رفتن به محتوا

بحران هویت در دوران سالمندی

  • ۸ دقیقه مطالعه
بحران هویت در دوران سالمندی

مقدمه

سالمندی مقطعی است که در آن لنگرگاه‌های پیشین هویت فردی و اجتماعی، یکی پس از دیگری سست شده یا فرو می‌ریزند؛ رویدادهایی چون بازنشستگی شغلی، دگرگونیهای آشکار در تصویر تن، از دست دادن استقلال فیزیکی، خالی شدن آشیانه خانوادگی و مرگ دوستان و شریک زندگی، سالمند را ناگزیر با این پرسش وجودی عمیق روبرو می‌سازد: «اکنون که نقشها، تواناییها و موقعیتهای پیشین من از میان رفته‌اند، من واقعاً کیستم؟»

مفهوم‌سازی نظری بحران هویت در سالمندی

برای تبیین بحران هویت در این دوره، نظریه‌پردازان الگوهای جامعی ارائه داده‌اند:

الف) نظریه مراحل رشد اریک اریکسون: اریکسون آخرین مرحله رشد روانی ـ اجتماعی را رویارویی «یکپارچگی خود در برابر ناامیدی[۱]» می‌داند (Erikson & Erikson, 1998). بحران هویت زمانی بروز می‌کند که فرد با مرور گذشته زیسته خویش احساس کند فرصتها را از دست داده، انتخابهای نادرستی داشته و امکان جبران آنها در زمان باقی‌مانده وجود ندارد. در این حالت، ناامیدی و بیزاری از خود شکل می‌گیرد؛ در حالی که دستیابی به یکپارچگی به معنای پذیرش کامل چرخه حیات با تمام فراز و نشیبهای آن و نیل به فضیلت خرد است.

ب) بسط نظری رابرت پک بر بحران سالمندی: پک با گسترش نظریه اریکسون، سه بحران هویتی محوری را برای سالمندی برمی‌شمارد:

  • تمایز خود در برابر اشتغال ذهنی به نقش شغلی: ضرورت تعریف هویتی مستقل و ارزشمند ورای عناوین و مشاغل رسمی پس از بازنشستگی.
  • تعالی بدن در برابر اشتغال ذهنی به بدن: غلبه بر رنج ناشی از افول جسمانی از طریق تکیه بر روابط، رضایت روانی و ظرفیتهای شناختی.
  • تعالی خود در برابر اشتغال ذهنی به خود: گذر از دل‌مشغولی به مرگ خود و گسترش دغدغه‌مندی برای رفاه نسلهای آینده (Peck, 1968).

ج) نظریه فرسایش و پیوستگی هویت: سوزان ویتبورن در نظریه سبکهای هویت استدلال می‌کند که سالمندان برای حفظ یکپارچگی روانی ناگزیر به استفاده از دو فرایند همگون‌سازی هویت[۲] و انطباق هویت[۳] هستند (Whitbourne & Sneed, 2002). اگر فرد اصرار افراطی بر حفظ هویت جوانی و انکار نشانه‌های پیری داشته باشد یا بالعکس با کوچکترین ضعف جسمانی تسلیم کامل ناتوانی شود، ساختار هویت او دچار گسست و بحران می‌گردد.

ریشه‌ها و کاتالیزورهای فروپاشی هویت

فروپاشی هویت در سالمندی تحت تأثیر مجموعه‌ای از رویدادهای همزمان رخ می‌دهد:

الف) بازنشستگی و از دست رفتن هویت شغلی: برای دهه‌ها، شغل به عنوان پاسخ اصلی فرد به کیستی خود، ابزار اصلی هویت‌بخشی، تأمین شأن اجتماعی، استقلال مالی و نظم‌دهنده به زمان روزمره عمل کرده است. بازنشستگی ناگهانی، به‌ویژه در افرادی که هویت تک‌بُعدی وابسته به شغل داشته‌اند، نوعی خلأ هویتی عمیق ایجاد می‌کند که با حس زاید بودن و پوچی همراه است.

