پیری یعنی بازگشت دوباره به کودکی

مقدمه
استعاره «پیری به مثابه بازگشت دوباره به کودکی» یا مفهوم طفولیت ثانویه، پیشینهای کهن در تاریخ ادبیات، فلسفه و خرد عامیانه دارد و در نمایشنامههای شکسپیر و آثار افلاطون نیز بازتاب یافته است. در نگاه عامه، سالخوردگی با مجموعهای از رفتارها نظیر وابستگی شدید جسمانی، نیاز به مراقبت همهجانبه، شکنندگی عاطفی و افت تواناییهای شناختی تداعی میشود؛ ویژگیهایی که در نگاه نخست شباهتهای ظاهری چشمگیری با اوایل دوران رشد کودکی دارند. با این حال، در حوزه روانشناسی تحولی، عصبشناسی و سالمندشناسی اجتماعی، یکسانانگاری سالمندی با کودکی موضوعی بحثبرانگیز و نیازمند تفکیک دقیق است (Baltes, 1987).
هدف این بررسی، واکاوی علمی این انگاره در ابعاد مختلف زیستی، عصبشناختی، روانشناختی و جامعهشناختی است. اگرچه در برخی بیماریهای دژنراتیو مغزی، زوال عملکردها در روندی معکوس نسبت به رشد اولیه رخ میدهد (فرضیه رتروژنز)، اما در سالمندی طبیعی، روان انسان دارای ساختاری انباشته از تجربیات زیسته، خرد و تاریخچه فردی است که تقلیل آن به سادگی کودکی، هم از منظر علمی خطاست و هم میتواند به پدیدههای مخربی چون رفتارهای کودکانگارانه با سالمندان منجر شود.
شباهتهای زیستی و فیزیولوژیک: بازگشت به وابستگی فیزیکی
از منظر فیزیولوژی و کارکردهای حرکتی، سالخوردگی شدید و اوایل کودکی شباهتهای بارزی را در سطح عملکرد نشان میدهند. در هر دو دوره، انسان نیازمند حمایت در انجام فعالیتهای پایه روزمره زندگی مانند تغذیه، نظافت، جابهجایی و کنترل دفع است. افت تراکم استخوانی، کاهش توده عضلانی (سارکوپنی) و زوال تعادل در سنین بالا، وضعیتی از شکنندگی بدنی پدید میآورد که فرد را مانند کودک نوپا در معرض خطر افتادن و آسیبهای مکرر قرار میدهد (Fried et al., 2001). این شباهت کارکردی در ناتوانی خوداتکایی فیزیکی، اصلیترین منبع تغذیه استعاره بازگشت به طفولیت در افکار عمومی است.
دیدگاه عصبشناختی و فرضیه رتروژنز[۱]
در بیماریهای نورودژنراتیو به ویژه بیماری آلزایمر، مدلهای عصبشناختی روندی را نشان میدهند که تا حد زیادی قرینه معکوس رشد دوران نوزادی و کودکی است. بری رایسبرگ و همکاران فرضیه بازگشت معکوس یا رتروژنز را تبیین کردند که نشان میدهد مدارهای عصبی مغز که در آخرین مراحل رشد جنینی و کودکی میلینهدار شده و تکامل یافتهاند (مانند قشر پیشپیشانی و نواحی پردازش انتزاعی)، در فرآیند دمانس زودتر از سایر بخشها تحلیل میروند (Reisberg et al., 1999). بر پایه این فرضیه، مراحلی که کودک طی سالها یکی پس از دیگری به دست میآورد (مانند زبانآموزی، مهارت کنترل ادرار، هماهنگی ظریف حرکتی و مهارت حل مسئله)، در مسیر زوال عقل به ترتیب معکوس از دست میروند.
تمایزات بنیادین شناختی و روانی: خرد، انسجام خود و تجربه زیسته
با وجود شباهتهای ظاهری در برخی عملکردهای اجرایی، ساختار روان سالمند تمایز کیفی ژرفی با روان کودک دارد. کودک لوحی نانوشته یا در آغاز سازماندهی روانی است که درکی از پیوستگی زمان، گذشته و پیامدهای تصمیمات ندارد؛ در حالی که سالمند حتی در شرایط فراموشی نسبی، حامل دههها خاطره، هویت شکلگرفته، دستاوردها و تروماهای شخصی است.
اریک اریکسون در نظریه مراحل رشد روانی-اجتماعی خود، مرحله پایانی زندگی را رویارویی میان «انسجام خود در برابر ناامیدی» تعریف میکند (Erikson, 1982). در این مرحله، فرد به مرور گذشته میپردازد و معنای یکپارچهای از کل زندگی خود بازسازی میکند؛ فرآیندی که نه تنها بازگشت به کودکی نیست، بلکه اوج بلوغ روانی و دستیابی به کیفیت خرد محسوب میشود. مطالعات بالتیس نیز نشان میدهد که بر خلاف کودکان، سالمندان در حوزه شناخت عملگرایانه و حل مسائل پیچیده بینفردی از ذخایر دانشی و خرد غنیتری نسبت به جوانان برخوردارند (Baltes & Staudinger, 2000).
