ببخشید، فراموش کنید و آزاد شوید
مهم نیست که احساستان نسبت به او چگونه است، شما به عنوان یک بزرگسال مسئول پاسخ خود نسبت به آنچه رخ میدهد، هستید. در غیر این صورت تفکرتان ، شما را در الگوی قربانی گیر میاندازد. اعتماد به نفس و آرامش درونی ، تنها زمانی پدیدار میشود که دست از سرزنش خود بردارید و ببخشید.
چه کسی را باید ببخشید؟ هرکسی که شما برای تغییر زندگیتان در جهت منفی مقصر میدانید؛ از جمله والدین و سرپرستان. علیرغم همه ی این حرفها، آنها نیز کودک والدین خود و محصول شرایط خود هستند. آنها همچنین ممکن است از اعتماد به نفس پایین یا استرس زیاد رنج برده باشند و اگر به شما آسیب رساندند، احتمالاً به خاطر این بوده است که بهتر از این بلد نبودند (نمیدانستند).
علاوه بر این، بخشش به معنی اغماض و چشم پوشی عمل طرف مقابل نیست بلکه بدین معنی است که شما اراده میکنید تا با آنچه که اتفاق افتاده، زندگی کنید. مطرح کردن اینکه آیا مجرم شایسته ی بخشش هست یا نه؟ موضوع بی ربطی است؛ چنانچه ممکن است فرد مزبور به طور کامل مقصر باشد.
این را بدانید که شما این کار را نه به خاطر آنها بلکه به خاطر خودتان انجام میدهید.
حمل کردن خشم و انزجار
حمل دائم انزجار و خشم همچون آویزان شدن از حلقه ی دار است که هیچ کس، جز خود فرد، آسیب نمیبیند.
بخشش لزوماً آسان نیست اما اگرمی خواهید اعتماد به نفس خود را ارتقاء بدهید، ضروری است. این کار راهی برای آزادسازی خود است.
«اگر والدین خود را هنوز نبخشیدهاید، بدانید که هنوز خانه ی پدری تان را ترک نکردهاید.»آنن[۱]
| اگر به خاطر چیزی که اکنون هستید، خود را در حال سرزنش شخص دیگر گیر انداختید، بگویید؛ ایست! و جمله تاکیدی مثبت را تا زمانی که افکار سرزنشگر ناپدید شوند، تکرار کنید : «تنها من و نه هیچ کس دیگر، مسئول زندگیام هستم» «از همین حالا کس دیگری را به خاطر آنچه که در مورد خودم دوست ندارم، سرزنش نمیکنم .» |
| لیستی از تمام کسانی که به شما صدمه زدند، تحقیرتان کردند، دروغ گفتند یا فریبتان دادند را تهیه کنید. در صورت امکان عکس فرد مزبور را پیدا کنید. هراسمی را که مینویسید، علت نوشتن آن را نیز در کنارش بنویسید. |
| لیست خود را مرور کنید. به هر اسمی که میرسید، به عکس آن نگاه کنید یا یک تصویر از او در ذهن خود بسازید. خشم و آسیب خود را احساس کنید سپس هر آنچه که آنها در حق شما انجام دادند یا شما تصور میکنید که انجام دادهاند را رها کنید. با صداقت بگویید؛ «من تو را میبخشم و از حالا به بعد، از درونم تنها عشق را ارسال میکنم .» |
| پدر خود را بر روی صندلی مقابل خود تصور کنید. هر آنچه در این سالها در دل نگه داشتید را به او بگویید – انزجار، سرخوردگی و…سپس جای خود را با او عوض کنید و در جایگاه پدرتان جواب خود را بدهید. این کار را تا آنجا ادامه بدهید که از بحث و گفتگو خسته شوید. |
