قهر کردن نتیجه شرطی سازی است

پدیده قهر کردن که در روانشناسی اغلب به عنوان نوعی کناره گیری عاطفی یا درمان سکوت شناخته می شود، رفتاری پیچیده است که ریشه در الگوهای ارتباطی و تحولی فرد دارد. این رفتار به جای آنکه یک غریزه زیستی صرف باشد، عمدتاً یک راهبرد آموخته شده برای مدیریت تعارض، ابراز خشم یا رسیدن به خواسته ها است. در این نوشتار، به بررسی این موضوع می پردازیم که چگونه شرطی سازی و یادگیری اجتماعی در شکل گیری و تثبیت این رفتار نقش دارند و چگونه محیط خانواده و تجربیات اولیه زندگی، قهر را به یک ابزار ارتباطی تبدیل می کنند.
مقدمه
قهر کردن حالتی است که در آن فرد به طور ارادی ارتباط کلامی و عاطفی خود را با دیگری قطع می کند تا نارضایتی، رنجش یا خشم خود را نشان دهد. از نگاه روانشناسی، این رفتار اغلب به عنوان یک سازوکار دفاعی یا شکلی از پرخاشگری منفعلانه تلقی می شود. پرسش اصلی این است که چرا برخی افراد در مواجهه با مشکلات، گفتگو را انتخاب می کنند و برخی دیگر به پیله سکوت پناه می برند. پاسخ به این پرسش در مفاهیمی همچون شرطی سازی فعال، یادگیری مشاهده ای و الگوهای دلبستگی نهفته است. در واقع، قهر کردن نتیجه مستقیم پیامدهایی است که این رفتار در گذشته برای فرد به همراه داشته است (Skinner, 1953; Bandura, 1977).
نقش شرطی سازی فعال در شکل گیری قهر
بر اساس نظریه شرطی سازی فعال که توسط بی. اف. اسکینر تبیین شده است، رفتارها بر اساس پیامدهایشان تقویت یا تضعیف می شوند. اگر کودکی برای رسیدن به یک اسباب بازی یا جلب توجه والدین قهر کند و والدین برای پایان دادن به این وضعیت، خواسته او را برآورده کنند، رفتار قهر کردن در کودک تقویت مثبت می شود. در این حالت، فرد می آموزد که سکوت و کناره گیری، ابزاری کارآمد برای کنترل رفتار دیگران و رسیدن به پاداش است (Skinner, 1953).
علاوه بر تقویت مثبت، تقویت منفی نیز در تثبیت قهر نقش دارد. اگر فرد با قهر کردن بتواند از یک موقعیت اضطراب آور، مانند یک گفتگوی دشوار یا مواجهه با اشتباهات خود، فرار کند، این رفتار دوباره تکرار خواهد شد. در واقع، قهر کردن به عنوان یک راه گریز از تنشهای روانی عمل می کند و چون باعث کاهش موقتی اضطراب فرد می شود، به صورت شرطی در خزانه رفتاری او باقی می ماند (Gottman, 1994).
یادگیری اجتماعی و الگوبرداری از والدین و همسالان
نظریه یادگیری اجتماعی آلبرت بندورا تأکید می کند که بخش بزرگی از رفتارهای انسانی از طریق مشاهده و تقلید از دیگران آموخته می شود. فردی که در خانواده ای بزرگ شده که والدین در زمان بروز اختلاف به جای گفتگو، روزها با یکدیگر قهر می کردند، می آموزد که این تنها راه مقابله با تعارض است. در این شرایط، قهر کردن به عنوان یک الگوی ارتباطی معتبر در ذهن کودک حک می شود (Bandura, 1977).
این موضوع در روابط میان خواهر و برادرها نیز بسیار مشهود است. در نظامهای خانوادگی که رقابت برای جلب توجه والدین زیاد است، قهر کردن می تواند به عنوان راهبردی برای منزوی کردن رقیب (خواهر یا برادر) یا تحت فشار قرار دادن والدین برای جانبداری مورد استفاده قرار گیرد. اگر این رفتار در دوران کودکی با موفقیت همراه باشد، به احتمال زیاد به روابط بزرگسالی و حتی روابط عاطفی و شغلی فرد نیز سرایت خواهد کرد (Shaver & Mikulincer, 2007).
