رفتن به محتوا

نقش طرحواره‌های ناسازگار اولیه در پدیده قهر

  • ۱۳ دقیقه مطالعه
  • ۳۱ بازدید
نقش طرحواره‌های ناسازگار اولیه در پدیده قهر

نقش طرحواره‌های ناسازگار اولیه در پدیده قهر: تبیین جامع سازوکارهای روانشناختی، سبکهای مقابله‌ای و مداخلات درمانی

مقدمه

پدیده قهر یا رفتار سکوت [۱]در روابط بین‌فردی و زوجی، یکی از فرساینده‌ترین و در عین حال پیچیده‌ترین الگوهای تعاملی به شمار می‌رود (Gottman, 1994). در نگاه سطحی، قهر ممکن است صرفاً یک واکنش به دلخوری مقطعی یا تلاش برای اجتناب از تنش تعبیر شود؛ اما تحلیلهای روانشناختی عمیق نشان می‌دهند که این رفتار در ساختارهای بنیادین شخصیت و تجارب زیسته اولیه ریشه دارد (Young et al., 2003).

رویکرد طرحواره‌درمانی[۲] که توسط جفری یانگ توسعه یافته است، چارچوبی یکپارچه نگر و جامع برای تحلیل چنین رفتارهایی فراهم می کند. این رویکرد عناصر شناختی، رفتاری، دلبستگی و گشتالتی را در هم می‌آمیزد تا ریشه‌های دیرپای الگوهای ناسازگار بزرگسالی را آشکار سازد (Young et al., 2003). از منظر طرحواره‌درمانی، قهر یک انتخاب تصادفی نیست، بلکه یک «پاسخ مقابله‌ای شرطی شده و خودکار» است که به هنگام فعال شدن «طرحواره‌های ناسازگار اولیه[۳] برای محافظت از «کودک آسیب پذیر درونی» به کار گرفته می‌شود (Simeone-DiFrancesco et al., 2015). شناخت دقیق سازوکار این طرحواره‌ها، سبکهای مقابله‌ای و ذهنیتهای حاکم، بستر لازم را برای درک پویایی قهر و تدوین راهبردهای درمانی فراهم می‌آورد.

بخش اول: مبانی نظری طرحواره‌های ناسازگار اولیه و پیوند آنها با قهر

طرحواره‌های ناسازگار اولیه، الگوها و مضامین هیجانی و شناختی فراگیر و خودآسیب‌رسانی هستند که در دوران کودکی یا نوجوانی شکل گرفته، در طول مسیر زندگی تداوم یافته و به ابعادی از خود و روابط فرد با دیگران بسط پیدا کرده‌اند (Young et al., 2003). این ساختارها نتیجه عدم ارضای نیازهای هیجانی بنیادین کودک نظیر دلبستگی ایمن، خودمختاری، آزادی در بیان هیجانها و نیازها، خودانگیختگی و محدودیتهای واقع‌بینانه هستند.

هنگامی که یک فرد در رابطه زناشویی با محرکی مواجه می‌شود که یادآور تجارب ناکام‌کننده گذشته است (مانند انتقاد همسر، بی‌توجهی موقت، یا تفاوت در علایق)، طرحواره مربوطه فعال می‌شود. فعال‌شدن طرحواره با هجوم دردناک هیجاناتی چون حس بی‌ارزشی، ترس از رهاشدگی، شرم یا احساس بی‌عدالتی همراه است. از آنجا که سیستم روانی فرد توان تحمل این برانگیختگی دردناک را ندارد، بلافاصله پاسخهای مقابله‌ای را به کار می‌بندد که یکی از شایعترین این پاسخها، قطع ارتباط، عقب‌نشینی عاطفی و قهر است (Atkinson, 2012; Simeone-DiFrancesco et al., 2015).

بخش دوم: بررسی تفصیلی طرحواره‌های اختصاصی فعال‌کننده قهر

طرحواره‌های متعددی در هجده‌گانه یانگ وجود دارند که می‌توانند مستقیماً به رفتار قهر دامن بزنند. این طرحواره‌ها بر اساس حوزه های بالینی به شرح زیر تحلیل می‌شوند:

۱. طرحواره محرومیت هیجانی[۴]

این طرحواره مبتنی بر این باور ریشه‌دار است که نیازهای اولیه فرد به محبت، مراقبت، همدلی و محافظت هیچگاه به میزان کافی توسط دیگران ارضا نخواهد شد (Young et al., 2003).

