رفتن به محتوا

قهر کردن و عقده حقارت

  • ۱۷ دقیقه مطالعه
  • ۱۰۱ بازدید
قهر کردن و عقده حقارت

 آیا قهر کردن می ‌تواند ریشه در عقده حقارت داشته باشد

مقدمه

قهر کردن یکی از واکنشهای رایج انسان در برابر ناراحتی، تعارض، انتقاد، بی ‌توجهی یا احساس طردشدگی است. این رفتار ممکن است از چند دقیقه سکوت برای آرام ‌شدن آغاز شود و گاهی تا چند روز، چند هفته یا حتی بیشتر ادامه پیدا کند. قهر در همه موقعیتها معنای یکسانی ندارد. گاهی فرد برای جلوگیری از تشدید مشاجره، مدتی از موقعیت فاصله می ‌گیرد تا بتواند هیجان خود را تنظیم کند؛ اما گاهی سکوت و قطع ارتباط به وسیله ‌ای برای تنبیه، کنترل، جلب توجه، ایجاد عذاب وجدان یا وادار کردن طرف مقابل به تسلیم تبدیل می‌ شود.

یکی از پرسشهای مهم این است که آیا قهر کردن می‌ تواند ریشه در «عقده حقارت» داشته باشد؟ پاسخ کوتاه این است که بله، در بعضی افراد چنین ارتباطی وجود دارد، اما نمی ‌توان هر قهری را نشانه قطعی عقده حقارت دانست. قهر ممکن است از احساس بی ‌ارزشی، عزت ‌نفس شکننده، ترس از شکست، حساسیت به انتقاد و ناتوانی در بیان مستقیم نیازها ناشی شود؛ با این ‌حال، عوامل دیگری مانند سبک تربیتی خانواده، ضعف مهارتهای ارتباطی، اضطراب، خشم سرکوب‌ شده، الگوی دلبستگی نا ایمن، تجربه ‌های آسیب‌ زا یا حتی نیاز واقعی به فاصله گرفتن نیز می ‌توانند در ایجاد آن نقش داشته باشند.

برای بررسی دقیق موضوع، ابتدا باید معنای عقده حقارت و سپس انواع قهر و ارتباط احتمالی میان آنها را شناخت.

۱. عقده حقارت چیست؟

مفهوم احساس حقارت در نظریه روانشناسی فردی آلفرد آدلر اهمیت زیادی دارد. از نگاه آدلر، احساس محدودیت، ضعف یا ناکافی ‌بودن تا اندازه‌ ای بخشی طبیعی از زندگی انسان است. چنین احساسی می‌ تواند فرد را به یادگیری، پیشرفت و جبران ضعفهای خود تشویق کند. بنابراین، هر احساس کمبود یا ناتوانی به معنای وجود یک اختلال روانی نیست.

مشکل زمانی ایجاد می ‌شود که احساس حقارت شدید، مداوم و فراگیر شود و فرد در عمق وجود خود باور کند که از دیگران کمتر، ضعیفتر، دوست ‌نداشتنی ‌تر یا بی ‌ارزش‌ تر است. در چنین شرایطی، فرد ممکن است برای پنهان ‌کردن این احساس، به رفتارهای جبرانی روی بیاورد. این رفتارها می ‌توانند به شکل خود کم‌ بینی و کناره‌ گیری ظاهر شوند یا برعکس، به صورت برتری‌ طلبی، کنترلگری، تحقیر دیگران، حساسیت شدید، لجبازی و نیاز افراطی به تأیید بروز کنند. از این منظر، نمایش قدرت بیرونی گاهی پوششی برای احساس ضعف درونی است، نه نشانه اعتماد به ‌نفس واقعی (Adler, 1956).

اصطلاح «عقده حقارت» در گفتگوی روزمره بسیار استفاده می‌ شود، اما در نظامهای تشخیصی امروزی مانند DSM-5-TR یک تشخیص مستقل روانپزشکی محسوب نمی ‌شود. بنابراین، نباید صرفاً بر اساس قهر کردن، به کسی برچسب عقده حقارت زد. آنچه می ‌توان بررسی کرد، وجود الگوهایی مانند خود ارزشمندی پایین، شرم مزمن، حساسیت شدید به ارزیابی دیگران و رفتارهای جبرانی است (American Psychiatric Association, 2022).

