مقایسه پرحرفی مردان و زنان از دید روانشناسی

از دیدگاه روانشناسی علمی، تفاوت در میزان پرحرفی بین زنان و مردان موضوعی است که دهه‌ ها مورد تحقیق بوده و نتایج آن تصویری بسیار متفاوت از باورهای عامیانه ارائه می ‌دهد.

در ادامه این موضوع را از سه زاویه روانشناختی بررسی می ‌کنیم:

۱. افسانه اعداد و واقعیت علمی

یک باور عامیانه بسیار مشهور وجود دارد که زنان روزانه ۲۰ هزار کلمه و مردان ۷ هزار کلمه حرف می ‌زنند. از نظر روانشناسی، این آمار هیچ مبنای علمی معتبری ندارد و در واقع نوعی شبه‌ علم است که از کتب روانشناسی زرد نشأت گرفته است.

در مقابل، مطالعات علمی دقیق، به ویژه مطالعه کلاسیک و معتبر محققانی مانند ماتیاس مل[۱] که در ژورنال علمی ساینس منتشر شد، نتایج دیگری را نشان داد. این محققان با استفاده از ضبط‌ کننده‌ های صوتی برای بررسی مکالمات واقعی افراد در طول چند روز، به این نتیجه رسیدند که تفاوت معناداری در تعداد کلمات روزانه بین زنان و مردان وجود ندارد. هر دو جنسیت به طور متوسط در یک محدوده عددی نزدیک به هم قرار دارند. این مطالعه به خوبی نشان داد که پرحرفی یک ویژگیِ جنسیتی نیست، بلکه یک تفاوت فردی است.

۲. تفاوت در کارکرد گفتگو (تئوری دبرا تانن)

روانشناسان زبان و زبان‌ شناسان اجتماعی مانند دبرا تانن معتقدند که تفاوت اصلی در «هدف» گفتگو است، نه در حجم آن.

در بسیاری از جوامع، تفاوتهای اجتماعی ‌سازی باعث می ‌شود که:

زنان به سمت گفتگوی ارتباطی[۲] گرایش پیدا کنند: در این سبک، هدف اصلیِ حرف زدن، ایجاد پیوند، ابراز همدلی، حفظ روابط و کاهش فاصله عاطفی است. چون در این سبک، شنونده باید واکنشهای کلامی مداوم نشان دهد (مثل تایید کردن)، ممکن است به نظر برسد که حجم گفتگو بیشتر است.

مردان به سمت گفتگوی گزارشی[۳] گرایش پیدا کنند: در این سبک، هدف اصلی انتقال اطلاعات، حل مسئله، تثبیت جایگاه و ابراز تسلط است. این سبک گفتگو معمولاً مستقیمتر است و ممکن است به سکوتهای طولانیتر بین جملات منجر شود، اما لزوماً به معنای کمتر بودن کلمات نیست.

بنابراین، اگر در یک جمع، سبک غالب، ارتباطی باشد، ممکن است مشارکت کلامی زنان بیشتر دیده شود و اگر سبک غالب، رقابتی یا تخصصی باشد، ممکن است مشارکت کلامی مردان بیشتر به چشم بیاید.

۳. خطای ادراکی و سوگیریهای اجتماعی

یکی از جالبترین یافته‌های روانشناسی اجتماعی این است که ما درباره میزان حرف زدن دیگران «سوگیری ادراکی» داریم.

وقتی مردی در یک جمع زیاد حرف می‌ زند، این رفتار اغلب با ویژگیهایی مثل تسلط، رهبری، اعتماد به‌ نفس و تخصص تفسیر می‌ شود. روانشناسان به این می‌ گویند قضاوت مثبت از پرحرفی.

وقتی زنی در همان موقعیت و با همان حجم حرف می ‌زند، این رفتار اغلب با ویژگیهایی مثل پرحرفی بی ‌مورد، هیجان‌ زدگی یا غیبت تفسیر می‌ شود. این یک سوگیری جنسیتی در «شنونده» است، نه یک ویژگی در «گوینده». در واقع، جامعه به همان میزانِ حرف زدن، واکنش متفاوتی نشان می ‌دهد که باعث می‌ شود ما فکر کنیم زنان پرحرفترند یا مردان باید کمتر حرف بزنند.

۴. نقش موقعیت و قدرت

روانشناسی سازمانی نشان می ‌دهد که «میزان حرف زدن» بیش از آنکه به جنسیت وابسته باشد، به «قدرت» وابسته است.

در هر موقعیتی (چه محیط کار، چه جمع دوستانه، چه فضای خانواده)، فردی که احساس قدرت، مالکیت یا کنترل بیشتری بر موقعیت دارد، بیشتر حرف می ‌زند. از آنجا که در ساختارهای سنتی، قدرت معمولاً در اختیار مردان بوده، در بسیاری از محیطهای رسمی، مردان سهم بیشتری از زمان گفتگو را در اختیار داشته ‌اند. اما در محیطهایی که زنان قدرت برابر یا بیشتری دارند، این الگو کاملاً معکوس می ‌شود.

جمع‌ بندی

از دیدگاه روانشناسی مدرن:

اول اینکه پرحرفی یک ویژگی بیولوژیکِ جنسیتی نیست و تفاوتی در سخت ‌افزار مغزی دو جنس برای تولید کلمات بیشتر وجود ندارد.

دوم اینکه اگر تفاوتی در مشاهده‌های روزمره دیده می ‌شود، ناشی از این است که زنان و مردان برای اهداف متفاوتی حرف می ‌زنند (ارتباط ‌سازی در مقابل تبادل اطلاعات).

سوم اینکه ادراک ما از پرحرفیِ زنان و مردان تحت تأثیر کلیشه‌های فرهنگی است؛ یعنی یک رفتار یکسان از طرف زن و مرد، در ذهن ما به شکل متفاوتی رمزگشایی می ‌شود.

به طور خلاصه، پرحرفی محصولِ «شخصیت فرد» و «بافت موقعیت» است، نه کروموزومها.

[۱] Matthias Mehl

[2] Rapport Talk

[3] Report Talk

دیدگاه‌ خود را بنویسید

//
تیم پشتیبانی ما اینجا هستند تا به سوالات شما پاسخ دهند. لطفا نظر خود را با ما به اشتراک بگذارید.
👋 سلام، چطور می توانیم کمک تان کنیم؟
به بالا بروید