ب) دگرگونی تصویر تن و آگاهی از فرسودگی جسمانی: آینه‌های بیرونی و درونی پیوسته پیام افول را مخابره می‌کنند. چین و چروکها، کاهش قدرت عضلانی، خاکستری شدن موها و افت انرژی، تعارض مستمری میان «خودِ درونی جوان» و «تنِ بیرونی کهنسال» می‌آفریند. سالمند ممکن است خود را در کالبدی بیگانه احساس کند که دیگر از فرامین اراده او پیروی کامل ندارد.

ج) تهی‌شدن آشیانه و تباهی نقشهای مراقبتی: استقلال فرزندان، خروج آنان از منزل و احیاناً فوت شریک زندگی، نقشهای محوری والد گری و همسری را دگرگون می‌سازد. مادری یا پدری که تمام معنای وجودی خود را بر مراقبت استوار ساخته بود، ناگهان خود را بدون مخاطب و در نقش گیرنده مراقبت می‌بیند؛ جابجایی دردناکی که خودمختاری فرد را به چالش می‌کشد.

د) سن‌زدگی ساختاری[۴]: جامعه مدرن که ویژگیهای جوانی، شادابی سطحی و تولید سرمایه‌دارانه را تقدیس می‌کند، با ساختارهای نمادین خود پیام ناکارآمدی و انقضا را به سالمند منتقل می‌سازد. احساس «دیده نشدن» در فضاهای عمومی و تصمیم‌گیریها، زوال تدریجی شأن اجتماعی را شتاب می‌بخشد.

تجلیات بالینی و پیامدهای روانی بحران هویت

هنگامی که بحران هویت مدیریت نشود، در الگوهای رفتاری و روانی آسیب‌زا نمایان می‌شود:

  • سندرم گذشته گرایی مرضی[۵] : غرق شدن در حسرت گذشته و مقایسه دردناک موقعیت فعلی با دوران اوج جوانی، که به خشم درونی و تلخ‌کامی می‌انجامد.
  • احساس ناپیدایی اجتماعی و انزوا: کناره‌گیری ارادی از جمعها به دلیل شرم از نشانه‌های پیری، لرزش دست یا فراموشیهای مقطعی، که به تشدید تنهایی و تسریع زوال شناختی دامن می‌زند.
  • علائم افسردگی اساسی و اضطراب مرگ: نبود معنا و هویت پایدار، فرد را در مواجهه با قطعیت مرگ بی‌پناه می‌سازد؛ وضعیتی که یالوم آن را «بحران غایی نیستی» توصیف می‌کند (Yalom, 1980).
  • انفعال مفرط یا رفتارهای معکوس کودک‌مآبانه: برخی سالمندان برای فرار از مسئولیت هویت بازتعریف‌شده، به وابستگی مفرط به فرزندان پناه می‌برند یا بالعکس، با رفتارهای لجبازانه و امتناع از پذیرش کمک، تلاش مذبوحانه‌ای برای اثبات قدرت پیشین به خرج می‌دهند.

بازسازی هویت و گذار به ژرونترانسندنس[۶]

بحران هویت لزوماً مقصدی به سوی تباهی نیست، بلکه می‌تواند فرصتی تکاملی برای نوزایی روانی باشد. لارس تورنستام مفهوم ژرونترانسندنس را پیشنهاد می‌کند؛ نظریه‌ای که نشان می‌دهد سالمندی می‌تواند نوعی دگرگونی در فراخنای دیدگاه انسان از منظر مادی و عمل‌گرایانه به منظری کیهانی، متعالی و معناگرایانه باشد (Tornstam, 2005).

در این فرایند، بازسازی هویت در سه بعد اساسی رخ می‌دهد:

  • در بعد کیهانی: تغییر درک زمان و فضا، احساس پیوند با نسلهای گذشته و آینده، و پذیرش رازآلودگی زندگی و پایان‌پذیری آن بدون وحشت مرضی.
  • در بعد خود[۷]: رهایی از خودشیفتگی و توجه وسواسی به تن، بازیابی کودک درون، و پذیرش وجوه متناقض شخصیت پیشین خویش با شفقت و مهربانی.
  • در بعد روابط اجتماعی: رهایی از روابط سطحی و نقشهای ماسک‌گونه، بی‌میلی به قدرت و جایگاه دنیوی، و ارزش‌گذاری عمیق برای روابط اصیل و گزینشی.

