آیا وظیفه نگهداری از سالمندان بر عهده دختران است

مقدمه
با افزایش امید به زندگی و پدیده سالمندی جمعیت در سراسر جهان، مسئله مراقبت از سالمندان به یکی از چالشهای بنیادین نظامهای رفاهی، خانوادهها و حوزههای اخلاقی و اجتماعی بدل شده است. در بسیاری از جوامع، به ویژه جوامعی با ساختارهای سنتی تر یا نظامهای رفاهی ناکافی، مراقبت غیررسمی در کانون خانواده بار اصلی پاسخ به نیازهای سالخوردگان را به دوش میکشد. با این حال، نگاهی دقیق به توزیع درونی این وظایف در خانوادهها آشکار میسازد که این بار به طور متوازن میان فرزندان تقسیم نمیشود؛ بلکه به شکلی چشمگیر و نامتقارن بر دوش زنان و به ویژه دختران خانواده سنگینی میکند (Cancian & Oliker, 2000).
گزاره «وظیفه نگهداری از سالمند بر عهده دختر است» ریشه در پیش فرضهای تاریخی، هنجارهای جنسیتی و نقشهای نهادینه شده سنتی دارد که زنان را مراقبان طبیعی یا عاطفی قلمداد میکنند. با این حال، تحلیلهای نوین در جامعهشناسی، اقتصاد مراقبت و روانشناسی نشان میدهند که تبدیل این انتظار اجتماعی به یک «وظیفه محتوم و تک جنسیتی»، پیامدهای مخربی برای سلامت جسمی، استقلال اقتصادی و بهزیستی روانی دختران در پی دارد. بررسی این پرسش مستلزم واکاوی عوامل جامعهشناختی باز تولیدکننده این الگو، پیامدهای روانی و اقتصادی آن بر زنان، و ضرورت گذار به مدلهای عادلانه و چند بخشی مراقبت است.
تفکیک جنسیتی مراقبت و هنجار فرزندی[۱]
پژوهشهای تطبیقی در حوزه جامعهشناسی خانواده نشان میدهند که هنجارهای اجتماعی و باورهای فرهنگی، نقش اصلی را در تخصیص مسئولیتهای مراقبتی به دختران ایفا میکنند (Finley, 1989). نظریه نقشهای جنسیتی توضیح میدهد که از دوران کودکی، فرایند جامعهپذیری دختران با ارزشهایی نظیر دگرخواهی، پرورشگری، صبوری و پاسخگویی عاطفی پیوند میخورد، در حالی که پسران عمدتاً به سوی نانآوری و حمایتهای مالی یا بروکراتیک سوق داده میشوند (Eagly & Wood, 2012).
در عمل، اگرچه پسران ممکن است در تأمین هزینههای مالی، تعمیرات خانه یا مدیریت امور اداری سالمندان مشارکت کنند، اما مراقبت دست اول، مداوم و نیازمند تماس نزدیک، نظیر بهداشت فردی، استحمام، تغذیه، نظافت، تزریق و حمایتهای عاطفی روزمره، تقریباً همواره به دختران واگذار میشود (Pinquart & Sörensen, 2006). حتی در پژوهشهایی که درباره ترجیح خود والدین سالخورده انجام گرفته، بسیاری از سالمندان اظهار کردهاند که برای کارهای حمایتی نزدیک و شخصی احساس راحتی بیشتری با دختران خود دارند، امری که فشار هنجاری مضاعفی را بر دختران برای پذیرش این نقش تحمیل میکند (Lee et al., 1993).
نسل ساندویچی و فرسودگی چندجانبه مراقبان زن
تمرکز مراقبت بر دختران اغلب پدیدهای را تشدید میکند که در جامعهشناسی از آن با عنوان «نسل ساندویچی[۲]» یاد میشود؛ وضعیتی که در آن زنان میانسال به طور همزمان میان نیازهای فرزندان خود، تعهدات شغلی و مراقبت طاقتفرسا از والدین سالمند فشرده میشوند (Grundy & Henretta, 2006).
این تقاضاهای همپوشان و تعارض نقشها، فشار روانی شدیدی ایجاد میکند. بررسیهای فراتحلیلی نشان میدهند زنانی که نقش مراقب اصلی والدین را دارند، سطوح به مراتب بالاتری از اضطراب، افسردگی، فرسودگی هیجانی و افت سلامت جسمانی را در مقایسه با مردان مراقب یا فرزندانی که درگیر مراقبت مستقیم نیستند گزارش میکنند (Pinquart & Sörensen, 2006; Schulz & Sherwood, 2008). دختران اغلب به دلیل غلبه احساس گناه، انتظارات سایر اعضای خانواده و عدم وجود مرزبندیهای مشخص، حتی زمانهای استراحت شخصی خود را فدای رسیدگی مداوم به والد بیمار میکنند.
هزینههای پنهان اقتصادی و شکاف جنسیتی دستمزد
تحمیل نامتقارن مراقبت به دختران، پیامدهای پایداری بر استقلال مالی و امنیت اقتصادی آنان در درازمدت دارد. مراقبت فشرده و تماموقت معمولاً با ساعات کاری استاندارد سازگار نیست. بسیاری از زنان به ناچار ساعات کاری خود را کاهش میدهند، از ارتقای شغلی صرفنظر میکنند یا به طور کلی کار بیرون از منزل را ترک مینمایند (Lilly et al., 2007).
این فرایند سبب ایجاد «جریمه مراقبت[۳]» برای زنان میشود؛ یعنی از دست رفتن سابقه بیمه، کاهش درآمد حال و مستمری بازنشستگی آینده، و افزایش خطر فقر در کهنسالی برای خود این دختران (Budig et al., 2012). در حالی که پسران خانواده میتوانند پیوستگی شغلی و انباشت سرمایه خود را حفظ کنند، دختر مراقب به دلیل انجام کار بازتولیدی رایگان و دیدهنشده، در ساختار اقتصادی به حاشیه رانده میشود (Folbre, 2001).