۲. تفاوت قهر، سکوت تنبیهی و فاصله‌ گیری سالم

برای تحلیل روانشناختی قهر باید میان سه وضعیت تفاوت قائل شد.

الف) فاصله‌ گیری سالم

گاهی فرد در جریان مشاجره آنقدر خشمگین، مضطرب یا برانگیخته می ‌شود که ادامه گفتگو احتمالاً به توهین، پرخاشگری یا تصمیم عجولانه منجر خواهد شد. در این حالت، فاصله ‌گرفتن می ‌تواند اقدامی سالم باشد؛ به ‌خصوص اگر فرد منظور خود را روشن بیان کند، برای بازگشت به گفتگو زمان مشخصی تعیین کند و پس از آرام ‌شدن واقعاً گفتگو را ادامه دهد.

برای مثال:

«الان خیلی عصبانی هستم و نمی ‌توانم درست صحبت کنم. یک ساعت زمان می‌ خواهم تا آرام شوم؛ بعد درباره این موضوع حرف می ‌زنیم.»

در این رفتار، هدف تنبیه یا کنترل دیگری نیست، بلکه تنظیم هیجان و محافظت از رابطه است.

ب) کناره ‌گیری ناشی از درماندگی

برخی افراد هنگام تعارض، توانایی بیان احساسات خود را از دست می‌ دهند. آنان ممکن است ساکت شوند، از موقعیت خارج شوند یا پاسخهای کوتاه بدهند، زیرا احساس می‌ کنند تحت فشار قرار گرفته‌ اند. این واکنش ممکن است از اضطراب، ترس، تجربه‌های ناخوشایند گذشته یا ناتوانی در تنظیم هیجان ناشی شود. چنین سکوتی لزوماً عمدی و تنبیهی نیست، اگرچه تکرار آن می ‌تواند به رابطه آسیب برساند.

ج) سکوت تنبیهی

در سکوت تنبیهی، فرد آگاهانه ارتباط، محبت یا توجه خود را قطع می ‌کند تا طرف مقابل را مجازات، کنترل یا وادار به عذرخواهی و تسلیم کند. ممکن است به پیامها پاسخ ندهد، حضور دیگری را نادیده بگیرد، توضیحی درباره علت سکوت ندهد و پایان قهر را به پذیرفتن خواسته‌های خود وابسته کند.

نادیده‌ گرفته ‌شدن می ‌تواند نیازهای اساسی انسان به تعلق، عزت‌ نفس، کنترل و داشتن یک زندگی معنادار را تهدید کند؛ بنابراین، سکوت تنبیهی ممکن است برای طرف مقابل تجربه ‌ای بسیار دردناک باشد (Williams, 2007).  اگر این رفتار به صورت مزمن برای سلطه بر دیگری استفاده شود، می ‌تواند نوعی آزار عاطفی یا کنترل روانشناختی باشد.

۳. چگونه عقده حقارت ممکن است به قهر منجر شود؟

ارتباط میان احساس حقارت و قهر معمولاً مستقیم و ساده نیست. این ارتباط از طریق مجموعه ‌ای از فرایندهای روانشناختی شکل می ‌گیرد.

حساسیت شدید به انتقاد

فردی که در درون خود احساس بی ‌ارزشی می‌ کند، ممکن است انتقاد معمولی را حمله ‌ای به کل شخصیت خود تلقی کند. برای مثال، جمله «از این رفتارت ناراحت شدم» ممکن است در ذهن او به این معنا تبدیل شود که «من آدم بد و بی ‌ارزشی هستم.»

چنین فردی به جای اینکه رفتار مشخص خود را بررسی کند، احساس می‌ کند شخصیت و ارزش انسانی او زیر سؤال رفته است. در نتیجه، ممکن است با قهر کردن از ادامه گفتگو فرار کند یا طرف مقابل را به دلیل ایجاد این احساس ناخوشایند تنبیه کند. در این وضعیت، قهر سپری برای محافظت از خود پنداره‌ ای شکننده است.

ترس از شکست در گفتگو

فردی که خود را ضعیفتر از دیگران می ‌بیند، ممکن است تصور کند توان دفاع از نظر خود را ندارد. او ممکن است از این بترسد که در بحث شکست بخورد، پاسخ مناسبی پیدا نکند یا ضعفهایش آشکار شود. بنابراین، گفتگو را متوقف می‌ کند.

