رفتن به محتوا

ارتباط میان قهر طولانی‌ مدت و خشونتهای شدید

  • ۵ دقیقه مطالعه
  • ۴۸ بازدید
ارتباط میان قهر طولانی‌ مدت و خشونتهای شدید

بررسی ارتباط میان قهر طولانی‌مدت و خشونت‌های شدید خانوادگی نظیر قتل

مقدمه

پدیده قهر در ظاهر یک رفتار انفعالی و فاقد خشونت فیزیکی آشکار به نظر می‌رسد، اما زمانی که مزمن، فرسایشی و طولانی‌مدت شود، ساختار روانی افراد و تعاملات خانوادگی را دستخوش بحرانهای عمیق می‌سازد (Gottman, 1994). پژوهشهای بالینی و جرم‌شناسی نشان می‌دهند که قهر طولانی‌مدت به خودی خود و به‌ صورت تک عاملی علت مستقیم قتل نیست، اما به عنوان یکی از شدیدترین اشکال پرخاشگری منفعلانه و ترور عاطفی، می‌تواند زمینه را برای فروپاشی کنترل تکانه، خشمهای انفجاری و تشدید خشونتهای مرگبار خانوادگی فراهم کند (Johnson, 2008; Walker, 2017).

مکانیسم‌های روانی و ارتباطیِ تبدیل قهر به خشونت شدید

پژوهشگران حوزه آسیب‌شناسی خانواده و خشونت زناشویی مسیرهای متعددی را شناسایی کرده‌اند که نشان می‌دهد چگونه قهر طولانی می‌تواند بستر حوادث مرگبار شود:

الف) غلیان هیجانی و انسداد مسیر کلامی: جان گاتمن در پژوهشهای خود نشان می‌دهد که دیوارکشی و قهر فرسایشی باعث تحریک شدید سیستم عصبی سمپاتیک و افزایش ضربان قلب طرف مقابل می‌شود؛ وضعیتی که به آن غلیان هیجانی گفته می‌شود. وقتی مسیر گفت‌وگو و مذاکره برای هفته‌ها یا ماه‌ها مسدود می‌ماند، هیجانات منفی (تحقیر، طردشدگی و ناکامی) متراکم شده و در غیاب تخلیه کلامی، احتمال فوران ناگهانی خشم و اقدام به خشونت فیزیکی غیرقابل‌کنترل به شدت بالا می‌رود (Gottman, 1994).

ب) ترور عاطفی و احساس بی‌ارزشی مطلق: قهر طولانی شکلی از بدرفتاری روانی و نادیده‌انگاری هویت فرد است. انسان‌ها طرد اجتماعی و عاطفی مداوم را همانند درد جسمانی ادراک می‌کنند. هنگامی که یکی از طرفین ماه‌ها با دیوار سرد سکوت مواجه می‌شود، احساس درماندگی، تحقیر شدید و نامرئی بودن را تجربه می‌کند که در شخصیت‌های مستعد، این احساس به خشم کینه‌توزانه و افکار انتقام‌جویانه مرگبار تبدیل می‌شود (Eisenberger et al., 2003).

ج) سوءظن، نشخوار فکری و تحریف‌های هذیانی: قهر طولانی فرصت تصحیح سوءتفاهم ها را می‌گیرد. در غیاب تبادل کلامی، ذهن فرد با نشخوار فکری، خیانت‌پنداری و سناریوسازی‌های خصمانه پر می‌شود. در بسترهای دارای اختلال شخصیت پارانوئید یا مرزی، این سکوت به عنوان توطئه ای خطرناک تعبیر شده و به رفتارهای تهاجمی مرگبار منتهی می‌گردد (Beck, 1999).

عوامل زمینه‌ساز و متغیرهای میانجی

قهر طولانی‌مدت معمولاً در حضور متغیرهای زیر به نقطه بحرانی قتل یا آسیب‌های جبران‌ناپذیر می‌رسد:

وجود اختلالات روانی زمینه‌ای: اختلالات شخصیت ضداجتماعی، مرزی یا پارانوئید، و همچنین افسردگی‌های سایکوتیک.

سوءمصرف مواد یا الکل: مهارگسستگی حاصل از مصرف مواد روان‌گردان در شرایطی که تنش عاطفی قهر ماه‌ها وجود داشته است.

الگوهای کنترل اجباری و خشونت خانگی پیشین: اگر قهر بخشی از یک رابطه پر از تهدید، سلطه‌جویی و کنترل باشد، تداوم آن می‌تواند آخرین جرقه برای فروپاشی پیوند و بروز جنایت باشد (Stark, 2007; Walker, 2017).

دسترسی به ابزارهای مرگبار و انزوای اجتماعی خانواده.

اشکال دیگر آسیبهای جدیِ ناشی از قهر مزمن

علاوه بر خطر خشونت فیزیکی شدید و قتل، قهر طولانی پیامدهای مخرب دیگری نیز به دنبال دارد:

الف) خودکشی یا آسیب به خود: احساس درماندگی آموخته‌شده و افسردگی حاد در اثر احساس نادیده‌گرفته‌شدن و طردشدگی طولانی (Dutton, 2006).

ب) آسیبهای روانی جبران‌ ناپذیر به فرزندان: فرزندانی که در فضای یخ‌زده، پر از سکوت تنش‌زا و ناامنی مداوم رشد می‌کنند، دچار اختلالات اضطرابی، افسردگی و ناتوانی در برقراری روابط دلبستگی ایمن می‌شوند.

ج) طلاق عاطفی کامل و انحرافات اخلاقی و رفتاری در خارج از خانواده.

نتیجه‌گیری

قهر طولانی‌مدت نه یک سکوت بی‌خطر، بلکه شکلی مخرب از خشونت روانی است که پتانسیل شکستن مرزهای رفتاری را دارد. هرچند اکثریت قهرهای طولانی به قتل ختم نمی‌شوند، اما این رفتار با مسدود کردن مسیرهای حل مسئله، افزایش فشار فیزیولوژیک و تحریک خشم‌های واپس‌رانده‌شده، خطرناک‌ترین فضا را برای رخداد تکانه‌های شدید فیزیکی، جنایت‌های آنی و آسیب‌های جبران‌ناپذیر مهیا می‌سازد. از این رو، طولانی شدن دوره قهر در یک رابطه نیازمند مداخله فوری تخصصی، شکستن چرخه سکوت و ارزیابی ریسک آسیب است.

منابع

Beck, A. T. (1999). Prisoners of hate: The cognitive basis of anger, hostility, and violence. HarperCollins.

Dutton, D. G. (2006). Rethinking domestic violence. UBC Press.

Eisenberger, N. I., Lieberman, M. D., & Williams, K. D. (2003). Does rejection hurt? An fMRI study of social exclusion. Science, 302(5643), 290–۲۹۲. https://doi.org/10.1126/science.1089134

Gottman, J. M. (1994). What predicts divorce? The relationship between marital processes and marital outcomes. Lawrence Erlbaum Associates.

Johnson, M. P. (2008). A typology of domestic violence: Intimate terrorism, violent resistance, and situational couple violence. Northeastern University Press.

Stark, E. (2007). Coercive control: How men entrap women in personal life. Oxford University Press.

Walker, L. E. (2017). The battered woman syndrome (4th ed.). Springer Publishing Company.

گفت‌وگو

برای نوشتن دیدگاه وارد شوید. ثبت‌نام لازم نیست — با حساب گوگل در یک ثانیه وارد می‌شوید.

ورود با گوگل
مقاله بعدی تأثیر رویکرد شناختی ـ رفتاری در حل مسئ…