سازوکار قهر: زمانی که فرد دارای این طرحواره با بی‌توجهی سهوی یا عدم درک از سوی همسر روبرو می‌شود، ناامیدی دیرینه او زنده می‌گردد. او با خود این تک‌گویی درونی را تکرار می‌کند: «حرف زدن فایده‌ای ندارد»، «او هیچ‌وقت مرا نمی‌فهمد» و «من همیشه تنها هستم». قهر در این وضعیت، کناره‌گیری تلخ و قطع امید کامل از پیوند است که به عنوان راهی برای نشان دادن عمیق رنج محرومیت، بدون نیاز به تقاضای مجدد محبت به کار می‌رود (Simeone-DiFrancesco et al., 2015).

۲. طرحواره رهاشدگی / بی‌ثباتی[۵]

افراد دارای این طرحواره پیوسته نگران هستند که افراد مهم زندگی‌شان آنها را ترک کنند، غیرقابل اتکا باشند یا به زودی بمیرند و آنها را در بی‌پناهی تنها بگذارند (Young et al., 2003).

سازوکار قهر: قهر در این افراد می‌تواند دو کارکرد متضاد داشته باشد. در وهله اول، به عنوان یک راهبرد پیش‌دستانه عمل می‌کند؛ فرد برای آنکه درد طرد شدن از سوی همسر را تجربه نکند، خود پیش‌قدم شده و رابطه را با قهر قطع می‌کند («قبل از اینکه تو مرا پس بزنی، من تو را پس می‌زنم»). در وهله دوم، قهر به ابزاری برای آزمودن همسر بدل می‌شود؛ فرد سکوت می‌کند تا مشاهده کند آیا همسر برای شکستن سکوت تلاش خواهد کرد و پیگیر رابطه خواهد شد یا خیر. این آزمون‌گری مداوم، تلاشی ناپخته برای ارزیابی ثبات تعهد طرف مقابل است (Atkinson, 2012).

۳. طرحواره اطاعت[۶]

این طرحواره شامل احساس اجبار شدید برای تسلیم کردن کنترل خود به دیگران به منظور جلوگیری از خشم، تلافی یا طرد شدن است. این افراد خواسته‌ها و هیجانات خود را به نفع دیگران سرکوب می‌کنند (Young et al., 2003).

سازوکار قهر: از آنجا که این افراد توانایی ابراز قاطعانه مخالفت، خشم یا ترجیحات فردی را ندارند، تسلیم ظاهری اما تلنبار شدن خشم درونی را تجربه می‌کنند. قهر برای این افراد تنها ابزار غیرمستقیم، ناخودآگاه و کم‌خطر برای ابراز پرخاشگری پنهان و مقاومت منفی است. سکوت به آنها اجازه می‌دهد بدون ورود به رویارویی کلامی مستقیم، اعتراض خود را به طرف مقابل نشان داده و فضا را ناامن کنند (Simeone-DiFrancesco et al., 2015).

۴. طرحواره استحقاق / بزرگ‌ منشی[۷]

این افراد معتقدند که از دیگران برترند، حقوق ویژه‌ای دارند و نباید به قواعد معمول که بر روابط دیگران حاکم است مقید باشند (Young et al., 2003).

سازوکار قهر: زمانی که همسر مرزی برای فرد تعیین می‌کند، با خواسته‌اش مخالفت می‌ورزد یا انتقادی به او وارد می‌سازد، غرور کاذب او خدشه‌دار می‌شود. قهر در این تیپ شخصیتی یک واکنش تنبیهی سادیستیک و ابزار کنترل و تحقیر است. فرد با سکوت خود این پیام را مخابره می‌کند: «تو لیاقت هم‌کلامی با مرا نداری و تا زمانی که به اشتباهت اعتراف نکنی و عذرخواهی ننمایی، از این انزوای تحمیلی رها نخواهی شد» (Atkinson, 2012).

۵. طرحواره نقص / شرم[۸]

این طرحواره حاکی از این احساس درونی است که فرد در جنبه‌های بنیادین شخصیتی خود ناقص، بد، ناخواسته، حقیر یا بی‌ارزش است و در صورت برملا شدن حقیقت، طرد خواهد شد (Young et al., 2003).