قهر در چنین حالتی راهی برای خروج از موقعیتی است که فرد در آن احساس ناتوانی می ‌کند. او به جای حل اختلاف، صحنه گفتگو را ترک می ‌کند تا با احساس شکست روبرو نشود.

تبدیل ضعف درونی به قدرت ظاهری

قهر می ‌تواند توازن قدرت را به نفع فرد قهرکننده تغییر دهد. وقتی او سکوت می ‌کند، طرف مقابل ممکن است مضطرب شود، مرتب تماس بگیرد، عذرخواهی کند یا برای برقراری ارتباط امتیاز بدهد. فرد قهرکننده در این شرایط احساس می‌ کند کنترل رابطه را در اختیار دارد.

این قدرت ممکن است موقتی و ظاهری باشد، اما برای فردی که در عمق وجود خود احساس ضعف می‌ کند، بسیار تسکین ‌دهنده است. از دیدگاه آدلری، برخی رفتارهای برتری‌ جویانه را می‌ توان تلاشی افراطی برای جبران احساس حقارت دانست (Adler, 1956).

ترس از طرد شدن

در نگاه نخست، عجیب به نظر می‌ رسد که فردی از طرد شدن بترسد، اما خودش ارتباط را قطع کند. با این ‌حال، بعضی افراد ترجیح می ‌دهند پیش از آنکه دیگری آنان را ترک یا طرد کند، خودشان فاصله بگیرند. این رفتار به آنان نوعی احساس کنترل می ‌دهد.

منطق ناهشیار این رفتار ممکن است چنین باشد:

«اگر من زودتر کنار بکشم، دیگران فرصت پیدا نمی ‌کنند مرا طرد کنند.»

بنابراین، قهر می ‌تواند یک دفاع پیشگیرانه در برابر ترس از رهاشدن یا تحقیرشدن باشد. الگوهای دلبستگی ناایمن نیز ممکن است در این واکنش نقش داشته باشند. افراد ناایمن گاهی میان نیاز شدید به صمیمیت و ترس از آسیب ‌دیدن گرفتار می ‌شوند و هنگام تعارض، رفتارهای چسبنده یا اجتنابی نشان می‌دهند (Mikulincer & Shaver, 2016).

شرم و ناتوانی در پذیرش اشتباه

احساس گناه معمولاً به رفتار مربوط است: «من کار اشتباهی انجام دادم.» در مقابل، شرم کل هویت فرد را درگیر می ‌کند: «من آدم بد و بی ‌ارزشی هستم.»

فردی که احساس حقارت و شرم مزمن دارد، ممکن است پذیرش اشتباه را مساوی با اثبات بی ‌ارزشی خود بداند. به همین دلیل، مسئولیت رفتار خود را نمی ‌پذیرد و برای فرار از شرم، قهر می ‌کند. در این وضعیت، قهر راهی برای متوقف کردن بحث و فرار از پاسخگویی است.

نیاز به جلب توجه و تأیید

برخی افراد نمی ‌توانند نیازهای عاطفی خود را به ‌صورت مستقیم بیان کنند. برای مثال، نمی ‌توانند بگویند:

«احساس می ‌کنم نادیده گرفته شده ‌ام.»

«نیاز دارم بیشتر به من توجه کنی.»

«از اینکه نظرم را جدی نگرفتی ناراحت شدم.»

در نتیجه، قهر می‌ کنند تا دیگری متوجه ناراحتی آنان شود و برای دلجویی اقدام کند. زمانی که دیگران پیگیری و خواهش می ‌کنند، فرد به ‌طور موقت احساس مهم ‌بودن می ‌کند. این توجه ممکن است احساس حقارت او را کاهش دهد، اما چون نیاز اصلی به شکل سالم بیان نشده است، الگوی قهر دوباره تکرار خواهد شد.

دشواری در ابراز وجود

ابراز وجود یعنی فرد بتواند احساس، نیاز، خواسته و مخالفت خود را روشن، مستقیم و محترمانه بیان کند. کسی که مهارت ابراز وجود ندارد، ممکن است میان دو حالت منفعل و پرخاشگر جابه‌جا شود. او ابتدا ناراحتی خود را پنهان می ‌کند، سپس وقتی فشار هیجانی زیاد شد، ارتباط را قطع می‌ کند.

در این حالت، قهر جانشین جمله‌هایی می ‌شود که فرد توان بیان آنها را ندارد. برای مثال، سکوت او ممکن است در واقع حامل این پیامها باشد:

«از حرفت ناراحت شدم.»

