رفتن به محتوا

نگرش به بدن، ظاهر و تصویر تن در دوران سالمندی

  • ۹ دقیقه مطالعه
نگرش به بدن، ظاهر و تصویر تن در دوران سالمندی

مقدمه

کالبد جسمانی ملموسترین و بلاواسطه‌ترین بستر تجربه زیسته انسان از جهان است. تمام ادراکات، تعاملات بین‌فردی، تجارب هیجانی و حس پیوستگی هویتی در مجرای بدن صورت می‌پذیرد. با این حال، در پهنه روانشناسی و جامعه‌شناسی معاصر، بدن صرفاً ساختاری زیست‌شناختی مرکب از بافتها و استخوانها نیست؛ بلکه محصولی فرهنگی، نشانه‌شناختی و نمادین به شمار می‌رود که پیوسته در معرض قضاوتهای اجتماعی و ارزیابیهای درون‌روانی قرار دارد.

با ورود به مرحله سالمندی، پیوند میان فرد و کالبد جسمانی‌اش دستخوش دگردیسی شگرفی می‌شود. از یک سو، فرایندهای بیولوژیک پیری نشانه‌های انکارناپذیر خود را در قالب خطوط چهره، سپیدی موها، تغییر توزیع چربی، خمیدگی قامت و افت توان عضلانی بر بدن حک می‌کنند؛ از سوی دیگر، جوامع مدرن که تحت سلطه فرهنگ جوان‌گرایی افراطی و ارزش‌گذاری مبتنی بر بازدهی، چابکی و جذابیت ظاهری فعالیت می‌کنند، نشانه‌های پیری را به مثابه نقایص زیبایی‌شناختی و نشانگان انقضای کارکردی بازنمایی می‌نمایند. این تلاقی میان «بدن زیسته درونی» و «بدن نگریسته‌شده بیرونی» کانون اصلی تنشهای روانشناختی، بازنگری در تصویر تن و آزمونی بنیادین برای تاب‌آوری روانی کهنسالان است.

چارچوبهای نظری در تبیین نگرش به بدن در سالمندی

بررسی تصویر تن و نگرش به ظاهر در دوره کهنسالی بر مبنای چند الگوی تحلیلی استوار است:

الف) نظریه شیءانگاری و نگاه ناظر[۱]: بر اساس نظریه فرداریکسون و رابرتز، افراد در نظامهای اجتماعی فرهنگی عادت می‌کنند که بدن خود را از منظر یک ناظر بیرونی به نظاره بنشینند و ارزش خویش را با معیارهای ظاهری بسنجند (Fredrickson & Roberts, 1997). در سالمندی، این خودشیءانگاری می‌تواند منشأ اضطراب مداوم باشد؛ چرا که کالبد سالمند توان تطابق با استاندارد‌های تجاری زیبایی را ندارد و هرگونه شکاف میان ظاهر واقعی و استانداردهای درونی‌شده، موجب احساس شرم، انفعال و سرکوب ابراز وجود می‌گردد.

ب) تمایز بدن به مثابه ابزار در برابر بدن به مثابه زیبایی: پژوهشهای تحولی نشان می‌دهند که در کهنسالی ادراک بدن دچار شیفت کارکردی می‌شود. روانشناسان میان «کارکرد تن[۲]»  و «زیبایی تن[۳]» تمایز قائل می‌شوند. هنگامی که فرد سالمند توجه خود را از ظاهر تزئینی به ظرفیتهای عملکردی بدن مانند توانایی راه رفتن مستقل، حفظ تعادل، لمس کردن، دیدن و ارتباط برقرار کردن متمرکز می‌سازد، تاب‌آوری روانی بالاتر و تصویر تن مطلوبتری را گزارش می‌کند (Alleva et al., 2015).

ج) مفهوم نقاب پیری[۴]: مایک فدرستون و مایک هپ‌ورث مفهوم نقاب پیری را صورتبندی کرده‌اند؛ وضعیتی روانشناختی که در آن فرد کهنسال در درون خود احساس سرزندگی، جوانی، انعطاف‌پذیری و تمایل به تجارب پرشور دارد، اما کالبد بیرونی او که در آینه نمایان است و دیگران آن را می‌بینند، مانند نقابی فرسوده، پیر و ناتوان به نظر می‌رسد (Featherstone & Hepworth, 1991). این دوگانگی میان درونِ جوان و بیرونِ کهنسال، حسی از تبعید در کالبدی بیگانه را برای سالمند ایجاد می‌کند.

