رفتن به محتوا

مسئولیت مراقبت از نوه‌ها در دوران سالمندی

  • ۸ دقیقه مطالعه
مسئولیت مراقبت از نوه‌ها در دوران سالمندی

مقدمه

دوران سالمندی در ادبیات سنتی رشد، غالباً به عنوان دورانی برای فراغت، بازنشستگی و دریافت حمایت از سوی ساختارهای خانوادگی و اجتماعی تصویر می‌شد. با این حال، تحولات جمعیت‌شناختی معاصر، افزایش امید به زندگی، تغییر ساختار خانواده‌ها و الگوهای اشتغال والدین، سبب شده است که بخش قابل‌توجهی از سالمندان بار دیگر در موقعیت ارائه فعالِ مراقبت قرار گیرند. این وظیفه عمدتاً در دو قلمرو برجسته تجلی می‌یابد: مراقبت از همسر مبتلا به بیماریهای مزمن یا زوال عقل، و مراقبت از نوه‌ها (پدیده پدربزرگ و مادربزرگهای مراقب).

ایفای این نقشها پدیده‌ای پیچیده، چندبعدی و واجد پیامدهای عمیق زیست‌شناختی، عاطفی، اقتصادی و اجتماعی است. ارائه مراقبت از یک سو می‌تواند تجلی ژرفی از تعهد اخلاقی، بازتولید معنا، انسجام بین‌نسلی و تقویت احساس مفید بودن باشد، و از سوی دیگر، به فرسودگی جسمی، فشار روانی، بار مراقبت شدید و تضعیف سلامت خود سالمند بینجامد. تحلیل این موقعیت نیازمند بررسی همزمان هزینه‌ها و پاداشهای زیسته سالمند در چارچوب نظریه‌های فشار نقش، تبادل اجتماعی و انطباق روانشناختی است.

مراقبت از همسر بیمار: ابعاد، چالشها و دگرگونی نقشها

مراقبت از همسر بیمار در سالمندی یکی از طاقت‌فرساترین تجربیات مراقبتی غیررسمی به شمار می‌رود؛ وضعیتی که با اصطلاح بار مراقبت[۱] توصیف می‌شود. این پدیده دارای ویژگیهای بالینی و روانشناختی منحصربه‌فردی است:

الف) پدیده سوگ مبهم و دگرگونی پویایی زناشویی: هنگامی که یکی از زوجین به بیماریهای پیشرونده نظیر آلزایمر یا سکته مغزی مبتلا می‌شود، پیوند عاطفی متقارن میان زوجین به یک رابطه نامتقارن پرستار ـ بیمار تبدیل می‌گردد. همسر مراقب دچار نوعی «سوگ مبهم[۲]» می‌شود؛ وضعیتی که در آن همسر از نظر جسمی حضور دارد اما از نظر روانی، هیجانی و ارتباطی غایب است (Boss, 2002). این فقدانِ تدریجیِ صمیمیت و همراهی، منشأ دردهای روانی عمیق است.

ب) آسیب‌پذیری جسمانی مراقبان همسر: مراقبان همسر، خود افرادی سالمند هستند که با محدودیتهای زیستی مرتبط با سن و بیماریهای مزمن دست‌وپنجه نرم می‌کنند. بلند کردن بیمار، تنظیم مکرر داروها، بی‌خوابیهای شبانه و استرس مداوم سبب فعال‌سازی مزمن محور هیپوتالاموس ـ هیپوفیز ـ آدرنال (HPA) می‌شود. این فرایند به ضعف ایمنی، اختلالات قلبی ـ عروقی و مرگ‌ومیر زودرس در مراقبان منجر می‌گردد (Schulz & Sherwood, 2008).

ج) انزوای اجتماعی و احساس گناه: مراقبت شبانه‌روزی، امکان ارتباط با شبکه دوستان و خویشاوندان را از سالمند سلب می‌کند. افزون بر این، لحظه‌ای ترک کردن بیمار یا احساس خستگی شدید اغلب با احساس گناه و سرزنش درونی همراه است؛ گویی هرگونه تمایل برای استراحت، تخطی از عهد وفاداری زناشویی تلقی می‌شود.

