این گزاره اگر خیلی دقیق بیان نشود، می تواند گمراه کننده باشد.
دقیقتر این است که بگوییم:
– افسردگی معمولاً «انتخاب آگاهانه» فرد برای کمک گرفتن نیست
– بلکه یک اختلال واقعی روانی-زیستی-اجتماعی است
– اما گاهی افسردگی به طور غیرمستقیم تبدیل به «زبان رنج» می شود؛ یعنی فردی که نمی تواند نیاز، درد، درماندگی یا تنهایی اش را مستقیم بیان کند، آن را در قالب علائم افسردگی نشان می دهد
پس باید بین دو چیز فرق گذاشت:
۱. افسردگی به عنوان بیماری
– کاهش انرژی
– ناامیدی
– احساس بی ارزشی
– کندی روانی
– گاهی افکار مرگ
این موارد معمولاً انتخابی نیستند.
۲. کارکرد ارتباطی علائم
– بعضی افراد از کودکی یاد نگرفته اند مستقیم بگویند:
– «کمک می خواهم»
– «تحت فشارم»
– «تنها هستم»
– «نمی کشم»
– در نتیجه رنج آنها از راه علائم بروز می کند و اطرافیان تازه آن موقع متوجه می شوند که حال فرد خراب است
در این معنا، می شود گفت افسردگی گاهی «پیام» دارد، اما خودش «تصمیم عمدی» نیست.
نکته مهم بالینی
– اگر بگوییم «افسردگی راهی است که فرد انتخاب کرده»، ممکن است ناخواسته لحن سرزنش پیدا کند
– فرد افسرده ممکن است این را اینطور بشنود که:
– «خودت خواستی»
– «داری جلب توجه می کنی»
– «اگر بخواهی می توانی ازش دربیایی»
و این معمولاً نادرست و آسیب زاست.
فرمول دقیقتر
به جای آن جمله، بهتر است بگوییم:
– افسردگی یک اختلال واقعی است که گاهی در بستر روابط، به تنها راهِ قابل دسترسِ فرد برای نشان دادن درماندگی تبدیل می شود
– یا:
– افسردگی انتخاب نیست، اما ممکن است تنها شیوه ای باشد که فرد از طریق آن کمک می طلبد