رویکردهای مداخله‌ای و درمانی برای مهار بحران

برای تسهیل این گذار هویتی و محافظت از بهداشت روان سالمند، مداخلات بالینی و اجتماعی زیر اثربخش شناخته شده‌اند:

الف) مرور حیات و یادآوری درمانی[۸]: روایت نظام‌مند داستان زندگی، امکان پیوند زدن رویدادهای پراکنده، بخشش خود بابت خطاهای گذشته و کشف خطوط معنایی مستمر را به سالمند می‌دهد. این کار به احساس کمال و یکپارچگی خود کمک شایانی می‌کند (Butler, 1963).

ب) تولید نقشهای هویتی نوظهور: تعریف مسئولیتهای تازه متناسب با تواناییهای کنونی، مانند کارهای داوطلبانه، آموزش به دیگران، باغبانی، پرداختن به هنر و فعالیتهای تولیدی غیرشغلی، هویت فرد را از قید گذشته آزاد می‌سازد.

ج) تقویت سرمایه بین‌نسلی: ایجاد فضاهایی که سالمند بتواند تاریخ شفاهی و تجارب ارزشمند خود را به نسل نوجوان و جوان منتقل کند، کارکردی درمانی دارد و حس مفید بودن و اثرگذاری بر جهان را بازمی‌آفریند.

نتیجه‌گیری

بحران هویت در سالمندی نقطه تلاقی فقدانهای ناگزیر زیست‌شناختی و فرصتهای بی‌بدیل تکاملی است. تقلیل این مرحله از زندگی به فرسایش صرف تواناییها و بی‌هویتی ساختاری، محصول نگاه کوته‌بینانه جوامعی است که انسان را صرفاً در قامت ابزار تولید بازتعریف می‌کنند. در حالی که از دست دادن نقشهای شغلی، ظرافتهای جسمانی و موقعیتهای پیشین، می‌تواند خاکستری باشد که از دل آن، هویتی ژرفتر، پیراسته‌تر از تظاهرات بیرونی و متصل به خرد ناب سر برمی‌آورد.

گذار موفقیت‌آمیز از این بحران، مشروط به خروج از تله مقایسه قهقرایی با جوانی و آغوش گشودن به یکپارچگی روانشناختی است. هنگامی که جامعه امکان مشارکت معنادار را فراهم سازد، خانواده کرامت زیسته سالمند را پاس بدارد، و خود فرد با روایت دوباره زندگی به آشتی با گذشته نائل آید، بحران هویت جای خود را به غنای وجودی، آرامش درونی و نوعی تعالی متعالی خواهد داد؛ مرحله‌ای که در آن انسان نه با نقشهای ازدست‌رفته‌اش، بلکه با اصالتِ نابِ هستی خویش شناخته می‌شود.

منابع

Butler, R. N. (1963). The life review: An interpretation of reminiscence in the aged. Psychiatry, 26(1), 65–۷۶.

Erikson, E. H., & Erikson, J. M. (1998). The life cycle completed (Extended version). W. W. Norton & Company.

Peck, R. C. (1968). Psychological developments in the second half of life. In B. L. Neugarten (Ed.), Middle age and aging: A reader in social psychology (pp. 88–۹۲). University of Chicago Press.

Tornstam, L. (2005). Gerotranscendence: A developmental theory of positive aging. Springer Publishing Company.

Whitbourne, S. K., & Sneed, J. R. (2002). The search for identity in adulthood and later life. In B. R. Foote (Ed.), Identity: An international journal of theory and research, 2(4), 287–۳۰۱.

Yalom, I. D. (1980). Existential psychotherapy. Basic Books.


[1]Ego Integrity vs. Despair

[2]Identity Assimilation

[3]Identity Accommodation

[4]Ageism

[5]Rumination

[6]Gerotranscendence

[7]Self

[8]Life Review and Reminiscence Therapy

گفت‌وگو

برای نوشتن دیدگاه وارد شوید. ثبت‌نام لازم نیست — با حساب گوگل در یک ثانیه وارد می‌شوید.

ورود با گوگل
مقاله بعدی مسئولیت مراقبت از نوه‌ها در دوران سالم…