| همین کار را در مورد مادرتان نیز انجام دهید. هنگام استفاده از تکنیک صندلی خالی را به یاد داشته باشید. این یک تمرین برای مواجهات زندگی واقعی است چنانچه ممکن است فرد مزبور دیگر در قید حیات نباشد. این کار در واقع یک راه پاکسازی احساسات ابراز نشده است، احساساتی که ما را در گذشته نگه داشته است. بسیاری از ما والدین خود را نه آنطور که واقعاً بودند بلکه بدان گونه ای که تصور می کنیم بودند، به خاطر می آوریم . |
| اگر در حال حاضر اتاقی تحت عنوان بخشش در قلبتان نیست. این را تصریح کنید که احتمالاً یک روزی، شاید زودتر از آنی که فکر میکنید، آمادگی بخشش پیدا کنید. جملات تاکیدی مثبت پیام قدرتمندی به ناخودآگاه شما میفرستد :«به زودی من آمادگی بخشیدن … (نام فرد مورد نظر را در جای خالی بنویسید) به خاطر … (کاری که کرده را در جای خالی بنویسید) پیدا خواهم کرد. من و فقط من مسئول زندگیام هستم.» |
| بخشیدن مهمترین فرد در زندگی خودتان را فراموش نکنید. خودتان را به خاطر اشتباهاتی که مرتکب شدید، به خاطر افراطی که در حق خود کردهاید، به خاطر اینکه گاهی اوقات نتوانستید استقامت به خرج بدهید و بخاطر همه ی صدمه ای که به دیگران وارد کردهاید، ببخشید. اگر اشتباه کردید، دیگر تکرارش نکنید، از این تجربه درس بگیرید و به راه تان ادامه دهید. |
«از امروز به بعد، من به تو پیام عشق و دوست داشتن میفرستم»
اولین کتاب دکتر «وین دایر[۲]» به نام «حوزه اشتباه شما[۳] »بیش از ۳۵ میلیون نسخه فروش داشت و کتابهای بعدیاش از جمله «ناله و شکایت درون شما»، «جادوی واقعی و محدودیت آسمان»، الهام بخش میلیونها نفر شده است. طرف صحبت او با مخاطبان سرتاسر جهان است. همیشه بدین صورت نبود. در اوایل ۳۰ سالگی او از این موقعیت بسیار فاصله داشت، اضافه وزن داشت و دریک رابطه ناخوشایند گیر افتاده بود و طبق گفته خودش کاندیدای حمله قلبی زود هنگام بود.
دکتر «وین دایر» اشاره به یک اتفاق خاص به عنوان نقطه عطف زندگیاش میکند که آن چیزی بجز بخشیدن نیست. وقتی او نوزاد بود، پدرش که به عنوان یک فرد الکلی، مجرم جرمهای کوچک و کسی که همسرش را کتک میزد، مشهور بود؛ خانه را ترک کرد و هرگز تماسی نگرفت. او در سن نسبتاً جوانی در گذشت. دکتر« وین دایر» که با انزجار نسبت به او بزرگ شده بود، اغلب، کابوسهای شبانه داشت. در این کابوسها، پدرش او را مورد ضرب و شتم قرار میداد.
در سال ۱۹۷۴ او خودش را جلوی قبر پدرش یافت که با عصبانیت خواستار توضیح بود. ناگهان، چیزی او را در بر گرفت. احساس آزار و نفرت در درون او ذوب شدند و دعا جایگزین آن شدند: «از امروز به بعد، من به تو پیام دوست داشتن را میفرستم، سپس قدم زنان از آن قبر دور شد.»
بلافاصله همه چیز تغییر کرد. ظرف ۲ هفته، او کتاب «حوزه ی اشتباه شما» را نوشت. ورزش روزانه را شروع کرد. به رابطه ی دردناکش پایان داد و در زمینه ای شهرت کسب کرد که به هیچ کدام از رشتههایی که خوانده بود، ربط نداشت.
اگر از او راجع به گذشتهاش بپرسید، او شانههایش را بالا میاندازد و میگوید : «آن اتفاق افتاد، فقط همین!»
[۱] -Anon
[2] – Dr Wayne Dyer
[3] -Your Erroneous Zones