سازوکار قهر: در جریان تعارضهای زناشویی، بازخوردهای منفی یا حتی مباحثات سازنده ممکن است به عنوان پرده‌برداری از این نقص درونی درک شوند. فرد احساس شرم ویرانگری را تجربه می‌کند. برای جلوگیری از عمیق‌تر شدن این احساس شرم، فرد بلافاصله ارتباط را قطع کرده و به لاک قهر می‌رود تا از مواجهه بیشتر با نواقص فرضی خود و آشکار شدن آسیب‌پذیری‌هایش در برابر همسر جلوگیری کند (Simeone-DiFrancesco et al., 2015).

۶. طرحواره معیارهای سرسختانه / بازداری هیجانی[۹]

افراد دارای معیارهای سرسختانه معتقدند همه‌چیز باید بدون نقص و طبق اصولی سفت‌وسخت پیش برود و دارندگان طرحواره بازداری هیجانی به شدت از ابراز آزادانه احساسات و تکانه‌های خود به دلیل ترس از شرمندگی یا از دست دادن کنترل جلوگیری می‌کنند (Young et al., 2003).

سازوکار قهر: این ترکیب به سکوتهای منجمدکننده منجر می‌شود. فرد احساسات خود را به شدت سرکوب می‌کند، از بیان کلامی خشم یا ناراحتی خودداری می‌ورزد، اما انزجار خود را از طریق رفتار خشک، سکوت سرد و فاصله فیزیکی و روانی آشکار می‌سازد.

بخش سوم: سبکهای مقابله‌ای سه‌گانه و تجلی قهر

یانگ توضیح می‌دهد که انسانها در برابر رنج ناشی از طرحواره‌ها، از سه سبک مقابله‌ای تکاملی (تسلیم، اجتناب و جبران افراطی) استفاده می‌کنند (Young et al., 2003). قهر می‌تواند در هر یک از این سه ساختار به شکلی متفاوت ظاهر شود:

الف) تسلیم در برابر طرحواره[۱۰]:

فرد صدق باورهای طرحواره را می‌پذیرد. در قهر ناشی از تسلیم، فرد احساس بی‌چارگی، درماندگی و حقارت می‌کند. او در سکوت خود می‌پذیرد که نادیده گرفته شده است و منفعلانه در رنج خود فرو می‌رود.

ب) اجتناب طرحواره‌ای[۱۱] :

فرد برای آنکه برانگیختگی هیجانی دردناک طرحواره را احساس نکند، از افراد، موقعیتها و گفتگوهایی که آن درد را بیدار می‌کنند فرار می‌کند. قهر در اینجا یک فرار روانی و رفتاری محض است؛ فرد با بستن در اتاق، سکوت مطلق و قطع ارتباط، خود را از میدان تعارض بیرون می‌کشد تا درد هیجانی کمتری را تجربه کند.

ج) جبران افراطی طرحواره[۱۲]:

فرد طوری رفتار می‌کند که گویی درست نقطه مقابل طرحواره حقیقت دارد. او به جای پذیرش آسیب‌پذیری، موضعی تهاجمی، کنترلگر و خودبرتربین اتخاذ می‌کند. قهر در سبک جبران افراطی، ماهیتی سلطه‌جویانه، باج‌گیرانه و متکبرانه دارد و برای تحمیل قدرت بر طرف مقابل به کار می‌رود (Young et al., 2003; Simeone-DiFrancesco et al., 2015).

بخش چهارم: تحلیل ذهنیتهای طرحواره‌ای[۱۳] در بستر قهر

ذهنیتها[۱۴] ، وضعیت‌های هیجانی، شناختی و رفتاری گذرایی هستند که در یک لحظه مشخص فعال می‌شوند و به صورت پویاتری فرایند قهر را نشان می‌دهند (Young et al., 2003). در زمان وقوع قهر، معمولاً چهار ذهنیت اصلی در میدان روانی حضور دارند:

۱. ذهنیت کودک آسیب‌پذیر[۱۵]:

این بخش اصلی و هسته‌ای وجود فرد است که در پشت پرده قهر قرار دارد. این ذهنیت احساس تنهایی مفرط، بی‌ارزشی، طردشدگی و ترس می‌کند. زبان این بخش از روان مسدود است، زیرا تجربه ایمنی برای بازگویی آن ندارد.

۲. ذهنیت کودک عصبانی و لجوج[۱۶]:

هنگامی که نیازهای کودک آسیب‌پذیر بی‌پاسخ می‌ماند، ذهنیت کودک خشمگین دست به کار می‌شود. این ذهنیت به شیوه کودکانه‌ای لجاجت به خرج می‌دهد، دست به سینه می‌نشیند، رو برمی‌گرداند و برای نشان دادن ناخشنودی خود، سکوت‌های لجوجانه را در پیش می‌گیرد.

