چه کسی می داند بیماری اورباخ-ویته چیست

مقدمه
«بیماری اورباخ-ویته[۱]» که در متون بالینی با عناوینی نظیر «لیپوئید پروتئینوزیس[۲]» یا «هیالینوز پوستی مخاطی» نیز شناخته میشود، یک اختلال ژنتیکی اتوزومال مغلوب فوقالعاده نادر است. این بیماری نخستین بار در سال ۱۹۲۹ توسط اریک اورباخ (متخصص پوست) و کامیلو ویته (متخصص گوش و حلق و بینی) به صورت بالینی توصیف شد (Urbach & Wiethe, 1929). در حالی که این بیماری در سطح درماتولوژی با تغییرات پوستی و ضایعات مخاطی تظاهر پیدا میکند، اهمیت جهانی و بنیادین آن در علوم اعصاب، نوروفیزیولوژی و روانشناسی بالینی به دلیل پیامد نادر عصبی آن یعنی کلسیمی شدن انتخابی و دوطرفه هستههای آمیگدال[۳] است؛ پدیدهای که یک آزمایش طبیعی کمنظیر برای کشف مدارهای زیستی هیجان ترس در انسان پدید آورده است (Appenzeller et al., 2006).
بنیاد ژنتیکی و پاتوفیزیولوژی سلولی
ریشه ژنتیکی بیماری اورباخ-ویته به جهش در ژن ECM1 [4] واقع بر روی کروموزوم ۱q21 بازمیگردد (Hamada et al., 2002).
- عملکرد ژن معیوب: پروتئین ماتریکس برونسلولی ۱ نقش محوری در اتصال و انسجام بافت همبند، یکپارچگی غشای پایه، و بازسازی عروق خونی ایفا میکند. جهشهای غیرفعالکننده در این ژن منجر به اختلال در ساختار ماتریکس خارجسلولی میشوند.
- رسوب هیالین و کلسیمیشدن: اختلال مذکور موجب رسوب تدریجی مواد هیالینی شبهگلیکوپروتئینی و کلسیم در غشای پایه رگهای خونی ریز و بافتهای مختلف بدن میگردد. در جمجمه، این فرآیند رسوبگذاری به شکل بسیار معنادار، تدریجی و متقارن در هستههای قدامی-داخلی لوب گیجگاهی، بهویژه کمپلکس قاعدهای-جانبی آمیگدال متمرکز میشود و باعث تخریب یا خاموشی ساختاری این هستهها میگردد.
تظاهرات بالینی: ابعاد جسمانی و پوستی
بیماری عموماً در دوران نوزادی یا اوایل کودکی با علائم خارجمغزی آشکار میشود:
- گرفتگی صدا[۵]: یکی از نخستین و مشخصترین نشانهها که ناشی از رسوب مواد هیالینی بر روی طنابهای صوتی و مخاط حنجره است و منجر به تولید صدای خشن، ضعیف یا نجواگونه مادامالعمر میشود.
- پاپولها و ضایعات پوستی: بروز ضایعات زرد-قهوهای مرواریدی در لبه پلکها[۶] که به صورت دانهدانه چیده شدهاند، اسکارها و تاولهای شبهآبلهمرغان بر روی پوست صورت و نواحی تحت فشار، و ضخیمشدگی پوست و زبان که گاه تکلم را محدود میسازد (Sood & Rao, 2011).
ابعاد نوروپسیکولوژیک: آمیگدال و محو تجربه ترس
برجستهترین جنبه این اختلال، پیامدهای عاطفی و رفتاری ناشی از تخریب دوطرفه آمیگدال است. بخش اعظم دانش علم امروز پیرامون این موضوع از طریق پژوهشهای گسترده بر روی بیماری با هویت مخفف “S.M.” به دست آمده است (Adolphs et al., 1994; Feinstein et al., 2011):
- فقدان مطلق تجربه هیجان ترس: بیمار در مواجهه با وحشتناکترین محرکهای حسی (مار زنده، عنکبوتهای سمی تارانتولا، بازدید از ترسناکترین خانههای وحشت، یا مشاهده فیلمهای مهیج و دلهرهآور) هیچگونه افزایش در ضربان قلب، واکنش هدایت پوستی[۷] یا احساس روانی وحشت نشان نمیدهد؛ بلکه صرفاً رفتارهایی مبتنی بر کنجکاوی یا هیجان مثبت از خود بروز میدهد.
- ناتوانی در بازشناسی نشانههای ترس در دیگران: تخریب آمیگدال سبب میشود بیمار هنگام نگاه کردن به چهره افراد، قادر به تشخیص و ارزیابی عاطفه ترس در حالات چهره دیگران نباشد. آزمایشهای ردیابی چشم نشان دادند این ناتوانی ریشه در این دارد که چنین بیمارانی به طور خودکار به ناحیه چشمها (که کانون اصلی بازتاب ترس در چهره است) خیره نمیشوند و بیشتر به دهان یا بینی نگاه میکنند (Adolphs et al., 2005).
- اختلال در فاصلهگذاری شخصی و اجتماعی: کاهش چشمگیر احساس خطر اجتماعی و بیپروایی مفرط در برقراری تماس نزدیک فیزیکی با غریبهها، به طوری که فرد به راحتی به دیگران اعتماد کرده و در برابر افراد متجاوز هیچ سازوکار دفاعی رفتاری نشان نمیدهد (Kennedy et al., 2009).
