رفتن به محتوا

آیا ترس، یک بیماری است؟

  • ۵ دقیقه مطالعه
  • ۵۸ بازدید
آیا ترس، یک بیماری است؟

مقدمه

یکی از پرسشهای اساسی در روانپزشکی و روانشناسی بالینی، مرزبندی میان تجارب هیجانی بهنجار و آسیب‌شناسی روانی است. ترس در ذات خود یک بیماری یا نقص کارکردی به شمار نمی‌رود، بلکه واکنشی زیستی، تکاملی و سازگارانه است که برای حراست از حیات و بقای فرد طراحی شده است (Cannon, 1929). با این حال، مرز میان ترس به عنوان یک سازوکار دفاعی طبیعی و ترس به منزله یک نشانگان بیماری‌شناختی زمانی مخدوش می‌شود که شدت، مدت، تناسب و کارکرد این هیجان دچار اختلال بنیادین گردد.

ترس به مثابه کارکرد طبیعی و انطباقی

از دیدگاه تکاملی و عصب‌شناختی، ترس سالم نه تنها بیماری نیست، بلکه نبود آن نوعی آسیب خطرناک محسوب می‌شود. افرادی که به دلیل آسیبهای مغزی نادر (مانند بیماری اورباخ-ویت و تخریب دوطرفه آمیگدال) توانایی تجربه ترس را از دست می‌دهند، به شدت در معرض خطرات مرگبار، سوءاستفاده‌های فردی و رفتارهای بی‌ملاحظه قرار می‌گیرند (Feinstein et al., 2011). ترس بهنجار در برابر خطری عینی و حاضر رخ می‌دهد، شدت آن با میزان خطر تناسب دارد و پس از برطرف شدن عامل تهدیدکننده، به سرعت فروکش می‌کند و بدن را به حالت تعادل زیستی[۱]  بازمی‌گرداند.

ملاکهای بالینی برای تبدیل ترس به وضعیت بیمارگونه

ترس زمانی وارد قلمرو آسیب‌شناسی و اختلالات روانپزشکی می‌شود که از چارچوب انطباقی خارج گردد. در راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی (DSM-5)، معیارهای مشخصی برای تمایز ترس طبیعی از ترس نابهنجار و بیمارگونه تعریف شده است (American Psychiatric Association, 2013):

  • فقدان تناسب با واقعیت: بروز وحشت شدید در برابر محرکهایی که در دنیای واقعی خطر ملموسی به همراه ندارند یا احتمال خطر در آن‌ها بسیار اندک است.
  • نقص در فرونشانی و پایداری مزمن: ناتوانی قشر پیش‌پیشانی مغز در غیرفعال‌سازی مدار آمیگدال پس از رفع محرک یا تداوم ترس به شکل مزمن و غیرقابل‌مهار.
  • افت شدید کارکرد و تخریب زندگی: ترس به میزانی گسترش یابد که مانع از کار، تحصیل، ارتباطات اجتماعی یا انجام امور معمول روزمره شود.
  • رفتارهای اجتنابی گسترده: فرد زندگی خود را حول فرار و دوری از موقعیتها سازماندهی کند؛ به گونه‌ای که دایره زیستی او روزبه‌روز محدودتر و منزوی‌تر شود (Marks, 1987).

جلوه‌های بیمارگونه ترس در طبقه اختلالات اضطرابی

هنگامی که سامانه هشدار ترس از تنظیم خارج می‌شود (مانند آژیر خطری که بی‌دلیل و با کوچکترین تلنگری با بالاترین صدا به صدا درمی‌آید)، این پدیده در قالب چند دسته از اختلالات بالینی آشکار می‌گردد:

  • فوبیاهای خاص[۲]: ترس غیرمنطقی، پایدار و ناتوان‌کننده از محرکی ویژه مانند حیوانات، ارتفاع، خون یا مکانهای بسته.
  • اختلال هراس یا پانیک[۳]: فعال شدن طوفانی و غیرمنتظره مدار ترس فیزیولوژیک در قالب حملات وحشت، بدون وجود هیچگونه عامل تحریک‌کننده عینی در محیط.
  • اختلال اضطراب اجتماعی[۴]: ترس شدید و فلج‌کننده از مورد قضاوت قرار گرفتن، تحقیر شدن یا طرد شدن در موقعیتهای بین‌فردی.
  • اختلال استرس پس از سانحه[۵]: اختلالی که در آن ترس ناشی از یک رویداد آسیب‌زا سالها در حافظه عاطفی زنده می‌ماند و با کوچکترین نشانه‌های محیطی مشابه، بازتولید می‌شود (Shin & Liberzon, 2010).

مکانیسم عصب‌زیست‌شناختی در ترس بیمارگونه

تفاوت بنیادی ترس طبیعی با ترس مرضی در تعادل میان «مدارهای لیمبیک زیرقشری» و «قشر پیش‌پیشانی مغز» نهفته است. در ترس طبیعی، کورتکس پیش‌پیشانی ارزیابی واقع‌بینانه از خطر ارائه می‌دهد و در صورت امن بودن موقعیت، پیام مهارکننده به آمیگدال ارسال می‌کند. در ترس بیمارگونه، این مهار بالادست به پایین تضعیف شده و مغز همواره در وضعیت هشدار کاذب، آماده‌باش سمپاتیک و ترشح مدام هورمونهای استرس باقی می‌ماند (LeDoux, 1996).

نتیجه‌گیری

ترس در بنیان زیستی خود نه یک بیماری، بلکه محافظی قدرتمند برای بقای انسان است. این سازوکار هوشمندانه به خودی خود نقص محسوب نمی‌شود، بلکه آسیب دیدگی تنظیمات آن است که به اختلال روانی می‌انجامد. تفاوت میان ترس سالم و ترس بیمارگونه، تفاوت میان عملکرد صحیح یک سامانه ایمنی در برابر میکروب واقعی و ابتلای بدن به یک بیماری خود ایمنی است که در آن، دستگاه دفاعی به بافتهای سالم خود فرد هجوم می‌آورد. از این رو، هدف مداخلات درمانی و بالینی هیچگاه حذف کامل ترس از انسان نیست، بلکه بازگرداندن حساسیت طبیعی و تعادل به مدار ارزیابی خطر است.

منابع

American Psychiatric Association. (2013). Diagnostic and statistical manual of mental disorders (5th ed.). American Psychiatric Publishing.

Cannon, W. B. (1929). Bodily changes in pain, hunger, fear and rage: An account of recent researches into the function of emotional excitement (2nd ed.). Appleton.

Feinstein, J. S., Adolphs, R., Damasio, A., & Tranel, D. (2011). The human amygdala and the induction and experience of fear. Current Biology, 21(1), 34–۳۸.

LeDoux, J. (1996). The emotional brain: The mysterious underpinnings of emotional life. Simon & Schuster.

Marks, I. M. (1987). Fears, phobias, and rituals: Panic and its modes of origin. Oxford University Press.

Shin, L. M., & Liberzon, I. (2010). The neurocircuitry of fear, stress, and anxiety disorders. Neuropsychopharmacology, 35(1), 169–۱۹۱.


[۱]Homeostasis

[2]Specific Phobias

[3]Panic Disorder

[4]Social Anxiety Disorder

[5]PTSD

گفت‌وگو

برای نوشتن دیدگاه وارد شوید. ثبت‌نام لازم نیست — با حساب گوگل در یک ثانیه وارد می‌شوید.

ورود با گوگل
مقاله بعدی علائم و تظاهرات بیرونی ترس