۳. ذهنیت محافظ بی‌تفاوت[۱۷]:

این مهمترین و مخربترین ذهنیتی است که در پدیده قهر مشاهده می‌شود. این ذهنیت مانند یک زره بتنی عمل می‌کند که برای محافظت از کودک آسیب‌پذیر در برابر آسیب بیشتر، تمام هیجانات را بی‌حس و منجمد می‌سازد. فرد در این وضعیت رفتاری شبیه به یک دیوار پیدا می‌کند؛ تماس چشمی را قطع می‌نماید، با بی‌اعتنایی رفتار می‌کند، با صدایی یکنواخت پاسخهای تک‌کلمه‌ای می‌دهد و با سردی، همسر را از مدار تعامل خارج می‌سازد (Simeone-DiFrancesco et al., 2015).

۴. ذهنیت والد سرزنشگر یا تنبیه‌گر درونی[۱۸]:

این ذهنیت درونی‌شده پیامهای تحقیرآمیز و سرزنشگری را در ذهن خود فرد یا نسبت به همسر مرور می‌کند. این والد سرزنشگر به فرد القا می‌کند که «تو ضعیف هستی اگر حرف بزنی» یا «او باید تاوان اشتباهش را پس بدهد»، و بدین ترتیب آتش قهر را برافروخته نگه می‌دارد.

بخش پنجم: برخورد متقابل طرحواره‌ها  [19]در زوجین

قهر در روابط زوجی به ندرت یکطرفه باقی می‌ماند؛ در واقع قهر معمولاً حاصل برخورد و تقویت متقابل طرحواره‌های هر دو نفر است (Atkinson, 2012; Simeone-DiFrancesco et al., 2015).

الگوی تشدیدشونده برخورد طرحواره‌ها به این صورت شکل می‌گیرد:

همسر اول(شوهر) به دلیل فعال‌شدن طرحواره «محرومیت هیجانی» یا «رهاشدگی»، با لحنی تند شروع به انتقاد و ابراز ناراحتی می‌کند (پاسخ تهاجمی).

این انتقاد بلافاصله طرحواره «نقص / شرم» یا «اطاعت» را در همسر دوم فعال می‌سازد.

همسر دوم(زن) برای رهایی از احساس تحقیر و اجتناب از درگیری بیشتر، ذهنیت «محافظ بی‌تفاوت» را روشن کرده و وارد قهر و سکوت سنگین می‌شود.

این سکوت و قهر همسر دوم، طرحواره «رهاشدگی» و «محرومیت» همسر اول را شدیدتر از قبل تحریک می‌کند و حس نادیده‌گرفته‌شدن را در او اوج می‌بخشد.

همسر اول در پاسخ یا حملات کلامی را شدت می‌بخشد، یا او نیز برای دفاع از خود وارد سبک جبران افراطی شده و به قهر متقابل روی می‌آورد؛ این فرایند رابطه را در سکوتی فرساینده و سرد منجمد می‌کند.

بخش ششم: مداخلات بالینی و راهبردهای درمانی مبتنی بر طرحواره

طرحواره‌درمانی برای مهار و ریشه‌کنی قهر از فرآیندی چندمرحله‌ای بهره می‌گیرد:

۱. ترسیم نقشه مفهومی برخورد طرحواره‌ها[۲۰]:

درمانگر به همراه زوجین، چرخه برخورد طرحواره‌ها را روی کاغذ یا تخته ترسیم می‌کند تا آن‌ها دریابند چگونه رفتارهای محافظتی‌شان (مانند قهر) باعث تحریک نقاط حساس طرف مقابل می‌شود. این کار به بیرونی‌سازی تعارض کمک می‌کند (Simeone-DiFrancesco et al., 2015).

۲. خلع سلاح ذهنیت «محافظ بی‌تفاوت»:

درمانگر به مراجعان کمک می‌کند تا بفهمند قهر و سکوت آنها نشانه قدرت یا بی‌تفاوتی واقعی نیست، بلکه سازوکاری ناکارآمد برای پنهان کردن ترس و رنج درونی است. درمانگر مراجع را تشویق می‌کند تا این زره دفاعی را کنار بگذارد و اجازه دهد هیجانات واقعی ابراز شوند (Young et al., 2003).

