هیچ کس دقیقاً با خودِ بیماری افسردگی به دنیا نمی آید، اما بعضی افراد با آمادگی یا استعداد بیشتر برای افسردگی متولد می شوند. یعنی زمینه هایی در بدن و مغز آنها وجود دارد که اگر با شرایط خاص زندگی همراه شود، احتمال ابتلا به افسردگی بیشتر می شود.
در روانشناسی و پزشکی معمولاً بین دو چیز تفاوت گذاشته می شود:
۱.استعداد یا آمادگی زیستی
۲. بروز واقعی بیماری
بعضی کودکان از نظر زیستی یا ژنتیکی حساستر هستند. اگر در خانواده فرد، سابقه افسردگی، اضطراب یا اختلالات خلقی وجود داشته باشد، احتمال اینکه فرزند نیز در آینده دچار این مشکلات شود کمی بیشتر است. این موضوع به دلیل انتقال برخی ویژگیهای ژنتیکی مرتبط با سیستم عصبی و شیمی مغز است. برای مثال، نحوه تنظیم برخی مواد شیمیایی مغز مانند سروتونین، دوپامین یا نوراپی نفرین می تواند در افراد مختلف متفاوت باشد و این تفاوتها تا حدی زمینه ارثی دارند.
با این حال ژنتیک به تنهایی تعیین کننده نیست. بسیاری از افرادی که در خانواده شان افسردگی وجود دارد، هرگز دچار افسردگی نمی شوند. از طرف دیگر، بعضی افراد بدون هیچ سابقه خانوادگی هم ممکن است در طول زندگی افسردگی را تجربه کنند. بنابراین ژنتیک بیشتر یک «زمینه» ایجاد می کند، نه یک سرنوشت قطعی.
عامل مهم دیگر مزاج یا خلق و خو[۱] است که تا حدی از بدو تولد در کودک دیده می شود. بعضی نوزادان و کودکان از ابتدا حساستر، محتاط تر، زودتر نگران یا هیجانی تر هستند. این ویژگیها بیماری نیستند، بلکه بخشی از تفاوتهای طبیعی میان انسانها هستند. اما اگر کودک بسیار حساس باشد و در کنار آن با فشارهای شدید زندگی، تنش خانوادگی، یا تجربه های دشوار روبرو شود، ممکن است در آینده بیشتر در معرض افسردگی قرار بگیرد.
عوامل محیطی نیز نقش بسیار بزرگی دارند. تجربه هایی مانند استرس شدید، مشکلات خانوادگی، فقدان یا سوگ، فشارهای اجتماعی، زورگویی در مدرسه، یا احساس تنهایی می توانند در شکل گیری افسردگی نقش داشته باشند. حتی شرایط اولیه زندگی مانند میزان توجه عاطفی والدین، امنیت روانی در خانه و کیفیت ارتباط با مراقبان اولیه میتواند بر رشد عاطفی کودک اثر بگذارد.
همچنین برخی پژوهشها نشان می دهند که دوران بارداری و اوایل زندگی نیز می تواند بر حساسیت روانی فرد در آینده اثر بگذارد. برای مثال، استرس شدید مادر در دوران بارداری، مشکلات جدی پس از تولد یا محرومیت عاطفی در سالهای اولیه زندگی ممکن است بر سیستم تنظیم هیجان در مغز کودک تأثیر بگذارد. با این حال این عوامل هم به معنای حتمی بودن افسردگی در آینده نیستند.
در نتیجه، افسردگی معمولاً نتیجه ترکیب چند عامل است:
– زمینههای ژنتیکی
– ویژگیهای شخصیتی یا خلقی
– تجربه های زندگی
– شرایط محیطی و اجتماعی
وقتی این عوامل در کنار هم قرار می گیرند، احتمال بروز افسردگی بیشتر می شود.
نکته مهم این است که حتی اگر فردی زمینه ژنتیکی داشته باشد، باز هم می تواند زندگی سالمی داشته باشد و هرگز دچار افسردگی نشود. عواملی مانند روابط عاطفی سالم، حمایت خانوادگی، مهارتهای مقابله با استرس، فعالیت بدنی، خواب مناسب و دریافت کمک روانشناختی در زمان لازم می توانند نقش محافظتی داشته باشند.
بنابراین پاسخ دقیق این است: انسانها با افسردگی متولد نمی شوند، اما ممکن است با زمینه ای متولد شوند که آنها را در شرایط خاص زندگی آسیب پذیرتر کند.
[۱] temperament