مراقبت از نوه‌ها: فرصتهای بالندگی و فشارهای مضاعف

نقش پدربزرگ و مادربزرگ در دهه‌های اخیر دگرگون شده و از یک موقعیت صرفاً نمادین یا عاطفی، به کارکردی اساسی در نگهداشت خانواده تبدیل گردیده است. مراقبت از نوه‌ها طیفی از ساعات پاره‌وقت در هفته تا پذیرش سرپرستی کامل و والدگری نیابتی[۳] را در بر می‌گیرد:

الف) فرصتهای تکاملی و معنابخشی بین‌نسلی: بر اساس نظریه رشد روانی ـ اجتماعی اریکسون، مراقبت از نسل جوان می‌تواند حس «زایندگی در برابر رکود[۴]» را فعال کند (Erikson & Erikson, 1998). انتقال تجربیات زیسته، تداوم بخشیدن به حافظه خانوادگی، تحرک جسمانی متناسب با بازیهای کودکانه، و تجربه پیوند عاطفی گرم و بی‌قیدوشرط با نوه‌ها، به ارتقای عزت نفس و احساس امید در سالمند کمک می‌کند.

ب) فشار نقش و تعارض انتظارات: در سوی دیگر طیف، اگر مراقبت از نوه‌ها بدون مرزبندی روشن، فراتر از توان فیزیکی سالمند، و از روی اجبارِ ناشی از فقر والدین، اعتیاد، طلاق یا بحرانهای خانوادگی تحمیل شود، موجب بروز «تداخل و اضافه بار نقش[۵]» می‌گردد. پژوهشها نشان داده‌اند پدربزرگها و مادربزرگهایی که به تنهایی بار پرورش نوه‌ها را بر دوش می‌کشند، سطوح بالاتری از اضطراب مزمن، زوال سلامت جسمی و فشارهای مالی را تجربه می‌کنند (Minkler & Fuller-Thomson, 2005). آنان ناچارند برنامه‌های فراغت و مراقبتهای بهداشتی خود را فدای نیازهای روزمره نسل جوانتر سازند.

تحلیل مقایسه‌ای: مراقبت از همسر در برابر مراقبت از نوه‌ها

گرچه هر دو تجربه در زیرمجموعه کار مراقبتی در سالمندی قرار می‌گیرند، اما تفاوتهای بنیادین روانشناختی میان آنها وجود دارد:

  • افق زمانی و چشم‌انداز آینده: مراقبت از همسر مبتلا به بیماری مزمن رو به افول است و سالمند ناگزیر مرگ حتمی شریک زندگی‌اش را به نظاره می‌نشیند. در مقابل، مراقبت از نوه پیوندی رو به رشد با آینده دارد و احساس امید و تداوم حیات را تغذیه می‌کند.
  • پویایی عاطفی: مراقبت از همسر بار سنگینی از سوگ، ناامیدی و فرسایش هویت زناشویی را در خود دارد، در حالی که مراقبت از نوه، اگرچه طاقت‌فرساست، اما معمولاً با پاداش های عاطفی فوری، نشاط و تأیید همراه است.
  • حمایت بیرونی: مراقبت از کودکان در جامعه با ارزش‌گذاری مثبت و بازخوردهای حمایتی بیشتری از سوی محیط همراه است، در حالی که بار نگهداری از همسر بیمار غالباً پشت درهای بسته و در سکوت کامل رخ می‌دهد.

مؤلفه جنسیت در الگوهای مراقبت

مسئولیت مراقبت در سالمندی به‌شدت جنسیت‌زده است. بر اساس سنتهای اجتماعی و هنجارهای فرهنگی درونی‌شده، زنان سالمند بار اصلی مراقبت از هر دو گروه (همسران نیازمند و نوه‌ها) را بر دوش می‌کشند. «پارادوکس مراقبت در زنان» حاکی از آن است که زنان حتی در سنین بالا نیز از نقشهای مراقبتی رها نمی‌شوند.

زنان مراقب سطوح بالاتری از تنیدگی روانی و افسردگی بالینی را نشان می‌دهند؛ زیرا اغلب وظایف خانه، تغذیه، نظافت شخصی بیمار یا کودک و بار عاطفی موقعیت را توأم با هم مدیریت می‌کنند. از سوی دیگر، مردان سالمندی که ناگزیر به مراقبت از همسران بیمار خود می‌شوند، به دلیل فقدان آموزشهای تاریخی در مدیریت وظایف مراقبتی و خانگی، و نیز تمایل کمتر به کمک‌خواهی از شبکه‌های حمایتی، دچار درماندگی و انزوای شدیدی می‌شوند (Pinquart & Sörensen, 2006).

