چگونه با قصه گویی، افسردگی کاهش می یابد؟

 

قصه‌ گویی یکی از کهنترین و در عین حال علمی ترین روشها برای نفوذ به دنیای درونی انسانها، به‌ ویژه کودکان و نوجوانان است. در روانشناسی، این روش را «قصه ‌درمانی[۱]»می ‌نامند.

وقتی فردی دچار افسردگی است، قصه به چند روش مشخص به بهبود او کمک می‌ کند:

۱. ایجاد «فاصله ایمن» (برون ‌فکنی)

بزرگترین مانع در درمان افسردگی این است که فرد (به ‌ویژه کودک) نمی‌ تواند مستقیماً درباره دردهای خود حرف بزند، چون خیلی دردناک یا مبهم هستند.

چگونه کار می ‌کند؟ وقتی داستانی درباره یک «خرگوش تنها که فکر می ‌کند هیچ‌ کس او را دوست ندارد» می‌ شنود، در واقع دارد داستان خودش را می‌ شنود، اما چون قهرمان داستان یک خرگوش است، احساس امنیت می ‌کند. او می ‌تواند بدون ترس از قضاوت، برای آن خرگوش دلسوزی کند یا راهکار پیشنهاد بدهد، در حالی که در واقع دارد به خودش کمک می‌ کند.

۲. شکستن بن ‌بست «درماندگی آموخته شده»

افسردگی به ذهن القا می‌ کند که «هیچ راه خروجی نیست». قصه‌ ها همیشه دارای ساختار تغییر هستند: شروع، چالش، و گره‌ گشایی.

چگونه کار می ‌کند؟ ذهن فرد افسرده با شنیدن قصه‌ هایی که در آن قهرمان با وجود سختیهای زیاد، راهی برای تغییر پیدا می ‌کند، به صورت ناخودآگاه یاد می ‌گیرد که «تغییر ممکن است». این کار «امید» را که در افسردگی خشک شده است، دوباره آبیاری می‌ کند.

۳. الگو سازی و یادگیری مهارتهای مقابله‌ ای

در قصه‌ ها، شخصیتها با مشکلاتی روبرو می ‌شوند که فرد افسرده هم با آنها دست‌ و‌ پنجه نرم می ‌کند (مثل از دست دادن دوست، شکست در کار یا احساس بی ‌ارزشی).

چگونه کار می ‌کند؟ وقتی کودک می ‌بیند قهرمان قصه برای حل مشکلش از دیگران کمک گرفت یا به جای گریه کردن، راه جدیدی را امتحان کرد، یک نقشه راه برای دنیای واقعی ‌اش پیدا می‌ کند.

۴. نام‌ گذاری احساسات مبهم

افسردگی اغلب مثل یک توده مه ‌آلود و سنگین است که فرد نمی ‌داند چیست.

چگونه کار می‌ کند؟ قصه به احساسات کلمه می ‌دهد. وقتی در داستان گفته می‌ شود: «سیمرغ احساس می ‌کرد سنگی بزرگ روی سینه ‌اش است و بالهایش سنگین شده ‌اند»، کودک یاد می‌ گیرد که آن احساس سنگینی که خودش دارد، نامش «غم» یا «خستگی» است. شناختن و نام‌ گذاری احساس، اولین قدم برای کنترل آن است.

۵. تغییر نیم‌ کره‌ های مغزی و آرامش

افسردگی معمولاً با افکار منطقی منفی و تکراری (نیم‌ کره چپ) همراه است (مثل: من بدم، همه چیز بد است).

چگونه کار می ‌کند؟ قصه نیم‌ کره راست (بخش تخیل و تصویرسازی) را فعال می‌ کند. وقتی فرد غرق در تصاویر داستان می‌ شود، مغز از آن چرخه تکراریِ افکار منفی خارج می ‌شود. این حالت شبیه به نوعی «مدیتیشن» یا «هپنوتیزم سبک» است که سطح هورمونهای استرس را کاهش می‌ دهد.

۶. بازنویسی داستان زندگی (در نوجوانان و بزرگسالان)

در افسردگی، فرد داستان زندگی خودش را به شکل یک «تراژدی تمام‌ عیار» می ‌بیند که در آن خودش قربانی است.

چگونه کار می‌ کند؟ در درمان، از فرد خواسته می‌ شود داستان زندگی ‌اش را دوباره بنویسد یا پایان متفاوتی برای یک قصه ناتمام بسازد. این کار به او قدرت می ‌دهد تا بفهمد او «نویسنده» زندگی خودش است، نه فقط بازیگر یک نقش غمگین.

چند پیشنهاد برای والدین یا مربیان:

داستانهای ناتمام بگویید: «یکی بود یکی نبود، یه جوجه تیغی بود که خیلی دلش می ‌خواست با بقیه بازی کنه اما فکر می ‌کرد تیغهاش باعث می ‌شه کسی دوستش نداشته باشه… به نظرت جوجه تیغی فردا چی کار کرد؟» (اجازه دهید کودک پایان را بسازد).

از استعاره استفاده کنید: به جای اینکه بگویید «چرا گوشه‌ گیر شدی؟»، داستانی درباره لاک ‌پشتی بگویید که مدتی است به داخل لاکش رفته و از آنجا دنیای بیرون را تماشا می ‌کند.

شخصیتهای چند بعدی: داستانی بگویید که قهرمانش هم غمگین است و هم شجاع؛ تا کودک بفهمد داشتن غم، منافاتی با ارزشمند بودن ندارد.

خلاصه: قصه‌ ها مثل دارویی هستند که در پوشش عسل (تخیل) به خورد روان داده می ‌شوند. آنها بدون اینکه به فرد فشار بیاورند، به او یاد می‌ دهند که چطور از تاریکیِ افسردگی به سمت نور حرکت کند.

[۱] Storytelling Therapy

دیدگاه‌ خود را بنویسید

//
تیم پشتیبانی ما اینجا هستند تا به سوالات شما پاسخ دهند. لطفا نظر خود را با ما به اشتراک بگذارید.
👋 سلام، چطور می توانیم کمک تان کنیم؟
به بالا بروید