۳. فنون تجربی و تصویرسازی بازوالدینی‌شده[۲۱]:

استفاده از تصویرسازی ذهنی برای بازگشت به خاطرات کودکی که در آن‌ها فرد یاد گرفته بود به جای گفت‌وگو سکوت کند یا نادیده گرفته می‌شد. درمانگر به عنوان والد جانشین سالم، به کودک آسیب‌پذیر درون مراجع توجه نشان می‌دهد تا او بیاموزد نیازی به استفاده از قهر برای بقا ندارد (Young et al., 2003).

۴. تقویت ذهنیت بزرگسال سالم[۲۲]:

هدف نهایی درمان این است که بخش بزرگسال سالم در شخصیت هر دو نفر تقویت شود. بزرگسال سالم توانایی دارد:

– طرح‌واره‌های فعال‌شده را در لحظه تشخیص دهد («طرحواره رهاشدگی من دوباره فعال شده است»).

– کودک آسیب‌پذیر خود را آرام سازد بدون آنکه نیازمند سکوت قهرآمیز باشد.

– با زبان قاطعانه، آسیب‌پذیر و بالغانه نیازهای خود را مطرح کند و از همسر بخواهد به جای فرو رفتن در سکوت، با او وارد گفتگو شود (Simeone-DiFrancesco et al., 2015).

نتیجه‌گیری

از منظر بالینی و تحلیلی طرحواره‌درمانی، رفتار قهر یک رفتار منزوی و جداگانه نیست، بلکه نمودی آشکار از زخم‌های التیام‌نیافته تحولی و فعال‌شدن طرح‌واره‌های ناسازگار نظیر محرومیت هیجانی، رهاشدگی، اطاعت، استحقاق و شرم است. قهر تلاشی ناپخته و خودکار توسط ذهنیت «محافظ بی‌تفاوت» یا «کودک لجوج» برای در امان ماندن از رنج‌های دلبستگی است؛ اما این راهبرد به دلیل ماهیت تخریبی‌اش، همان ترسهای آغازین از جمله طرد و تنهایی را بازتولید می‌کند. راه نجات از این بن‌بست فرساینده، در گرو شناسایی سازوکارهای پنهان طرحواره‌ای، کنار زدن دیوارهای دفاعی سکوت، و پرورش ظرفیت‌های «بزرگسال سالم» برای برقراری ارتباطی شفاف، آسیب‌پذیر و همدلانه است.

منابع

Atkinson, T. (2012). Schema therapy for couples: Healing partners in a relationship. In M. van Vreeswijk, J. Broersen, & M. Nadort (Eds.), The Wiley-Blackwell handbook of schema therapy: Theory, research, and practice (pp. 323–۳۳۶). Wiley-Blackwell. https://doi.org/10.1002/9781119962830.ch20

Gottman, J. M. (1994). What predicts divorce? The relationship between marital processes and marital outcomes. Lawrence Erlbaum Associates.

Simeone-DiFrancesco, C., Roediger, E., & Stevens, B. A. (2015). Schema therapy with couples: A practitioner’s guide to promoting mutual acceptance and vulnerability. Wiley-Blackwell. https://doi.org/10.1002/9781118972700

Young, J. E., Klosko, J. S., & Weishaar, M. E. (2003). Schema therapy: A practitioner’s guide. Guilford Press.


[1]Silent Treatment

[2]Schema Therapy

[3]Early Maladaptive Schemas

[4]Emotional Deprivation

[5] Abandonment / Instability

[6]Subjugation

[7]Entitlement / Grandiosity

[8]Defectiveness / Shame

[9]Unrelenting Standards / Emotional Inhibition

[10]Schema Surrender

[11]Schema Avoidance

[12]Schema Overcompensation

[13]Schema Modes

[14]Modes

[15]Vulnerable Child Mode

[16]Angry / Stubborn Child Mode

[17]Detached Protector Mode

[18]Punitive / Demanding Parent Mode

[19]Schema Clashing

[20]Schema Mapping

[21]Imagery Rescripting

[22]Healthy Adult Mode

گفت‌وگو

برای نوشتن دیدگاه وارد شوید. ثبت‌نام لازم نیست — با حساب گوگل در یک ثانیه وارد می‌شوید.

ورود با گوگل
مقاله بعدی شکستن چرخه منفی تعقیب کننده ـ کناره گی…