای بیننسلی اهمیت زیادی دارد (Bowen, 1978).
ج) خانوادهدرمانی راهبردی
در رویکرد راهبردی، درمانگر بر الگوهای فعلی مشکل و راههای تغییر آنها تمرکز میکند. برای مثال، ممکن است به خانواده تکلیف دهد که در زمان مشخص و با قواعد معین درباره مسئله گفتوگو کنند یا شیوه جدیدی برای پاسخدادن به قهر تمرین کنند.
د) زوجدرمانی هیجانمدار
این رویکرد به چرخههای منفی تعارض و نیازهای دلبستگی توجه دارد. هدف آن است که زوجها به جای حمله و کنارهگیری، هیجانهای اصلی خود را بیان کنند و پاسخهای عاطفی امنتری به یکدیگر بدهند (Johnson, 2019).
هـ) زوجدرمانی رفتاری تلفیقی
این رویکرد بر تغییر رفتار، افزایش پذیرش، کاهش تعاملات منفی و حل مسئله تمرکز میکند. در آن، زوجها مهارتهایی مانند مذاکره، توافق، تقویت رفتارهای مثبت و پذیرش تفاوتها را تمرین میکنند (Christensen et al., 2004).
و) رویکرد شناختی ـ رفتاری
در این رویکرد، افکار ناکارآمدی مانند «اگر دوستم داشت، باید خودش میفهمید»، «سکوت تنها راه نشاندادن ناراحتی است» یا «عذرخواهیکردن نشانه ضعف است» شناسایی و اصلاح میشوند. تغییر این باورها میتواند به تغییر رفتارهای قهرآمیز منجر شود.
خانواده درمانی ساختاری در حل مسئله قهر
قهر در بستر ساختاری غالباً زمانی رخ میدهد که مرزهای ارتباطی میان اعضا یا بیش از حد خشک و نفوذ ناپذیر شدهاند و یا به قدری نامشخص و درهمتنیدهاند که اعضا برای حفظ فاصله یا ابراز قدرت، چارهای جز سکوت و انقطاع ارتباط نمیبینند. هدف خانواده درمانی ساختاری باز آرایی این ساختارها، تقویت زیر منظومه همسری و ایجاد مرزهای روشن اما انعطاف پذیر است تا نیاز به استفاده از قهر بهعنوان ابزار تنظیم فاصله یا ابراز قدرت از میان برود (Nichols & Davis, 2020).
۱. تبیین ساختاری پدیده قهر
در نظریه ساختاری، سه مؤلفه بنیادین برای تحلیل هر نظام خانوادگی وجود دارد: مرزها، زیرمنظومهها و سلسلهمراتب قدرت. قهر میتواند در پیوند با هر یک از این مؤلفهها کارکردهای متفاوتی داشته باشد:
الف) مرزهای خشک و گسسته: در خانوادههای گسسته، اعضا فاصله روانی زیادی از یکدیگر دارند و ارتباطات حداقلی است. در چنین فضایی، قهر واکنشی عادتی و تکرارشونده است؛ زیرا مکانیسمهای تبادل احساسی و حل مسئله از پیش مسدود شدهاند و سکوت طولانیمدت به هنجار تعامل تبدیل شده است.
ب) مرزهای درهمتنیده: در خانوادههایی که استقلال فردی پایینی دارند و مرزهای میان اعضا مبهم است، قهر گاهی تنها ابزار ناپخته فرد برای ایجاد حریم خصوصی، توقف هجوم روانی دیگران و دفاع از خود در برابر مداخله افراطی است.
ج) بازآرایی سلسلهمراتب قدرت: هنگامی که یکی از اعضا در موضع ضعف ساختاری قرار میگیرد یا احساس میکند صدا و اختیاراتش نادیده گرفته شده است، ممکن است از قهر و امتناع از تعامل بهعنوان یک اهرم قدرت منفی برای متوقفکردن تصمیمگیریها یا وادارکردن طرف مقابل به تسلیم استفاده کند (Minuchin & Fishman, 1981).
۲. مثلثسازی و نقش فرزندان در تداوم قهر
یکی از مفاهیم مهم ساختاری، مثلثسازی است. در روابط زوجی آسیبدیده، زمانی که تنش میان زن و شوهر به اوج میرسد و قهر رخ میدهد، نظام خانواده برای کاهش اضطراب مستقیم، عضو سومی (غالباً فرزند) را وارد تعارض میکند. این وضعیت ممکن است به شکلهای زیر بروز کند:
ائتلاف پایدار: یکی از والدین در دوران قهر، با فرزند خود متحد میشود و علیه والد دیگر جبههگیری میکند. این موضوع علاوه بر آسیب به رشد روانی کودک، انگیزه آشتی میان زوجین را از بین میبرد؛ زیرا نیازهای عاطفی والد قهرکرده بهصورت نابهنجار از طریق فرزند تأمین میشود.
کودکوالدشدگی: فرزندی که وظیفه میانجیگری، انتقال پیام یا دلجویی از والدین قهرکرده را بر عهده میگیرد، از جایگاه طبیعی خود خارج شده و بار روانی سنگینی را متحمل میشود.