زیست‌شناسی پیری و ادراک ذهنی از تغییرات پیکری

دگرگونیهای جسمی در کهنسالی نه تنها تغییر در بازتاب آینه‌ای، بلکه تغییر در شیوه احساس زیستن را به همراه دارند:

الف) دگرگونیهای ساختاری پوست و مو: افت شدید تولید کلاژن و الاستین، پدیدار شدن لکه‌های پیری، نازک شدن لایه اپیدرم و کاهش فعالیت ملانوسیتها که به سفیدی موها می‌انجامد، نمایان‌ترین نشانه‌های ورود به سالمندی هستند. در جوامع مختلف، این نشانه‌ها برای فرد حامل پیام نزدیکی به پایان خط زیستی و گذار قطعی از مرحله باروری و نشاط جنسی به دوران افول قلمداد می‌شوند.

ب) تغییرات ساختار اسکلتی ـ عضلانی و وضعیت قامتی: کاهش توده بدون چربی عضلات (سارکوپنی) و تحلیل تراکم استخوانی (استئوپروز)، سبب کاهش تدریجی قد، تحدب ستون فقرات و تغییر الگوهای راه رفتن می‌شود. این افت کارایی جسمانی، علاوه بر تحمیل دردهای اسکلتی، موجب افت اعتمادبه‌نفس حرکتی و تغییر ادراک فرد از استواری، تسلط و برازندگی خود در فضاهای اجتماعی می‌گردد.

ج) تغییرات حسی و ادراک تن: تحلیل گیرنده‌های حسی، تضعیف قدرت بینایی، افت شنوایی و کاهش چالاکی عصبی ـ عضلانی، مرزهای تماس فرد با دنیای پیرامون را محدود می‌سازد. در این موقعیت، بدن دیگر بستری روان و خودکار برای اراده‌های فرد نیست، بلکه به موضوعی نیازمند پایش، احتیاط و تدبیر تبدیل می‌شود.

جنسیت و استاندارد دوگانه پیری[۵]

نگرش به بدن و ظاهر در کهنسالی تفاوتی بنیادین در دو جنس نشان می‌دهد:

الف) آسیب‌پذیری مضاعف زنان در برابر هنجارهای پیری: جامعه‌شناس نامدار سوزان سانتاگ مفهومی با عنوان استاندارد دوگانه پیری مطرح ساخت که بر اساس آن، نشانه‌های کهولت برای مردان و زنان معانی متفاوتی را احضار می‌کند (Sontag, 1972). برای مردان، موهای نقره‌ای و خطوط چهره غالباً با خرد، وقار، اقتدار و پختگی تعبیر می‌شود؛ در حالی که برای زنان، پیری به منزله از دست رفتن ارزش اساسی اجتماعی و جذابیت زنانه تلقی می‌گردد، زیرا جامعه زن را به کالبد جوان و قابلیتهای بازتولیدی‌ فروکاسته است.

ب) فشار صنایع زیبایی و پزشکی‌سازی ظاهر سالمند: زنان کهنسال در معرض فشارهای شدید تجاری برای پنهان کردن نشانه‌های پیری از طریق مصرف رنگ موها، جراحیهای زیبایی، استفاده از بوتاکس و محصولات ضدپیری قرار دارند. این الگو نوعی احساس شرم ساختاری را تقویت می‌کند؛ گویی پیر شدن به خودی خود نوعی شکست اخلاقی و غفلت بهداشتی است که فرد باید به هر قیمتی آن را پوشش دهد (Hurd Clarke, 2011).

ج) چالشهای مردان در تجربه تن کهنسال: گرچه مردان کمتر از زنان تحت فشار استانداردهای سطحی زیبایی هستند، اما بحران تصویر تن در مردان سالمند در قالب تحلیل رفتن قدرت عضلانی، افت توان جسمانی، ناتوانیهای جنسی، ریزش مو و بازنشستگی از نقش نان‌آوری تجلی می‌یابد. مردی که هویت خود را بر بنیاد تسلط فیزیکی و بازدهی کاری بنا نهاده، با فرسایش بدن احساس خلع سلاح روانی و تباهی اقتدار مردانه را تجربه می‌کند.

پیامدهای روانشناختی نگرش منفی به بدن

نگرش تحقیرآمیز یا اضطراب‌آلود به تن سالمند پیامدهای مخربی بر روان فرد به جای می‌گذارد:

  • خودانزوایی اجتماعی و اجتناب رفتاری: شرم از ظاهر فرسوده، لرزش دستها یا بی‌اختیاریهای مقطعی، سالمند را به گوشه‌نشینی و دوری از تجمعات و فعالیتهای مدنی سوق می‌دهد.
  • اضطراب مرگ جسمانی: دگرگونیهای پیکری به عنوان یادآورهای ملموس و هرروزه‌ فناپذیری عمل می‌کنند. تن فرسوده یادآور پایان محتوم است و در صورتی که فرد ساختار روانی منسجمی نداشته باشد، این مواجهه به هراس وجودی از مرگ ختم می‌شود.
  • اختلال در تصویر تن و گرایشهای افسردگی: اشتغال ذهنی مفرط به زوال چهره و اندام، زمینه تضعیف عزت نفس، ایجاد حس بی‌کفایتی، و تشدید علائم افسردگی اساسی را فراهم می‌سازد.