«احساس می ‌کنم برایت مهم نیستم.»

«می ‌ترسم اگر حرف بزنم، تحقیر شوم.»

«می‌ خواهم ثابت کنی که هنوز مرا دوست داری.»

۴. ریشه‌ های دوران کودکی

احساس حقارت و استفاده از قهر ممکن است از تجربه‌ های دوران کودکی تأثیر پذیرفته باشد. کودکی که دائماً با دیگران مقایسه شده، تحقیر شده، مورد انتقاد شدید قرار گرفته یا فقط در صورت موفقیت محبت دریافت کرده است، ممکن است به این نتیجه برسد که ارزش او وابسته به تأیید دیگران است.

همچنین ممکن است کودک در خانواده‌ ای بزرگ شده باشد که اعضای آن درباره اختلافها گفتگو نمی ‌کردند. برای مثال، والدین هنگام ناراحتی چند روز با یکدیگر حرف نمی ‌زدند یا محبت خود را از کودک دریغ می‌ کردند. کودک از طریق مشاهده یاد می ‌گیرد که سکوت، قطع محبت و قهر روشهای طبیعی حل تعارض هستند.

اگر والدین در زمان اشتباه کودک او را نادیده گرفته باشند، ممکن است این الگو در ذهن او تثبیت شود:

«وقتی کسی مطابق انتظار من رفتار نمی ‌کند، باید ارتباط و محبت را قطع کنم.»

این فرد ممکن است در بزرگسالی همان شیوه را در رابطه زناشویی، خانوادگی، دوستی یا محیط کار تکرار کند؛ نه لزوماً به این دلیل که آگاهانه قصد آسیب‌ رساندن دارد، بلکه به این علت که روش جایگزینی برای حل تعارض نیاموخته است.

۵. آیا فرد قهرکننده همیشه احساس حقارت دارد؟

خیر. قهر کردن به ‌تنهایی برای اثبات عقده حقارت کافی نیست. این رفتار ممکن است دلایل مختلفی داشته باشد، از جمله:

۱. نیاز واقعی به آرام‌ شدن و جلوگیری از تشدید دعوا

۲. اضطراب شدید در موقعیتهای تعارض ‌آمیز

۳. ناتوانی در شناسایی و بیان احساسات

۴. ترس از پرخاشگری یا واکنش خطرناک طرف مقابل

۵. خستگی روانی و درماندگی

۶. تجربه آزار، تحقیر یا بی ‌اعتنایی مکرر

۷. الگوبرداری از رفتار والدین

۸. سبک دلبستگی اجتنابی یا ناایمن

۹. افسردگی یا کناره‌ گیری اجتماعی

۱۰. استفاده آگاهانه از سکوت برای تنبیه و کنترل

بنابراین، برای فهم ریشه قهر باید موقعیت، مدت، هدف، فراوانی و پیامدهای آن بررسی شود. تشخیص روانشناختی را نمی ‌توان تنها از روی یک رفتار انجام داد.

۶. نشانه‌ هایی که احتمال ارتباط قهر با احساس حقارت را افزایش می ‌دهند

اگر قهر همراه با چند مورد از الگوهای زیر باشد، ممکن است با عزت‌ نفس شکننده یا احساس حقارت ارتباط بیشتری داشته باشد:

۱. فرد نسبت به کوچکترین انتقاد واکنش شدید نشان می ‌دهد.

۲. مخالفت دیگران را بی ‌احترامی یا تحقیر تلقی می ‌کند.

۳. پذیرش اشتباه برای او بسیار دشوار است.

۴. دائماً خود را با دیگران مقایسه می ‌کند.

۵. برای اثبات ارزش خود نیاز زیادی به تعریف، توجه و تأیید دارد.

۶. میان خود کم‌ بینی و خود برتربینی نوسان می ‌کند.

۷. با قهر کردن منتظر است دیگران دنبالش بروند و التماس یا عذرخواهی کنند.

۸. پایان قهر را به تسلیم کامل طرف مقابل وابسته می ‌کند.

۹. پس از آشتی درباره مشکل اصلی گفتگو نمی ‌کند.

۱۰. از سکوت برای ایجاد احساس گناه یا ترس از رهاشدن استفاده می‌ کند.

۱۱. زمانی که احساس می ‌کند نادیده گرفته شده است، ارتباط را به ‌طور ناگهانی قطع می ‌کند.