انحراف تعارض: والدین تعارض و قهر خود را پشت تمرکز وسواسگونه بر مشکلات تحصیلی یا رفتاری فرزند پنهان میکنند تا از مواجهه مستقیم با بنبست رابطهای خود طفره روند (Minuchin, 1974).
۳. تکنیکهای خانوادهدرمانی ساختاری در حل قهر
درمانگر ساختاری برای شکستن بنبست قهر و بازسازی الگوی رابطه از فنون مداخلهای مشخصی استفاده میکند:
پیوستن و همگامی: درمانگر پیش از ایجاد تغییر، با شیوه تعامل خانواده هماهنگ میشود و موضعی بیطرف اتخاذ میکند تا هر دو طرف تعارض احساس درکشدن و پذیرش داشته باشند و مقاومت در برابر درمان کاهش یابد.
بازنمایی یا ایفای نقش در جلسه: به جای صحبتکردن انتزاعی درباره قهر، درمانگر موقعیتی را فراهم میکند که در آن زوجین یا اعضای خانواده تعارض منجر به قهر را در حضور درمانگر اجرا کنند. درمانگر از این طریق الگوهای قطع ارتباط، لحن و حرکات غیرکلامی را بهطور عینی مشاهده و در همان لحظه متوقف میکند.
تغییر ساختار مرزها: درمانگر مرزهای پیرامون زیرمنظومه همسری را تقویت میکند تا فرزندان یا خانوادههای اصلی نتوانند در تعارض وارد شوند. اگر فرزندی نقش میانجی ایفا میکند، درمانگر با تغییر چیدمان صندلیها در جلسه یا هدایت گفتگو، کودک را از دایره تعارض خارج ساخته و والدین را مستقیماً روبروی یکدیگر قرار میدهد.
نامتعادلسازی: در مواردی که قهر توسط فردی برای اعمال کنترل یا حفظ موضع قدرت به کار میرود، درمانگر ممکن است موقتاً با طرف مقابل همپیمان شود یا موضع او را تقویت کند تا تعادل کاذب نظام خانواده به هم بخورد و انگیزه برای مذاکره واقعی شکل گیرد (Colapinto, 2019).
تأکید مجدد بر سلسلهمراتب: مشخصکردن وظایف، مسئولیتها و اختیارات شفاف برای هر یک از اعضا در اداره امور خانواده، احساس ناتوانی و بنبست را که زمینهساز قهر است کاهش میدهد.
۴. فرایند مداخله گامبهگام ساختاری
گام نخست: نقشهبرداری ساختاری. درمانگر ترسیم میکند که در زمان بروز قهر، فاصله روانی میان اعضا چگونه است، چه کسانی به هم نزدیک و از چه کسانی دور میشوند و خطوط ارتباطی چگونه قطع میگردد.
گام دوم: توقف مسیرهای فرعی ارتباط. پیامرسانی از طریق فرزندان، شبکههای اجتماعی، یا خویشاوندان ممنوع میشود و مسئولیت تعامل مستقیماً به افراد درگیر تعارض بازگردانده میشود.
گام سوم: بازتعریف قهر بهعنوان مانع سیستمی. درمانگر به اعضا نشان میدهد که سکوت تنبیهی چگونه ساختار خانواده را فلج کرده و عملکرد طبیعی آن را مختل میسازد.
گام چهارم: تمرین گفتگوی مستقیم زیرمنظومهای. زوجین در جلسات بدون حضور فرزندان تمرین میکنند تا خواستهها، ناکامیها و نارضایتیهای خود را بدون خروج از مرز رابطه و بدون قطع ارتباط ابراز نمایند.
نتیجهگیری
خانوادهدرمانی ساختاری نشان میدهد که قهر صرفاً یک واکنش عاطفی جداگانه نیست، بلکه پیامد نارسایی در ساختار، مرزها و الگوهای تعاملی نظام خانواده است. این رویکرد با تمرکز بر بازتعریف مرزهای مبهم یا خشک، خارجکردن فرزندان از مثلثهای تعارض، اصلاح ساختار قدرت و الزام اعضا به تعامل مستقیم، بستر ساختاری شکلگیری قهر را دگرگون میسازد. در نتیجه، اعضای خانواده یاد میگیرند به جای پناهبردن به سکوت و انقطاع ارتباطی، در ساختاری شفاف و کارآمد، تفاوتها و مسائل خود را حلوفصل کنند.
منابع
Colapinto, J. (2019). Structural family therapy. In B. H. Fiese, M. Celano, K. Deater-Deckard, E. N. Jouriles, & C. W. Whisman (Eds.), APA handbook of contemporary family psychology: Foundations, methods, and contemporary issues across the lifespan (Vol. 3, pp. 107–۱۲۱). American Psychological Association. https://doi.org/10.1037/0000101-007
Minuchin, S. (1974). Families and family therapy. Harvard University Press.
Minuchin, S., & Fishman, H. C. (1981). Family therapy techniques. Harvard University Press.
Nichols, M. P., & Davis, S. D. (2020). Family therapy: Concepts and methods (12th ed.). Pearson.





گفتوگو
برای نوشتن دیدگاه وارد شوید. ثبتنام لازم نیست — با حساب گوگل در یک ثانیه وارد میشوید.
ورود با گوگل