اخلاق مراقبت در برابر وظیفه ساختاری: الماس مراقبت
از منظر فلسفه اخلاق و نظریه فمینیستی «اخلاق مراقبت[۴]»، مراقبت کردن از دیگری جلوهای اصیل از انسانیت، پیوند متقابل و همدلی است، اما تبدیل آن به یک وظیفه طبیعی، اجباری و منحصر به زنان، به بهرهکشی پنهان از عواطف زنان منجر میشود (Tronto, 1993). مراقبت از والد پیر، تکلیفی اخلاقی و انسانی برآمده از رابطه والد-فرزندی و پیوند خانوادگی است که علیالاصول هیچ تفاوتی میان فرزند دختر و پسر در آن وجود ندارد.
فراتر از سطح خانواده، نظریهپردازان اقتصاد مراقبت بر مفهوم «الماس مراقبت[۵]» تأکید میورزند که شامل چهار رأس است: خانواده، دولت، بازار و جامعه مدنی (Razavi, 2007). هرگاه دولتها در فراهمسازی خدمات مقرونبهصرفه، مراکز روزانه نگهداری سالمند، بیمههای خدمات طولانیمدت (LTC) و پرستاران آموزشدیده کوتاهی ورزند، این وظیفه عمومی به دوش خانواده و در درون خانواده مستقیماً بر دوش دختران سقوط میکند. از این رو، ارجاع دادن کامل مراقبت به دختران، سرپوش گذاشتن بر مسئولیت نهادهای عمومی و ساختارهای رفاهی دولت است.
نتیجهگیری
پاسخ به این پرسش که آیا وظیفه نگهداری از سالمند بر عهده دختران است، از هر دو منظر هنجاری و تجربی، منفی است. هیچ مبنای زیستشناختی یا اخلاقی ذاتی وجود ندارد که مراقبت از والدین سالمند را وظیفه انحصاری دختران بداند. این تفکیک، محصول مستقیم نقشهای قالبی جنسیتی، جامعهپذیری نابرابر و ناتوانی یا کمکاری سیستمهای رفاه عمومی است که بار سنگین خدمات انسانی را بر دوش زنان پنهان ساخته است.
تداوم این الگو، هزینههای سنگینی از منظر فرسودگی روحی، بیماریهای جسمی و بازتولید فقر ساختاری برای دختران به همراه دارد. مواجهه انسانی و بسنده با پدیده سالمندی نیازمند بازآرایی این سازوکار است؛ به این معنا که در سطح خرد، مسئولیت مراقبت باید به شکلی منصفانه میان همه فرزندان (فارغ از جنسیت) از طریق تقسیم کارهای عملی، مالی و زمانی توزیع شود، و در سطح کلان، دولتها با ایجاد زیرساختهای مراقبت رسمی و خدمات تسکینی، بار سالمندی را از دوش خانوادههای تنها بردارند. تنها در چنین ساختاری است که مراقبت از سالخوردگان از وضعیتی فرساینده و تحمیلی، به انتخابی همدلانه و متقابل در بستری عادلانه بدل خواهد شد.
منابع
Budig, M. J., Hodges, J., & England, P. (2012). The motherhood penalty and gender inequality in work and earnings. Sociology Compass, 6(8), 654–۶۶۴.
Cancian, F. M., & Oliker, S. J. (2000). Caring and paying: What mothers and fathers do for their children. In Caring and equality: Analyzing gender in the family and the state (pp. 41–۶۴). Rowman & Littlefield.
Eagly, A. H., & Wood, W. (2012). Social role theory. In P. A. M. Van Lange, A. W. Kruglanski, & E. T. Higgins (Eds.), Handbook of theories of social psychology (pp. 458–۴۷۶). SAGE Publications.
Finley, N. J. (1989). Theories of family labor as applied to gender differences in caregiving for elderly parents. Journal of Marriage and the Family, 51(1), 79–۸۶.
Folbre, N. (2001). The invisible heart: Economics and family values. The New Press.
Grundy, E., & Henretta, J. C. (2006). Between elderly parents and children: Demographic changes, women’s life course and the “sandwich generation”. International Journal of Ageing and Later Life, 1(1), 51–۷۷.
Lee, G. R., Dwyer, J. W., & Coward, R. T. (1993). Gender differences in parent care: Demographic fact or illusory artifact? The Journals of Gerontology: Series B, 48(1), S9–S16.
Lilly, M. B., Laporte, A., & Coyte, P. C. (2007). Labor market work and home care’s unpaid caregivers: A systematic review of labor force participation rates, hours of work, and wages. The Milbank Quarterly, 85(4), 641–۶۹۰.
Pinquart, M., & Sörensen, S. (2006). Gender differences in caregiver stressors, social resources, and health: An updated meta-analysis. The Journals of Gerontology: Series B, 61(1), P33–P45.
Razavi, S. (2007). The political and social economy of care in a development context: Conceptual issues, research questions and policy options. United Nations Research Institute for Social Development.
Schulz, R., & Sherwood, P. R. (2008). Physical and mental health effects of family caregiving. The American Journal of Nursing, 108(9 Suppl), 23–۲۷.
Tronto, J. C. (1993). Moral boundaries: A political argument for an ethic of care. Routledge.
[1]Filial Piety
[2]Sandwich Generation
[3]Care Penalty
[4]Ethics of Care
[5]Care Diamond





گفتوگو
برای نوشتن دیدگاه وارد شوید. ثبتنام لازم نیست — با حساب گوگل در یک ثانیه وارد میشوید.
ورود با گوگل