۱۲. ارزش خود را به پیروزشدن در بحث وابسته می ‌داند.

وجود این نشانه‌ ها نیز اثبات ‌کننده عقده حقارت نیست، اما می ‌تواند ضرورت بررسی عمیقتر عزت ‌نفس، شرم، دلبستگی و مهارتهای ارتباطی را نشان دهد.

۷. پیامدهای قهر مکرر در روابط

قهر طولانی و تکرارشونده، به‌ خصوص زمانی که جنبه تنبیهی دارد، احساس امنیت را در رابطه کاهش می‌ دهد. طرف مقابل نمی ‌داند ارتباط چه زمانی قطع می ‌شود و برای بازگشت آن باید چه کاری انجام دهد. این بی ‌ثباتی می ‌تواند اضطراب، احساس گناه، خشم، درماندگی و ترس از رهاشدن ایجاد کند.

تکرار قهر معمولاً چرخه ‌ای به وجود می ‌آورد:

ناراحتی یا اختلاف ← احساس تهدید و حقارت ← قطع ارتباط ← اضطراب و پیگیری طرف مقابل ← دلجویی یا تسلیم ← آشتی موقت ← حل ‌نشدن مسئله اصلی ← تکرار قهر

در این چرخه، فرد قهرکننده ممکن است به ‌طور موقت احساس قدرت و اهمیت کند، اما در بلند مدت صمیمیت، اعتماد و احترام متقابل کاهش می ‌یابد. پژوهشهای مربوط به طردشدگی نشان می‌ دهند که نادیده‌ گرفته‌ شدن می‌ تواند نیازهای روانشناختی اساسی مانند تعلق، عزت‌ نفس و احساس کنترل را تهدید کند (Williams, 2007).

۸. چگونه می ‌توان این الگو را اصلاح کرد؟

شناخت احساس پنهان

فرد باید پیش از قطع ارتباط از خود بپرسد:

«دقیقاً چه احساسی دارم؟»

«آیا خشمگینم یا در اصل احساس تحقیر، ترس، شرم یا بی اهمیتی می ‌کنم؟»

«از طرف مقابل چه می‌ خواهم؟»

«آیا هدفم آرام‌ شدن است یا می ‌خواهم او را تنبیه کنم؟»

نامگذاری دقیق هیجان، احتمال واکنش تکانشی را کاهش می ‌دهد.

بیان مستقیم نیاز

به جای سکوت یا ناپدید شدن، می ‌توان از جمله‌ های مبتنی بر «من» استفاده کرد:

«وقتی در جمع حرفم قطع شد، احساس کردم جدی گرفته نمی ‌شوم.»

«از این اتفاق ناراحت شدم و می‌ خواهم درباره آن صحبت کنیم.»

«اکنون نیاز دارم کمی آرام شوم، اما ساعت هشت برای گفتگو برمی ‌گردم.»

تعیین زمان برای بازگشت

اگر فرد به فاصله نیاز دارد، بهتر است مدت آن را مشخص کند. فاصله ‌ای که توضیح و پایان مشخص دارد، با قهر تنبیهی متفاوت است.

برای مثال:

«الان آمادگی ادامه بحث را ندارم. تا فردا صبح زمان می‌ خواهم و بعد درباره آن صحبت می‌ کنیم.»

تقویت عزت ‌نفس واقع ‌بینانه

عزت ‌نفس سالم به معنای برتر دانستن خود نیست، بلکه یعنی فرد ارزش انسانی خود را به پیروزی، تأیید دیگران یا بی‌اشتباه‌ بودن وابسته نکند. چنین فردی می ‌تواند انتقاد را بشنود، مسئولیت اشتباه خود را بپذیرد و همچنان خود را انسانی ارزشمند بداند.

یادگیری تحمل اختلاف

مخالفت دیگران لزوماً به معنای بی‌ احترامی، طرد یا شکست نیست. دو نفر می ‌توانند یکدیگر را دوست داشته باشند و همزمان درباره موضوعی اختلاف نظر داشته باشند. پذیرش این واقعیت، نیاز به قهر و کنترل را کاهش می ‌دهد.

