نظریهٔ تقارن و میانگین چهره در روانشناسی زیبایی

نظریهٔ تقارن و میانگین چهره در روانشناسی زیبایی[۱]

 تعریف کلی

این نظریه می‌ گوید:

«زیبایی چهره تا حد زیادی ناشی از تقارن دو نیمهٔ صورت و میانگین بودن ویژگیها است؛ یعنی هرچه چهره از نظر شکل و تناسب به میانگین جمعیت نزدیکتر باشد، از نظر ادراکی زیباتر به نظر می ‌رسد.»

به بیان ساده، مغز انسان چهره‌ هایی را ترجیح می‌ دهد که هم متقارنند (چپ و راست یکسان) و هم میانگین و متعادل (نه خیلی خاص و نه خیلی متفاوت از چهره‌ های معمول جامعه.)

خاستگاه نظریه

این ایده نخستین بار در دههٔ ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ در تحقیقات روانشناسانی مانند لانگلوا[۲]، رودز[۳] و گرامر[۴]   مطرح شد. آنها با استفاده از نرم‌ افزارهای ترکیب چهره [۵] صدها تصویر را با هم ترکیب کردند و دریافتند:

«چهرهٔ حاصل از میانگین ‌گیری، تقریباً همیشه زیباتر از چهره‌ های اصلی ارزیابی می ‌شود.»

سازوکار شناختی و زیستی

۱- تقارن[۶]

  • تقارن در طبیعت (گلها، حیوانات، بدن انسان) معمولاً نشانهٔ سلامت ژنتیکی است.
  • ناهماهنگی یا عدم تقارن ممکن است حاصل بیماری، استرس یا نقص رشدی باشد.
  • مغز انسان به‌ صورت ناخودآگاه تقارن را تشخیص می‌ دهد و آن را با «سلامت» و «تناسب» مرتبط می‌ کند.

بنابراین، چهرهٔ متقارن  نشانهٔ سلامت زیستی  احساس زیبایی.

۲- میانگین بودن [۷]

  • چهره‌ هایی که ویژگیهایشان به میانگین جمعیت نزدیکتر است، برای مغز آشناتر و قابل‌ پیشبینی ‌تر هستند.
  • پردازش آنها آسانتر است (ارتباط با نظریهٔ پردازش روان که قبلاً گفتیم.)
  • مغز احساس امنیت و اطمینان بیشتری در مواجهه با چهرهٔ میانگین دارد.

چهرهٔ خیلی متفاوت یا اغراق ‌آمیز، برای سیستم عصبی ناآشنا و حتی تهدید کننده است.

شواهد تجربی

پژوهش یافته‌ها
Langlois & Roggman (1990) ترکیب ۳۲ چهرهٔ زن با نرم‌ افزار morphing ، چهرهٔ ترکیبی زیباتر از همهٔ چهره‌های تکی ارزیابی شد.
Rhodes et al. (1998) هم تقارن و هم میانگین بودن، هر دو به‌ طور مستقل جذابیت چهره را افزایش می‌ دهند.
Little, Jones & DeBruine (2011) چهره‌ های متقارن در ارزیابیهای سریع (زیر ۱ ثانیه) نیز زیباتر ارزیابی می ‌شوند، حتی بدون آگاهی آگاهانه.
fMRI studies هنگام دیدن چهره‌ های متقارن و میانگین، نواحی مرتبط با پاداش در مغز (orbitofrontal cortex) فعالتر می ‌شوند.

 

تحلیل روانشناختی

جنبه توضیح
شناختی (Cognitive) مغز چهره‌ های متقارن را سریعتر و با خطای کمتر پردازش می‌ کند  پردازش روانتر  لذت بیشتر.
زیستی (Biological) تقارن نشانهٔ رشد سالم و ژن‌های قوی است.
اجتماعی (Social) افراد زیباتر معمولاً در تعاملات اجتماعی بازخورد مثبتتر دریافت می ‌کنند، که خودش زیبایی را تقویت می ‌کند (اثر هاله‌ای).
فرهنگی (Cultural) با اینکه جزئیات زیبایی فرهنگی است، اما تمایل به تقارن در همهٔ فرهنگها مشاهده شده (جهانی بودن نشانهٔ تکاملی).

 

کاربردهای نظریه

حوزه کاربرد
هنر و طراحی تقارن در نقاشی، معماری و طراحی صنعتی همیشه حس توازن و زیبایی ایجاد می‌ کند.
طراحی دیجیتال لوگوها و چهره ‌های آواتار متقارنتر، از نظر کاربران زیباتر و قابل ‌اعتمادترند.
زیست‌ شناسی تکاملی معیارهای زیبایی در انتخاب همسر و بقا توضیح داده می ‌شود.
روانشناسی ادراک درک زیبایی به عنوان فرایند عصبی و شناختی بررسی می‌ شود.

 

نقدها و محدودیتها

نقد توضیح
زیبایی فقط تقارن نیست بسیاری از چهره‌های زیبا اندکی عدم‌ تقارن دارند که به آنها شخصیت و جذابیت می ‌دهد.
زیبایی فرهنگی و شخصی است تجربه، فرهنگ و احساسات درک زیبایی را شکل می ‌دهند.
خلاقیت در عدم ‌میانگینی است گاهی تفاوت از «میانگین» بودن جذابتر است (مثلاً چهره ‌های خاص یا متفاوت در مد و هنر).

جمع ‌بندی

نظریهٔ تقارن و میانگین چهره می ‌گوید مغز انسان، زیبایی را با سلامت، آشنایی و تعادل مرتبط می ‌داند.
چهره های متقارن و نزدیک به میانگین، برای سیستم ادراکی ما قابل ‌پیشبینی ‌تر، پردازش ‌پذیرتر و در نتیجه زیباتر هستند.

 

[1] Symmetry & Averageness Theory of Facial Attractiveness

[2] Langlois

[3] Rhodes

[4] Grammer

[5] morphing

[6] Symmetry

[7] Averageness

دیدگاه‌ خود را بنویسید

//
تیم پشتیبانی ما اینجا هستند تا به سوالات شما پاسخ دهند. لطفا نظر خود را با ما به اشتراک بگذارید.
👋 سلام، چطور می توانیم کمک تان کنیم؟
به بالا بروید