راهبردهای توانمندسازی و حمایت نهادی

مهار فرسودگی ناشی از مراقبت در دوران سالمندی مستلزم ساختاربندی مداخلات رسمی و غیررسمی است:

الف) خدمات مراقبت موقت[۶]: ایجاد مراکز نگهداری روزانه برای همسران مبتلا به بیماری‌های مزمن و دمانس، به مراقب سالمند فرصت تنفس، استراحت، درمان بیماریهای شخصی و بازیابی انرژی روانی را می‌دهد.

ب) آموزش راهبردهای مقابله‌ای و گروه‌های همتا: شرکت در گروه‌های حمایتی همتا[۷]  به مراقبان امکان می‌دهد احساسات سرکوب‌شده، ناامیدیها و احساس گناه خود را بدون ترس از قضاوت به اشتراک بگذارند و از تجربیات دیگران بهره‌مند شوند.

ج) خط‌مشی‌گذاریهای حمایت اجتماعی و مالی: برای پدربزرگها و مادربزرگهایی که حضانت نوه‌ها را به عهده دارند، تخصیص یارانه‌های معیشتی، حمایتهای حقوقی و تسهیلات مهدکودک می‌تواند از ورود سالمند به ورطه فقر و ناتوانی پیشگیری نماید.

نتیجه‌گیری

مسئولیت مراقبت از همسر بیمار یا نوه‌ها در سالمندی، دو روی یک سکه واحد را به نمایش می‌گذارد؛ از یک سو نمادی از ظرفیت والای انسان برای فداکاری، عشق، معنوی‌سازی رنج و تداوم زایندگی است، و از سوی دیگر، بستری پرمخاطره برای فرسایش جسمانی، استرس مزمن، سوگ پیشرس و محرومیت از خودمختاری در واپسین مرحله زندگی به شمار می‌رود.

سالمندان مراقب نباید به عنوان «بیماران پنهان» و نیروی کار نامرئی در حاشیه جامعه رها شوند. تداوم سلامت این افراد در گرو به رسمیت شناختن خدمات آنان، بازتوزیع عادلانه مسئولیت در سطح ساختار خانواده، و استقرار چترهای حمایتی چندرشته‌ای شامل خدمات رفاهی، بهداشت روان و مراقبتهای تسکینی موقت است. تنها در چنین بستری است که عمل مراقبت می‌تواند از یک «بار فرساینده زیستی ـ روانی» به یک «تجربه معنادار و انسانی» پیونددهنده نسلها و تحکیم‌کننده پیوندهای وجودی مبدل شود.

منابع

Boss, P. (2002). Ambiguous loss: Working with families of the physically absence and psychologically present. Family Process, 41(4), 575–۵۸۶.

Erikson, E. H., & Erikson, J. M. (1998). The life cycle completed (Extended version). W. W. Norton & Company.

Minkler, M., & Fuller-Thomson, E. (2005). African American grandparents raising grandchildren: A national study using the Census 2000 American Community Survey. The Journals of Gerontology Series B: Psychological Sciences and Social Sciences, 60(2), S82–S92.

Pinquart, M., & Sörensen, S. (2006). Gender differences in caregiver stressors, social resources, and health: An updated meta-analysis. The Journals of Gerontology Series B: Psychological Sciences and Social Sciences, 61(1), P33–P45.

Schulz, R., & Sherwood, P. R. (2008). Physical and mental health effects of family caregiving. The American Journal of Nursing, 108(9 Suppl), 23–۲۷.


[۱]Caregiver Burden

[2]Ambiguous Loss

[3]Custodial Grandparenting

[4]Generativity vs. Stagnation

[5]Role Overload

[6]Respite Care

[7]Support Groups

گفت‌وگو

برای نوشتن دیدگاه وارد شوید. ثبت‌نام لازم نیست — با حساب گوگل در یک ثانیه وارد می‌شوید.

ورود با گوگل
مقاله بعدی ترس از افتادن در دوران پیری