درمان روانشناختی

اگر قهر طولانی، مکرر و کنترلگرانه باشد یا روابط خانوادگی و عاطفی را به‌ طور جدی مختل کند، روان ‌درمانی می ‌تواند مفید باشد. درمان ممکن است بر موضوعاتی مانند شرم، خود ارزشمندی، تجربه‌های کودکی، ترس از طرد، تنظیم هیجان، سبک دلبستگی و مهارتهای حل تعارض تمرکز کند. درمان زوجی نیز می ‌تواند به زوجها کمک کند چرخه تعقیب و کناره‌ گیری را تشخیص دهند و به‌ جای آن، الگوی ارتباطی روشن‌ تری ایجاد کنند.

۹. نحوه برخورد با فردی که قهر می ‌کند

واکنش مناسب باید همدلانه اما دارای مرز باشد. فشار آوردن، التماس مداوم، تهدید یا مقابله ‌به ‌مثل معمولاً چرخه قهر را تقویت می ‌کند. در عین حال، پذیرفتن هر خواسته‌ ای برای پایان سکوت نیز رفتار کنترلگرانه را تثبیت خواهد کرد.

می ‌توان گفت:

«متوجه هستم که ناراحتی و شاید به زمان نیاز داشته باشی. من آماده گفتگوی محترمانه هستم، اما قطع ارتباط طولانی یا استفاده از سکوت برای تنبیه را نمی ‌پذیرم. لطفاً زمانی را برای صحبت مشخص کنیم.»

این پاسخ هم نیاز فرد به فاصله را به رسمیت می ‌شناسد و هم مرز ارتباطی روشنی تعیین می ‌کند. اگر سکوت تنبیهی با تحقیر، تهدید، کنترل شدید یا آزارهای دیگر همراه باشد، موضوع فقط ضعف مهارت ارتباطی نیست و ممکن است به حمایت حرفه ‌ای و ارزیابی جدیتر رابطه نیاز باشد.

نتیجه ‌گیری

قهر کردن می ‌تواند در برخی افراد ریشه در احساس حقارت، عزت‌ نفس شکننده، ترس از انتقاد، شرم، حساسیت به طرد و نیاز به جبران احساس ضعف داشته باشد. فردی که در درون خود احساس بی ‌ارزشی می ‌کند، ممکن است گفتگو و اختلاف نظر را تهدیدی برای هویت خود بداند. در چنین شرایطی، قهر برای او راهی است تا از احساس آسیب ‌پذیری فرار کند، قدرت از دست‌ رفته را به ‌طور موقت بازسازی کند، توجه دیگران را به دست آورد یا آنان را وادار به تسلیم کند.

با این ‌حال، نباید هر سکوت یا فاصله ‌گرفتنی را به عقده حقارت نسبت داد. گاهی فاصله‌ گیری اقدامی سالم برای تنظیم هیجان است و گاهی نیز از اضطراب، ترس، درماندگی یا نداشتن مهارت گفتگو ناشی می ‌شود. تفاوت اصلی در هدف، شیوه و پیامد رفتار است. فاصله‌ گیری سالم با توضیح، احترام و زمان بازگشت مشخص همراه است؛ اما سکوت تنبیهی مبهم، طولانی و با هدف کنترل یا مجازات دیگری انجام می ‌شود.

در نهایت، اصلاح این الگو نیازمند شناخت هیجانهای پنهان، افزایش خود آگاهی، تقویت عزت‌نفس، یادگیری ابراز وجود و پذیرش اختلاف نظر است. انسان زمانی از قهر به سوی گفتگوی سالم حرکت می ‌کند که بتواند بدون احساس تحقیر یا ترس از بی ‌ارزش ‌شدن بگوید: «من ناراحتم، به زمان نیاز دارم و می ‌خواهم درباره مشکلمان صحبت کنیم.»

منابع:

Adler, A. (1956). The individual psychology of Alfred Adler: A systematic presentation in selections from his writings. Basic Books.

American Psychiatric Association. (2022). Diagnostic and statistical manual of mental disorders (5th ed., text rev.). American Psychiatric Association Publishing.

Mikulincer, M., & Shaver, P. R. (2016). Attachment in adulthood: Structure, dynamics, and change (2nd ed.). Guilford Press.

Williams, K. D. (2007). Ostracism. Annual Review of Psychology, 58, .

گفت‌وگو

برای نوشتن دیدگاه وارد شوید. ثبت‌نام لازم نیست — با حساب گوگل در یک ثانیه وارد می‌شوید.

ورود با گوگل
مقاله بعدی تکنیکهای روانشناسی کلاسیک برای درمان ق…