بازسازی تصویر تن و دستیابی به فراروی جسمانی

پذیرش بدن سالخورده نیازمند گذار از الگوهای سنتی ارزیابی ظاهر به پارادایمهای معنابخش روانی است:

الف) حرکت به سوی تعالی بدن در برابر اشتغال ذهنی به بدن: رابرت پک نشان داد سالمندانی که سلامت روانی پایدار دارند، کسانی هستند که ارزش خویش را از دامنه محدود تناسب فیزیکی فراتر برده و خوشبختی را در توانمندیهای عاطفی، ادراکی و ارتباطی بازتعریف کرده‌اند (Peck, 1968).

ب) تحول به سوی فراروی وجودی (ژرونترانسندنس): بر پایه دیدگاه لارس تورنستام، در مسیر سالمندی متعالی، فرد از قید خودشیفتگی بدنی و نگرانیهای وسواسی درباره ظاهر رها می‌شود (Tornstam, 2005). چین و چروکها و خطوط پوست نه به مثابه زخمهای شکست، بلکه به عنوان نقشه جغرافیای زیست، نشانه‌های عبور سرفرازانه از توفانهای روزگار و ردپای لبخندها و اشکهای معنادار تفسیر می‌شوند.

ج) ترویج شفقت به خودِ جسمانی[۶]: پذیرش شفقت‌آمیز محدودیتهای بیولوژیک تن، تشکر از بدنی که سالها بار بقا و کارکردهای حیاتی را به دوش کشیده است، و توجه به مراقبت مهربانانه از جسم از طریق تغذیه مطلوب، خواب منظم و ورزشهای متناسب (مانند پیاده‌روی و یوگا) نگرش تنبیهی به بدن را خنثی می‌سازد.

نتیجه‌گیری

نگرش به بدن و ظاهر در کهنسالی میدانی است که در آن زیست‌شناسی، روانشناسی فردی و ساختارهای ارزشی جامعه به هم تلاقی می‌کنند. رنج سالمند از تغییرات ظاهری، غالباً نه برآمده از خود تغییرات بیولوژیک، بلکه ناشی از مواجهه با فرهنگهایی است که ارزش انسان را به تازگی چهره و راندمان اقتصادی آن وابسته کرده‌اند.

رشد روانی در واپسین مرحله زندگی مستلزم پیراستن هویت از قالبهای تنگ قضاوتهای زیبایی‌شناختی مرسوم و صعود به سطحی است که در آن، کالبد فرتوت به منزله پناهگاه خرد، ظرفِ تجلی اصالت و حافظه تاریخی روح ارج نهاده شود. هنگامی که جامعه امکان رهایی از فشارهای سن‌زدگی را فراهم سازد و فرد از اشتغال وسواسی به بازتولید جوانی ساختگی دست بشوید، بدن سالمند نه مایه شرمساری، بلکه به نمادی از وقار، شکیبایی، تمامیت حیات و حقیقتِ شکوهمند هستی تبدیل خواهد شد.

منابع

Alleva, J. M., Martijn, C., Van Breukelen, G. J., Jansen, A., & Karos, K. (2015). Expand Your Horizon: A programme that improves body image and reduces self-objectification by training women to focus on body functionality. Body Image, 15, 81–۸۹.

Featherstone, M., & Hepworth, M. (1991). The mask of ageing and the postmodern life course. In M. Featherstone, M. Hepworth, & B. S. Turner (Eds.), The body: Social process and cultural theory (pp. 371–۳۸۹). SAGE Publications.

Fredrickson, B. L., & Roberts, T. A. (1997). Objectification theory: Toward understanding women’s lived experiences and mental health risks. Psychology of Women Quarterly, 21(2), 173–۲۰۶.

Hurd Clarke, L. (2011). Facing age: Women growing older in an anti-aging culture. Rowman & Littlefield Publishers.

Peck, R. C. (1968). Psychological developments in the second half of life. In B. L. Neugarten (Ed.), Middle age and aging: A reader in social psychology (pp. 88–۹۲). University of Chicago Press.

Sontag, S. (1972). The double standard of aging. Saturday Review, 55(39), 29–۳۸.

Tornstam, L. (2005). Gerotranscendence: A developmental theory of positive aging. Springer Publishing Company.


[1]Objectification Theory

[2]Body Functionality

[3]Body Aesthetics

[4]The Mask of Aging

[5]The Double Standard of Aging

[6]Physical Self-Compassion

گفت‌وگو

برای نوشتن دیدگاه وارد شوید. ثبت‌نام لازم نیست — با حساب گوگل در یک ثانیه وارد می‌شوید.

ورود با گوگل
مقاله بعدی بحران هویت در دوران سالمندی