قهر به عنوان پیامد نقص در تنظیم هیجان و دلبستگی
از دیدگاه نظریه دلبستگی، افرادی که دارای دلبستگی ناایمن از نوع اجتنابی هستند، در مواجهه با نزدیکی عاطفی بیش از حد یا تعارضات شدید، تمایل دارند به درون خود عقب نشینی کنند. برای این افراد، قهر کردن راهی برای حفظ فاصله ایمن و محافظت از خود در برابر آسیبهای احتمالی است. این افراد در دوران کودکی آموخته اند که ابراز نیازهای عاطفی یا بیان کلامی خشم نه تنها فایده ای ندارد، بلکه ممکن است منجر به طرد شدن شود؛ بنابراین، سکوت را به عنوان امن ترین گزینه انتخاب می کنند (Ainsworth et al., 1978).
همچنین، قهر کردن اغلب نشانی از ضعف در مهارتهای کلامی و تنظیم هیجان است. زمانی که فرد توانایی نامگذاری بر احساسات خود (مانند غم، ناامیدی یا حقارت) و بیان آنها را ندارد، بدن و روان او به سمت ابتدایی ترین شکل اعتراض یعنی قطع رابطه حرکت می کند. در این حالت، قهر کردن نه یک انتخاب آگاهانه، بلکه یک واکنش شرطی شده به ناتوانی در برقراری ارتباط موثر است (Linehan, 1993).
قهر و پرخاشگری منفعل در بافتار اجتماعی
قهر کردن یکی از بارزترین نمونه های رفتار پرخاشگرانه منفعل[۱] است. فرد در ظاهر دست به عمل خشونت آمیزی نمی زند، اما با دریغ کردن توجه و محبت خود، طرف مقابل را تحت فشار روانی شدیدی قرار می دهد. این نوع رفتار معمولاً در جوامع یا خانواده هایی که ابراز مستقیم خشم را تقبیح می کنند، بیشتر دیده می شود. در چنین محیطهایی، افراد شرطی می شوند که خشم خود را به صورت پنهان و از طریق قهر ابراز کنند تا هم پیام خود را برسانند و هم از برچسبهایی مانند تندخو بودن در امان بمانند (Hall & Lindzey, 1978).
نتیجه گیری
با توجه به مباحث مطرح شده، می توان نتیجه گرفت که قهر کردن به میزان بسیار زیادی نتیجه فرایندهای شرطی سازی و یادگیری محیطی است. اگرچه ممکن است ریشه هایی در خلق و خوی فردی داشته باشد، اما این پاداشها و تقویتهای محیطی هستند که آن را به یک الگوی پایدار تبدیل می کنند. فردی که قهر می کند، در واقع در حال تکرار رفتاری است که در گذشته به او کمک کرده تا به خواستههایش برسد، از تنش بگریزد یا طرف مقابل را تنبیه کند.
برای رهایی از این چرخه شرطی شده، لازم است فرد مهارتهای ارتباطی و تنظیم هیجان را بیاموزد و محیط اطراف او (به ویژه شریک عاطفی یا اعضای خانواده) از تقویت این رفتار خودداری کنند. به جای تسلیم شدن در برابر قهر که منجر به تقویت این رفتار می شود، جایگزین کردن گفتگو و تشویق به بیان کلامی نیازها می تواند به تدریج این الگوی شرطی شده را خاموش کند (Skinner, 1953; Gottman, 1994).
منابع
Ainsworth, M. D. S., Blehar, M. C., Waters, E., & Wall, S. (1978). Patterns of attachment: A psychological study of the strange situation. Erlbaum.
Bandura, A. (1977). Social learning theory. Prentice-Hall.
Gottman, J. M. (1994). What predicts divorce? The relationship between marital processes and marital outcomes. Lawrence Erlbaum Associates.
Hall, C. S., & Lindzey, G. (1978). Theories of personality. John Wiley & Sons.
Linehan, M. M. (1993). Cognitive-behavioral treatment of borderline personality disorder. Guilford Press.
Shaver, P. R., & Mikulincer, M. (2007). Adult attachment: Strategies, contexts, and structures. Guilford Press.
Skinner, B. F. (1953). Science and human behavior. Macmillan.
[1] Passive-Aggressive





گفتوگو
برای نوشتن دیدگاه وارد شوید. ثبتنام لازم نیست — با حساب گوگل در یک ثانیه وارد میشوید.
ورود با گوگل