نشخوار فکری در افسردگی و اضطراب، هر دو به معنای گیر افتادن ذهن در یک چرخه تکراری هستند، اما از نظر محتوا، جهت زمانی و تاثیری که بر رفتار کودک می گذارند، تفاوتهای مهمی دارند.
در نشخوار فکری ناشی از افسردگی، نگاه کودک بیشتر به «گذشته» و «خود» است. محتوای افکار معمولاً حول محور فقدان، شکست، بی ارزشی و گناه می چرخد. کودک مدام از خودش می پرسد «چرا این اتفاق افتاد؟» یا «چرا من اینقدر بدم؟». این نوع نشخوار باعث می شود کودک در یک حالت غمگین و منفعل باقی بماند. جملاتی که در ذهن او تکرار می شوند معمولاً با «همیشه»، «هیچ وقت» و «تقصیر من» همراه است. نتیجه این نشخوار، از دست دادن انگیزه، کناره گیری از جمع، خستگی مداوم و نوعی ناامیدی است که باعث می شود کودک فکر کند تلاشی برای تغییر وضعیت فایده ای ندارد.
در مقابل، در نشخوار فکری ناشی از اضطراب (که معمولاً به آن «نگرانی» می گوییم)، نگاه کودک بیشتر به «آینده» و «خطر» است. ذهن او مدام در حال پیشبینی فجایع احتمالی و اتفاقات بدی است که هنوز نیفتاده اند. سؤال اصلی در ذهن او «چی می شه اگه[۱] …؟» است. کودک مضطرب مدام سناریو های منفی را در ذهن خود بازسازی می کند تا راهی برای امنیت پیدا کند. این نوع نشخوار برخلاف افسردگی که فرد را منزوی و بی حال می کند، کودک را در وضعیت «گوش به زنگ» قرار می دهد. او بی قرار می شود، مدام از والدین سوالات تکراری برای اطمینان خاطر می پرسد، ممکن است دچار علائم جسمی مثل دل درد و تپش قلب شود و از موقعیتهای جدید فرار کند.
یک تفاوت کلیدی دیگر در پذیرش اطمینان خاطر است. کودک مضطرب معمولاً با شنیدن جملاتی مثل «نگران نباش، من پیشتم» یا «اتفاقی نمی افته»، برای مدتی آرام می شود و به دنبال این است که کسی به او بگوید همه چیز امن است. اما کودک افسرده ممکن است حتی حرفهای مثبت را هم رد کند؛ چون در ذهن او باور به «بد بودنِ خود» یا «تاریک بودنِ دنیا» چنان عمیق شده که حرفهای امیدوار کننده را غیرواقعی یا از روی ترحم می بیند.
به زبان ساده:
نشخوار افسردگی مثل فرو رفتن در یک باتلاق است؛ سنگین، کند و نا امیدانه.
نشخوار اضطراب مثل دویدن روی یک تردمیل است؛ پر سرعت، پر تنش و در جستجوی راه خروج (که وجود ندارد).
البته در بسیاری از کودکان، این دو حالت همپوشانی دارند. یعنی ممکن است کودکی ابتدا بابت یک امتحان نگران باشد (اضطراب) و بعد از اینکه احساس کرد امتحان را خوب نداده، مدام خودش را سرزنش کند که «من احمقم و هیچ وقت موفق نمی شوم» (افسردگی). تشخیص این تفاوت به والدین کمک می کند تا بفهمند آیا باید روی «ایجاد امنیت و شجاعت» (برای اضطراب) تمرکز کنند یا روی «ایجاد ارزشمندی و معنا» (برای افسردگی).
[۱] What if