- سالم ماندن سایر هیجانات: جالبترین یافته این است که این بیماران هیجانات دیگر مانند شادی، غم، خشم، تنفر و شگفتی را کاملاً به هنجار تجربه و ابراز میکنند؛ این امر به شکل قاطع نشان داد که آمیگدال پایگاه عمومی تمام هیجانات نیست، بلکه مداری تخصصی برای تهدید و ترس بیرونی است.
کشف استثنایی: دیاکسید کربن و مسیرهای تنفسی ترس
تا سالها تصور میشد افراد مبتلا به اورباخ-ویته تحت هیچ شرایطی ترس را تجربه نمیکنند. اما مطالعه جریانساز فاینستین و همکاران در سال ۲۰۱۳ این فرضیه را تصحیح کرد (Feinstein et al., 2013). پژوهشگران به بیمار SM و دو بیمار دیگر با تخریب آمیگدال، هوای حاوی ۳۵ درصد دیاکسید کربن استنشاق دادند (محرکی که حس خفگی و تنگی نفس ناگهانی ایجاد میکند).
- در این آزمایش، بر خلاف انتظار، هر سه بیمار دچار حملات پانیک تمامعیار، افزایش شدید ضربان قلب و فریادهای ناشی از وحشت شدند.
- این پژوهش اثبات کرد که ترس دارای دو مدار مجزاست: مداری مبتنی بر آمیگدال که خطرات حسی و بیرونی محیط (مهاجم، حیوان درنده، چاقو) را پردازش میکند، و مداری عمیقتر در ساقه مغز و اینسولا[۸] که سیگنالهای بقای درونی بدن (مانند خفگی سلولی و خفگی ناشی از اسیدوز تنفسی) را مانیتور کرده و میتواند بدون نیاز به آمیگدال، تجربه ترس وجودی و اولیه ایجاد کند.
نتیجهگیری
بیماری اورباخ-ویته گرچه اختلالی نادر با آسیبهای کالبدی پوستی و صوتی است، اما پنجرهای بیهمتا به روی شناخت زیستشناسی اعصاب، ساختار هیجانات و معماری روانی انسان گشود. بررسی مبتلایان به این عارضه به طور قاطع ثابت کرد که آمیگدال گره مرکزی شبکه تشخیص خطرات پیرامونی، شرطیسازی ترس و رفتارهای محتاطانه بقاست. فقدان این کارکرد زیستی، فرد را با وجود هوش شناختی دستنخورده، در برابر جهان خشن بیدفاع میسازد و موید این اصل علمی است که ترس نه یک عارضه زائد روانی، بلکه زرهی فرگشتی برای حفظ تمامیت حیات انسان است.
منابع
Adolphs, R., Gosselin, F., Buchanan, T. W., Tranel, D., Schyns, P., & Damasio, A. R. (2005). A mechanism for impaired fear recognition after amygdala damage. Nature, 433(7021), 68–۷۲.
Adolphs, R., Tranel, D., Damasio, H., & Damasio, A. (1994). Impaired recognition of emotion in facial expressions following bilateral damage to the human amygdala. Nature, 372(6507), 669–۶۷۲.
Appenzeller, S., Chaloult, E., Velho, P., de Souza, E. M., Marques-Neto, J. F., & Cendes, F. (2006). Amygdala calcifications associated with Urbach–Wiethe disease. Annals of Neurology, 60(6), 734–۷۳۴.
Feinstein, J. S., Adolphs, R., Damasio, A., & Tranel, D. (2011). The human amygdala and the induction and experience of fear. Current Biology, 21(1), 34–۳۸.
Feinstein, J. S., Buzza, C., Hurlemann, R., Follmer, R. L., Dahdaleh, N. S., Coryell, W. H., Welsh, M. J., Tranel, D., & Wemmie, J. A. (2013). Fear and panic in humans with bilateral amygdala damage. Nature Neuroscience, 16(3), 270–۲۷۲.
Hamada, T., McLean, W. H. I., Ramsay, M., Ashton, G. H., Nanda, A., Jenkins, T., McGrath, J. A., et al. (2002). Lipoid proteinosis maps to 1q21 and is caused by mutations in the extracellular matrix protein 1 gene (ECM1). Human Molecular Genetics, 11(7), 833–۸۴۰.
Kennedy, D. P., Gläscher, J., & Adolphs, R. (2009). Personal space regulation by the human amygdala. Nature Neuroscience, 12(10), 1226–۱۲۲۷.
Sood, N., & Rao, R. (2011). Lipoid proteinosis: A rare genodermatosis. Journal of Cutaneous and Aesthetic Surgery, 4(2), 143–۱۴۵.
Urbach, E., & Wiethe, C. (1929). Lipoidosis cutis et mucosae. Virchows Archiv für Pathologische Anatomie und Physiologie und für Klinische Medizin, 273(2), 285–۳۱۹.
[۱] Urbach-Wiethe Disease
[2] Lipoid Proteinosis
[3] Amygdala
[4] Extracellular Matrix Protein 1
[5]Dysphonia
[6] Blepharosis moniliformis
[7] Skin Conductance
[8] Insular Cortex





گفتوگو
برای نوشتن دیدگاه وارد شوید. ثبتنام لازم نیست — با حساب گوگل در یک ثانیه وارد میشوید.
ورود با گوگل