هیجانات و روابط: نظریه گزینشپذیری اجتماعی-هیجانی
از منظر پویاییهای هیجانی، ادراک پایانپذیری زمان در کهنسالی تغییراتی اساسی در اهداف فرد ایجاد میکند. لورا کارستنسن در نظریه گزینشپذیری اجتماعی-هیجانی تبیین میکند که بر خلاف کودکان که به دنبال گسترش افقهای ناشناخته و کسب مهارتهای نوین هستند، سالمندان به تنظیم هیجان، صمیمیت عمیق، و پیوندهای گزینششده و امن تمایل پیدا میکنند (Carstensen et al., 1999). سادهتر شدن تعاملات و تمرکز بر لذتهای پایهای زندگی در این دوران نباید با سادهلوحی یا خامی کودکانه اشتباه گرفته شود، بلکه نتیجه راهبردهای تنظیم شناختی هیجان در مواجهه با افق زمانی محدود است.
پیامدهای منفی سنگرایی و کودکانگاری سالمندان
نگاه تقلیل گرایانه به پیری به عنوان کودکی، آسیبهای عملی شدیدی در مراقبت از سالمندان ایجاد میکند. یکی از جلوههای آن پدیده زبانکودکانه یا بیبیتاک توسط مراقبان و پرستاران است؛ رفتاری که در آن با فرد سالخورده با لحنی آمرانه، کلمات کودکانه و لحن ملایمت تحقیرآمیز سخن گفته میشود. پژوهشها نشان میدهند که کودک انگاری سالمندان منجر به القای حس ناتوانی آموخته شده، تضعیف استقلال فردی، افسردگی و تسریع روند زوال شناختی میشود (Ryan et al., 1995). به رسمیت نشناختن بزرگسالی و شأن گذشته سالمند، حقوق انسانی او را پایمال میکند.
نتیجهگیری
انگاره «پیری یعنی بازگشت دوباره به کودکی» استعارهای دوگانه است. از یک سو در حوزه مراقبتهای زیستی و در بستر تحلیلهای عصب شناختی زوال عقل (نظریه رتروژنز)، شباهتهای عملکردی میان ناتوانی حرکتی و وابستگی روزمره سالمند با دوران طفولیت مشاهده میشود. اما از سوی دیگر در قلمرو شخصیت، روانشناسی شناختی و جامعهشناسی، سالمندی مرحلهای منحصربهفرد، تکامل یافته و متمایز از کودکی است که دربردارنده غنای تجربی، انسجام هویتی و بینش است. تلقی سالمند به عنوان کودک، در عمل به سنگرایی نهادینه شده و سلب کرامت انسانی او منجر میگردد. درک واقعبینانه از دوران پیری مستلزم آن است که ضمن پاسخگویی به نیازهای حمایتی و جسمانی ناشی از فرسودگی کهنسالی، استقلال، حرمت انسانی و تاریخچه هویتی سالمند همواره به عنوان یک بزرگسال کامل و محترم به رسمیت شناخته شود.
منابع
Baltes, P. B. (1987). Theoretical propositions of life-span developmental psychology: On the dynamics between growth and decline. Developmental Psychology, 23(5), 611–۶۲۶.
Baltes, P. B., & Staudinger, U. M. (2000). Wisdom: A metaheuristic (pragmatic) to orchestrate mind and virtue toward excellence. American Psychologist, 55(1), 122–۱۳۶.
Carstensen, L. L., Isaacowitz, D. M., & Charles, S. T. (1999). Taking time seriously: A theory of socioemotional selectivity. American Psychologist, 54(3), 165–۱۸۱.
Erikson, E. H. (1982). The life cycle completed: A review. W. W. Norton & Company.
Fried, L. P., Tangen, C. M., Walston, J., Newman, A. B., Hirsch, C., Gottdiener, J., Seeman, T., Tracy, R., Kop, W. J., Burke, G., & McBurnie, M. A. (2001). Frailty in older adults: Evidence for a phenotype. The Journals of Gerontology:
Series A: Cardiovascular Health Study. The Journals of Gerontology Series A: Biological Sciences and Medical Sciences, 56(3), M146–M156.
Reisberg, B., Franssen, E. H., Hasan, S., Monteiro, I., Boksay, I., Souren, L. E. M., Auer, S. R., Torossian, C., & de Leon, M. J. (1999). Retrogenesis: Clinical, physiologic, and pathologic mechanisms in brain aging, Alzheimer’s disease, and other dementias. European Archives of Psychiatry and Clinical Neuroscience, 249(Suppl 3), 28–۳۶.
Ryan, E. B., Giles, H., Bartolucci, G., & Henwood, K. (1995). Psycholinguistic and social psychological components of communication by and with elderly adults. In J. F. Nussbaum & J. Coupland (Eds.), Handbook of communication and aging research (pp. 165–۱۹۱). Lawrence Erlbaum Associates.
[1] Retrogenesis





گفتوگو
برای نوشتن دیدگاه وارد شوید. ثبتنام لازم نیست — با حساب گوگل در یک ثانیه وارد میشوید.
ورود با گوگل